X
تبلیغات
تحصيلات دكتري در آمريكا-کانادا

تحصيلات دكتري در آمريكا-کانادا

فنی-مهندسی

زبان انگليسي خواندن براي اپلاي - يادگيري زبان انگليسي

1- براي دريافت آپديت در اين وبلاگ ايميلي سفيد با موضوع member به usdoctoral@gmail.com بزنيد.

2- ايميلها و نظرات رو انگليسي يا فارسي بنويسيد و نه فينگليش لطفاً.

3- لطفاً از ايميل به جاي دادن نظر خصوصي استفاده كنيد چون نمي تونم هندل كنم (مي بخشيد).

4- سايت دانشجويان ايراني در كانادا و آمريكا www.applyabroadnow.com

5- سايت زبان www.LBNnow.com رجوع شود به قسمت دانلود فايلهاي زبان: فلش كارت

با سلام

(لينك فايل ورد براي استفاده در لغات جديد http://uploading.com/files/get/f27me8fb/final.doc)

اميدوارم كه حال همه ي دوستان خوب خودم خوب باشه و اوضاع به كام.

معذرت مي خوام اگر دير دير ميام مطلب بنويسم چون سرم خيلي شلوغه و درگير كارها و درسها هستم. از طرفي بايد وقت آزاد سه ساعته خالي بشه كه سكوت هم باشه و بتوني تمركز كني. براي همين ايجاد اين شرايط سخته اگر چه بايد اين با آمدن حس هم توام باشه كه چيز حوبي دربياد و سرسري نشه. شايد هم من كلا طولاني مطلب مي نويسم طولاني ميشه و شايد بايد از اين به بعد كوتاه بنويسم اما در بازه هاي زماني كمتر.

خب، نكته ي اول گرون شدن دلار هست و مشكلاتي كه در سر راه شما قرار داره. و فكر ميكنم اين يكي از عواملي باشه كه جلوي خروج دانشجوها رو ميگيره و شايد پشت پرده هم چنين سياستي ناخواسته ايجاد شده باشه و الان هم به ضرر دانشجوها شده. در هر حال، وقتي دلار بره بالا از كجا دانشجوها پول بيارن چند تا دانشگاه اپلاي كنن و نمره تافل گزارش كنن و بليط و ... باقي ماجرا؟! 

براي همين، هر مشكلي كه فكر مي كنيد سر راهتون قرار ميگيره رو تو نظرات بگذارين تا همه در جريان مشكلات باشن از جمله خودم. ممنون. 

نكته ي ديگه اي كه مد نظرم بوده تبديل اين وبلاگ به يك بانك اطلاعاتي براي كساني هست كه مي خوان بيان خارج ادامه تحصيل بدن. الان منبع خيلي ها سايت اپلاي ابراد ارگ هست كه به نظر من نقاط قوتي داره اگر چه نقاط ضعفش خيلي زياده. مهمترينش عدم تجربه مديران قسمتهاي مختلف اين سايته. كساني كه مديريت اين قسمتها رو بر عهده دارن همه دانشجوهاي تازه خارج شده از كشور هستن اون هم نه در آمريكا و كانادا. در واقع، هستن از آمريكا و كانادا اما هم خيلي كم هستن و هم تازه شروع به تحصيل كردن جز يك عده ي خاص. اون محيط بيشتر براي اينكه "دانشجوها" بيشتر با هم در ارتباط باشن ساخته شده و مديران اون به صورت پست گذاشتن و وقت گذاشتن براي ملت جلو نمي رن همشون. براي همين، شما بري اون تو هر كسي اومده يه چيزي نوشته. و بدتر استرس ايجاد مي كنه و گيج ميشه آدم. به نظر من چيز بدي نيست اما خودم ديدم كساني كه اينجا اومدن خيلي با اون سايت نه در ارتباط بودن و نه خيلي ازش استفاده كردن.

در واقع، نوشتن حال مي خواد. دانشجوهاي قديمي اينجا كه اصلا تو اين باغها نيستن و اصلا حاضر نيستن وقت بگذارن. يك عده كه تازه ميان چند روزي وبلاگ ميزنن و بعد سرد ميشن و ميذارن ميرن و وبلاگشون خاك ميخوره تا خدا خداست. 

اگر بشه 5 تا از دانشجوهاي قديمي پاي كار رو جمع كرد كه مطلب بنويسن توي اين وبلاگ به نظر من يه بانك عالي از مطالب مختلف ميشه توش جمع آوري كرد كه از تجربيات مهاجرت و ادامه تحصيل در آمريكا و كانادا توش بگن و به جيز تخصصي بشه. وقتي آدم لقمه بزرگ بر داره جنرال ميشه و توي اون هم بايد حرفاي كلي زد تا بشه همه چيز رو پوشش داد. اما متمركز شدن روي همين موضوع كه گفتم، با چند تا آدم پاي كار مشكل رو حل مي كنه اما متاسفانه چه ميشه كرد، سخته جمع كردن اين جمع. 

بگذريم.

حالا در مورد زبان كمي صحبت كنيم.

خب همين اول با تجربه چند ساله ي خودم در دانشگاه هاي انگليسي زبان بگم كه آقايون و خانمها، ليديز و جنتلمن، هر چي مي خوايد پايه ي زبان خودتون رو قوي كنيد تو ايران اين كار رو بكنيد و به اينجا نكشونيد. اينجا شما درگير 1000 تا كار هستيد و وقت كلاس رفتن رو هم نداريد. تازه بايد پول هم خرج كنيد براش. حسش هم نيست كه اينجا زبان بخونيد. درسته كه اينجا درگير ميشيد با محيط انگليسي، اما خب سطحي هست و چيزهاي روزمره رو بيشتر ياد ميگيريد. به عنوان مثال، اگر بخوايد به متن تخصصي بنويسيد، اين رو بايد قبلا پايه اي كار كرده باشيد و اين چيزي نيست كه توي محيط اينجا بشه يادش گرفت. 

حالا جزئي تر بخوام صحبت كنم، براي زبان شما بايد در مرحله اول، قبل از اينكه بخوايد قدم بر داريد، بايد لغت بدونيد. نوشتن، صحبت كردن، خواندن و گوش دادن 90 درصدش لغته. اما هر لغتي. لغتي كه با روش درست اون رو خونده باشيد و به حافظه سپرده باشيد. اگر از همين اول اينها رو درست ياد نگيريد بعدا تا آخر تحصيلتون هم درست ياد نميگيريد و آخر سر هم يه جايي سوتي ميديد و خودتون از همه بيشتر توي روحيه تون تاقير مي ذاره :)

اگر كسي درست لغت بخونه، اتوماتيك صحبت كردن و گوش دادن و خوندنش درست ميشه. نوشتارش هم درست ميشه با كمي دونستن قواعد اوليه زبان. حالا هر چي قاعده بيشتر ياد بگيره خب پيچيده تر مي تونه بنويسه.

چه جوري بايد لغت هاي زبان رو ياد گرفت؟

يكي از اشتباهات اساسي و نابخشودني دوستان علاقه مند (!) به زبان اينه كه مي خوان زبان انگليسي ياد بگيرن اما لغات رو انگليسي به فارسي ياد ميگيرن. اين شخص رو به نظر من اگر مدير بودم از مدرسه اخراجش مي كردم :)

آخه بنده ي خدا، وقتي ب بسم الله زبان رو ميگي بايد به انگليسي ياد بگيري. اصلا براي ياد گرفتن زبان بايد الزاما همه چيز رو از زبان هاي ديگه فراموش كرد. مثل يك نوزاد كه تازه مي خواد زبان ياد بگيره. اون بچه نه مي دونه فارسي چيه نه آلماني، فقط انگليسي دور و بر خودش مي بينه. اگر چيزي رو خوند نفهميد، اكي هست. بايد زمان بگذاره و در محيطش قرار بگيره تا بعد بفهمه چي بوده اون لغت. من خودم برخي وقتها لغاتي رو مي خوندم اما نمي فهميدم چيه معنيش وقتي به انگليسي مي خوندم. بعدا تو يه جايي اون رو ميديدم كه استفاده شده و تازه مي فهميدم اون چي بود. نه اينكه براي همه لغتهاي زبان اين اتفاق بيفته و هي بخونيد و بگيد خب اين رو بعدا مي فهمم و اينم كه بعدا مي فهمم و هي در جا بزنيد. 

شما وقتي مي خوايد لغت ياد بگيريد، بايد از ديكشنري آكسفورد ورد پاور يا پيشرفته و يا ديكشنري لانگمن پيشرفته استفاده كنيد. براي هر لغت مثال ياد بگيريد. تلفظش رو ياد داشت كنيد و معني اون رو "بفهميد" و بتونيد "به انگليسي براي كسي توضيح بديد". اگر اين سه تا نكته رو حفظ كنيد توي يادگيري لغات بهتون قول ميدم مثل يك مادرزاد انگليسي رو ياد بگيريد. 

برخي ها نسبت به تلفظ لغات حساس نيستن و همينجوري معني رو مي خونن و كيلويي مي رن جلو. خب همين ميشه كه وقتي چيزي گوش ميدن اصلا نمي فهمن يارو چي داره مي گه. و يا وقتي حرف ميزنن سوتي هاي توي تلفظ ميدن كه خارجي ها ميزنن زير خنده. من يادم مياد كه يه استاد داشتيم توي لسانس كه ... درس مي داد. بعد اين بنده خدا كه كلا فارسي حرف ميزد اما برخي جاها مي خواست بگه اين معادلاتي كه نوشتم مثلا چنين و چنان هستن، يعني منظورش correlations بود. بعد اين با اينكه استاد دانشگاه دولتي مثلا بود فكر مي كرد حالا چون لغت دو تا آر داره بايد آر رو تشديد دار بخونه و مي گفت "كر ر ليشن" ببخشيدها اما مثل "كرّه" تلفظ مي كرد. خب اين براي يه استاد يا شمايي كه مي خوايد زبان ياد بگيريد در آينده زيبنده نخواهد بود. 

تلفظ فوق العاده در نوشتن و صحبت كردن مهمه. به نظر من يكي از بزرگترين لذتهاي ياد گرفتن زبان همين قسمت هست. من خودم وقتي زبان مي خوندم خب مدت زيادي فقط لغت خوندم از توي ديكشنري و توي اون مدت فايل زبان گوش ندادم و فيلم هم نديدم به انگليسي. اما بعد از مدت زيادي كه مثلا از توي اتاق در اومدم و رفتم توي فايلهاي زبان وقتي لغات به گوشم مي خورد انگار نه انگار كه اين لغت رو اولين بار هست مي شنوم و همه برام عين book بود يعني ساده و سليس. اين باعث شده كه خوب هم بتونم حرف بزنم و ادا و اصولم توي حرف زدن مثل خودشون بشه. يادم مياد براي تعيين سطح همينجوري رفتم به كلاس خصوصي كه يكي از دوستام معرفي كرده بود، طرف فوق ليسانس زبان بود. از من خواست تست بگيره ببينه كلاس بايد بيام يا نه. برام يه فايل گذاشت كه از منابع تافل بود (و من هم تازه مي خواستم سه ماه ديگه تافل بدم) بعد گفت برام خلاصه كن. وقتي من براش حرف زدم گفت ادا و اصولت خيلي خوبه و به خاطر همين نمره ات خوب ميشه تو صحبت كردن. منظورم از ادا و اصول هم كج كردن دهن زمان تلفظ لغتهاست. آخه بعضي ها خيال مي كنن با لهجه ي فارسي انگليسي حرف زدن خوبه و لغات انگليسي رو با تلفظ درست و ادا و اصولش تلفظ كردن اداي خارجي ها رو در آوردنه. در صورتي كه اگر نخوايد ادا در بياريد و كج كردن دهن و چرخوندن زبونتون رو مثل اينها نكنيد خب مثل اينها هم لغات از دهان مباركتون بيرون نمياد. پس تلفظ تلفظ تلفظ. از ديكشنري تلفظ دار استفاده كنيد (نرم افزار) و موقع ياد گرفتن لغت هم حتما تلفظ اون رو با همون pronunciation روي كاغد بنويسيد و هيچگاه فكر نكنيد همون يكبار توي ديكشنري ديديد ديگه ياد گرفتيد. بنويسيد و هميشه مواظب باشيد زمان يادگيري و مرور لغت اون رو نگاه كنيد. 

مرحله بعد، نوشتن لغت روي كاغد هست. سعي نكنيد لغتها رو توي كامپيوتر ياد بگيريد و يا اينكه همه رو توي كاغذ A4 مثلا بنويسيد و همه رو يكجا بخونيد. من خودم 6 ماه اينطوري رفتم جلو و كسي نبود بهم ياد بده بعدا ديدم فقط وقتم رو تلف كردم و زبان هيچ ياد نگرفتم و لغات نه موندگاري داشت توي ذهنم و نه تلفظ رو درست ياد ميگرفتم.

براي زبان حتما بايد از سيستم فلش كارت استفاده كنيد. فلش كارت، فلش كارت، فلش كارت. هر چي بگم كم گفتم. 

يك طرف اين فلش بايد لغت باشه با تلفظش و نقش اون: مثل اسم، فعل، صفت، قيد و ... طرف ديگه بايد توضيح انگليسي لغت باشه به همراه مثال از معني هاي مختلفش و مترادف ها. برخي وقتها يك لغت چندين معني دارن كه شما در مرحله اول دو تاي اونها رو ياد بگيريد و يا نهايتا 3 تا از كاربردهاي اون رو. بعدا مي تونيد به تعداد اونها اضافه كنيد. به عنوان مثال، الان دو تا معني رو ياد ميگيرد و چون اونها از همه معاني ديگه پركاربرد تر هستن 6 ماهي با اونها كارتون راه ميفته. ولي بعدا يه جايي ميبينيد اون لغت رو كه با اون دو معني نمي خونه، خب اينجاست كه ميريد يه فلش ديگه براي اون معني دوباره درست مي كنيد. 

وقتي لغت رو مي خونيد بايد "پيشوند و پسوند و حروف اضافه" مربوط به اون لغت رو ياد بگيريد و الا اگر اين قسمت رو درست ياد نگيريد به صراحت مي گم اصلا زبان بلد نخواهيد شد و اونقدر تابلو اشتباه مي نويسيد و حرف ميزنيد كه همه به شما با تعجب نگه مي كنن. مثل اين مي مونه تو فارسي بگيد "جدا شدن به"! 

برخي وقتها هم لغات با كلمات ديگري به صورت اصطلاح به كار ميرن مثل malice كه در يكي از معاني اينجوريه: bore no malice و كل اين عبارت بايد در كنار هم نوشته باشه و معني خاص خودش رو داره. اين رو ديكشنري به شما ياد ميده. ديكشنري لانگمن پيشرفته (نرم افزار) اينها همه رو خوشگل نوشته و مي تونيد به سيستم فلش خودتون كپي كنيد. 

پس پشت فلش، معاني لغت رو مي نويسيد. به هيچ عنوان فارسي نباشه، مگر:

ببينيد، وقتي به بچه مي خوايد ياد بديد "سطل" چيه چه كار مي كنيد؟ خب سطل رو ميگيريد جلوش و ميگيد اين سطله. همين ديدن و شنيدن براي بچه كافيه. اما حالا بريد اين لغت رو توي ديكشنري نگاه كنيد نوشته "آن چيزي كه گرد است و دسته دارد و در آن مثلا آب ميريزند و در موارد مختلف، از جمله خاموش كردن آتش از آن استفاده مي كنند". خب شما اين رو اگر بنويسيد اكي هست اما خب چون شما مثل كودك زمان نداريد تا بابا به شما سطل نشون بده (مثل يك كودك خارجي)، خب اينجا از اون دانش فارسي خودتون استفاده مي كنين و چون معدل فارسيش رو مامانامون قبلا نشونمون دادن، ديگه همون رو جايگزين اون لغت كنين. يعني پشت اون فلش بنويسيد "سطل". اگر چه، بيان و توضيح "bucket" به انگليسي براي شخص ديگه باعث ميشه اسپيكينگ شما خوب بشه. براي همين سعي كنيد انگليسي اون رو هم بنويسيد و سعي كنيد اون رو هر بار كه نوبت به لغت ميرسه توضيح بديد براي خودتون. 

بعد اين لغت رو بايد چه جوري بخونيد؟

توضيح لغات حفظ كردن نمي خواد. بايد لغت رو بفهميد. مثلا bucket رو ديديد، در ذهن شما سطل تداعي بشه و همين براي اينكه بدونيد اون لغت رو بلديد كافي هست.

ساده تر بگم، شما فرض كنيد مي خوايد investigate رو ياد بگيريد. براي اين كار توضيح لغت رو پشت فلش نوشته ايد. براي اولين بار كه اين لغت رو مي خونيد خب براتون سخته بفهميد چيه منظور ديكشنري. اما با مثالهايي كه ديكشنري زده و شما هم در فلش نوشتيد، منظور رو از لغت مي فهميد. حالا يك هفته بعد مي خوايد لغت رو دوره كنيد. در اين حالت، اگر منظور لغت رو كلا فراموش كرديد يعني اون رو بلد نيستيد. اگر منظور رو بلديد و مي تونيد مفهوم اون رو هم براي كسي به انگليسي توضيح بديد يعني خيلي خوب لغت رو ياد گرفته ايد. اما ممكنه برخي وقتها منظور و مفهوم لغت رو با پيشوند و پسوندش بلد باشيد اما توضيحش رو نتونيد خوب بديد همونجوري كه نوشته بوديد پشت فلش. اينجا شما باز هم لغت رو بلد هستيد و رد ميشيد ازش و تنها يكبار ديگه از روي توضيح انگليسيش رو خوني مي كنيد كه براتون تكرار بشه و الزامي هم نداره هم هميشه توي ذهنتون توضيح لغت همونطوري كه توي ديكشنري نوشته يادتون بمونه. 

لغت ها رو بايد با سيستم لاينتر بخونيد يا جي 5. تو اينترنت زياده مطلب در مورد چگونگي اينها و من توضيحش رو اينجا كپي كردم از يه سايت. 

... (من راستش نخوندم درست اوني رو كه توضيح داده بود لذا حظفش كردم و اين توضيح رو خودم گذاشتم:

روش خواندن لغات: وارد كردن لغات جديد به تعداد لازم در سيستم در روز اول و در هر روز. دوره لغاتي كه عمر 48 ساعته دارند. دوره لغاتي كه عمر يك هفته دارند. دوره لغاتي كه عمر دو هفته دارند و نهايتا دوره لغاتي كه عمر يك ماهه دارند. لغاتي كه بلد نيستيد به بيرون رانده شده و با لغات جديد در هر روز به سيستم اضافه شوند. )

اگر روزي 20 لغت 15 لغت ياد بگيريد خوبه. البته من روزي 25 تا لغت ياد ميگرفتم و در روزهاي جي آر اي روزي 50 تا. يعني 6 ساعت در روز مينيمم. براي 15 لغت در روز چيزي قريب به دو ساعت بايد زمان بگذاريد و اين غير از زماني هست كه براي درست كردن فلش گذاشته ايد. اين زمان هم مربوط به دوره لغتهاي قبلي و نيز يادگيري لغتهاي جديده.

چيز خيلي مهم توي اين سيستم اينه كه شما نبايد در خوندن زبان هرگز نااميد بشيد. اولش آدم پر انرژي شروع مي كنه و خوشحاله. بعد از دو ماه يا يك ماه كه لغتهاتون زياد شد اونوقته كه فكر مي كنيد همه چيز قاطي شه و خودتون در اصل قاطي مي كنيد در حالي كه همه چي سر جاي خودشه. شما بايد اون دوره رو رد كنيد. يعني به اونجا كه رسيديد صبور باشيد. هر چند سخت باشه و لغتهاتون زياد بشن و انباشته بشن اما با يك ماه مداومت ميبينيد كه مشكلاتتون حل ميشه و اونوقته كه تازه زبان يادگرفتن زيبا و لذت بخش ميشه و اين جايزه كساني هست كه مداومت كردن و با يك باد نشكستن. 

اگر مي خواهيد زبان رو پايه اي ياد بگيريد و وقت كافي داريد، لغت ها رو از توي كتابهاي ترميك زبان در بياريد كه بر مبناي نياز جلوي چشم شما قرار داده شدن. در غير اينصورت، بريد سر سراغ لغات تافل و كتابهاي مربوطه به اونها. 

ديكشنري خوندن هم كار خيلي عالي اي هست كه براي كساني كه 6-7 ماه وقت آزاد دارن خوبه. يعني ميتونن 6 ماه تا يكسال ديكشنري رو همه اش رو بخونن و بعد برن دنبال كسب كردن مهارتهاي امتحان تافل و ... چون در  ديكشنري خوندن شما موظف هستيد اول a رو تموم كنيد بعد بريد b و اين شايد خسته كننده باشه. اما وقتي لغات گزينشي انتخاب بشن تنوع لغات شما بيشتره و خسته نميشيد. هر لغتي رو هر جا ديديد، تو فيلم، مجله، روزنامه، كتاب، هر جا ديديد ببريد توي سيستم فلشتون و يادش بگيريد. بعد از 6 ماه دنيا براي شما دگرگون خواهد بود و مي بينيد همه چيز رو بلد هستيد. 

براي امشب كافيه فكر كنم. من ديگه چشمام داره ميره و وقت نكردم اين رو اديت كنم. ببخشيد به خاطر اشتباهات تايپي. بعدا درستش مي كنم. 

ممنون از همگي.

موفق باشيد. 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1391ساعت 11:52 PM  توسط آرش  | 

شنيده ها، درست ها و نادرست ها از ايران و كانادا و آمريكا 3

1- براي دريافت آپديت در اين وبلاگ ايميلي سفيد با موضوع member به usdoctoral@gmail.com بزنيد.

2- ايميلها و نظرات رو انگليسي يا فارسي بنويسيد و نه فينگليش لطفاً.

3- لطفاً از ايميل به جاي دادن نظر خصوصي استفاده كنيد چون نمي تونم هندل كنم (مي بخشيد).

4- سايت دانشجويان ايراني در كانادا و آمريكا www.applyabroadnow.com

5- سايت زبان www.LBNnow.com رجوع شود به قسمت دانلود فايلهاي زبان: فلش كارت و فايلهاي صوتي


گفته اند:

"در مورد کار عرض کنم ایران هر کاره ای بوده اید اینجا آن کار را نمی توانید انجام دهید مگر در موارد استثنایی. فکر کارهایی مانند فروشندگی در مغازه دست سه ، بوتیک، سلمانی یا پیتزایی یا پیک یا دلیوری  باشید و صندوقدار فروشگاه و اینها باشید. بخصوص اول کار، تازه اگر آنها را هم بگیرید شانس آورده اید. کار کردن در مک دونالد و تیم هورتون و استار باکس هم بد نیست. بخور و نمیری هست. عرض کردم اگر ایران هواپیما هم تعمیر می کردید اینجا به شما کار درست و حسابی نمی دهند. اول از تی کشی شروع می شود حالا هر سنی باشید. خوش شانس باشید و یک کم انگلیسی بدانید و حساب و کتاب ممکن است صندوقدار بانک یا تلر بشوید. البته پارتی لازم دارد."

تحليل من: 

بگذاريد در ابتدا در مورد مهاجرين در كانادا صحبت كنيم. اين گفته هاي بابا به نظر من در مورد 80 درصد مهاجرين مصداق داره.

ببينيد، وقتي يك مهاجر ميره كانادا، در ابتداي ورود خب كار نداره و كاملا با محيط نا آشنا هست. كلا آدم يكي دو ماه طول ميكشه كه خودش رو با محيطش وفق بده. طبيعتا تا اون مدت اصلا نمي تونه كاري انجام بده. بسته به قدرت افراد مختلف، اين بازه مي تونه دو هفته هم باشه و اگر خيلي طرف بد قلق باشه تا دو ماه هم طول مي كشه. 

شما وقتي يك مهاجر وارد كانادا مي شه، تا هفته اول به دنبال خونه هست و تا اون مدت يه جايي رو موقتا مي گذرونه. بعد تازه ميفتن دنبال خريد وسايل خونه و اگر وضع ماليشون خوب باشه كه معمولا از اقشار متوسط به بالاي جامعه هستن، ماشين هم در بدو ورود مي خرن. بعضي ها ميرن 40000 دلار مي دن صفر ميخرن و برخي هم مي رن و 3000 تايش رو مي خرن. اينها همه مال دو هفته اول هست. بعد از اون تازه وقت مي كنن يه كم برن اينور اونور بگردن و ببينن اون جايي كه اومدن كجا هست. كارهاي اداري، اپلاي كردن براي بيمه درماني و ما بقي كارهاي اداري هم تو هفته دوم و سوم معمولا انجام ميشه و تا اين زمان بايد از جيب به شكم مبارك زذ. 

فرض كنيد شخصي در ايران تو بازار بوده و يا مثلا يه ليسانس بازرگاني يا مديريت يا مهندسي داشته. اين شخص در كانادا در بدو ورود كاري نمي تونه با مدركش بكنه. شايد بعد از بدو ورود هم نتونه كاري كنه با اون مدرك. پس عملا به قولي بايد اون مدرك رو بذاره دم كوزه (يا در كوزه: من نمي دونم) و مابقي ماجرا. تو كانادا الان خيلي رقابت براي كار هست و خود كساني كه توي كانادا مدرك گرفتن براي كار تو صف ايستادن چه برسه به مهاجر ها. براي همين بايد به فكر كار ديگه اي بود. به همين دليله كه بيشتر مهاجرها اينجا به دنبال درس خوندن ميفتن بعد از اينكه خودشون رو شناختن. 

البته در برخي جاها نياز به نيروي كار هست و با مدرك ايران به شرط داشتن تسلط به زبان مي تونيد كار پيدا كنيد. مثلا يكي از دوستان هست رفت كبك و بعد چون از ايران فرانسه خونده بود، دو ماه بعد از وارد شدن به كبك تونست تو يه شركت نقتي كار پيدا كنه. بعدا مدرك فوقش رو هم داد ارزيابي كنن كه اگر ا ون هم درست بشه تو كارش ترقي مي كنه. اما خب در كنار همين دوست، دوست ديگري هم هست كه تو ايران از اين با عرضه هايي بوده كه بيزينس داشته اما به اون سرعت نتونسته پيشرفت كنه اون هم چون زبان درست و حسابي بلد نبوده. تو كبك استثنا اينه كه اگر كسي زبان فرانسه بلد باشه سود كرده. چون خود كبكي ها خيلي كارشون درست نيست و به نيروي متخصص فراواني نياز دارن. بعضي وقتها آدمهاي با سطح دانش تخصصي پايينتر، از كشورهاي هند و پاكستان و چين، تنها چون فرانسه بهتر مي دونن كار پيدا مي كنن. در استانهاي ديگه وضع فرق داره. مثلا توي تورنتو و يا ونكروور درسته كه زبان انگليسي هست و ايراني ها هم خوب بلدن اما اونحاها اشباع هست و پيشرفت بسبار سخته. اصلا به خاطر همين انگليسي زبان بودنش خيلي از مهاجرها اونجا رو انتخاب مي كنن. اما در كنار اين شهرها، شهرهاي ديگر و كوچك تري هم هستن كه احتياج به نيروي كار دارن و ما چون زبان انگيسيمون بهتر از چيني ها و هندي ها و پاكستاني ها هست خيلي راحت تر پيشرفت مي كنيم. مثلا توي ادمونتون و شهرهاي ديگر استانهاي مياني مي دونم كه اينجوري هست. ولي از طرف ديگه خب اون حال و هوا و فضاي شهرهاي شلوغ رو ندارن و اونهايي كه دنبال شلوغي هستن اگر اينجاها برن دپرس ميشن. بديش اينه كه كسايي كه مهاجرت مي كنن چون بعد از طي كردن مراحل زيادي به اون نقطه رسيدن هيچوقت بدي ها و نقص هاي اون جايي كه بهش رسيدن رو نمي گن و نمي تونن قبول كنن در برخي مراحل شكست خوردن و براي همين از همه نميشه اطلاعات درست گرفت. از هر كسي مي پرسي مي گه همه چيز گل و بلبل و سنبله. 

لذا شما در بدو ورود دچار اين مشكلات هستيد و بايد كم كم راه خودتون رو پيدا كنيد و وارد بازار كار بشيد. همونطور كه قبلا هم گفتم اينجا به دنبال يه شبه پولدار شدن نبايد بود و به قولي خود اينها روز خرجن اما اون خرجه هميشه هست و قطع نميشه.

درسته كه در بود ورود اين مشكلات هست و بيكاري هم هست اما دولت به جورايي اون مقدار مينيمم رو براي مهاجرها فراهم مي كنه. مثلا در كبك شما چون زبان بلد نيستيد، دولت براتون كلاس فرانسه مجاني مي گذاره 8 ساعت در روز و بهتون 700 دلار حدودا حقوق ميده. اگر زبان بلد باشيد و بريد كالج، به شما 900 دلار در ماه حقوق مي ده و در عوض شما هم مدرك كانادايي مي گيريد و مي تونيد بريد دانشگاه و يا با همون مدرك يه كار بخور نميري پيدا كنيد. مهم تو كانادا اينه كه شما اگر كارگري هم كنيد ساعتي 10 دلار حقوق داريد و ميشه ماهي 1600 دلار. اگر اين رو به دولت گزارش نكنيد و بخواهيد از بيمه بيكاري هم استفاده كنيد ماهي 1000 تا ميگيريد نفري و با توجه به اين كه به بچه هم 600 دلار حقوق مي دن ماهيانه، ديگه زندگيتون مي چرخه. لذا اين مقدار حقوق براي شما توي كانادا زندگي بهتري رو نسبت به ايران فراهم مي كنه. مي تونيد تفريح بريد هر هفته، غداي خوب بخوريد، سفر بريد و هر چيزي كه نياز بهش داريد رو بخريد بدون اينكه دغدغه داشته باشيد. اما خب اگر ماشبن 40000 دلاري بخوايد و سفرهاي اروپا و لب ساحل هاوايي، با اين پولها نميشه. در واقع، يك مهاجر، با كارگري توي كانادا، زندگي يه استاد دانشگاه تو ايران رو داره. تنها مشكل كرايه خونه هست كه بايد هر ماه 1000 دلار براش كنار بگذاريد با يكي دو تا بچه. چون پول پيش نمي گيرن، مجبوريد همه رو نقد بديد. دستشون درد نكنه، اينها هم مي دونستن چه كار كنن كه براي خودشون در آمد ايجاد بشه و چون قسمت اعظمي از جمعيت رو مهاجرين تشكيل مي دن اين روش گرفتن كرايه باعث ايجاد درآمد هنگفتي براي خود كانادايي ها ميشه. مي دونن دارن چه كار مي كنن و عاشق چشم و ابروي ما نيستن. اگر همين جمعيت مهاجر نباشه، حقوق فرزند نباشه، تسهيلات زبان و غيره نباشه مطمئن باشيد كسي پاش رو تو كانادا نمي ذاره. چون پا گرفتن سخته. اينها هم چون مي دونن بعد از 30 سال همه نسلها منقرض ميشه تو كانادا مجبورن اين تسهيلات رو بدن. از كجا ميارن؟ از پول مهاجرهاي سرمايه گذاري كه كم هم نيستن، از ماليات هاي مردم كه هم از خود كانادايي ها ميگيرن و هم از خود مهاجرها. 

اينكه مي گم كار كارگري اينطور نيست كه اينحا آجر بالا بندازيد؛ بلكه همين كار توي رستوران هاي بزرگ و شركتي (مك دونالد و تيم هورتونز و ...) و نيز جاهاي ديگه مثل بسته بندي ها و تي كشي توي همون تيم هورتونز و مك دونالد و جاهاي ديگه منظورم هست. اين رو راحت بگم كه شما تو چند سال اول اگر مدرك كانادايي نداشته باشيد چون بايد به اين كارها بپردازيد بهتون به چشم پايين نگاه ميشه. اما در كنار اين شغلها، هستن كساني كه با سرمايه اومدن و يا مغازه لوازم يدكي زدن و كافيه بريد خونه زندگيشون رو ببينيد و يا مثلا رفتن يه تيم هورتونز خريدن و در آمدهاي ميليوني دارن در سال. كلا اگر سرمايه داشته باشيد و كار بلد باشيد، مي تونيد مثل ايران كار كنيد و خوب زندگي كنيد. مثلا با به سرمايه 30 هزار دلاري مي تونيد اگر زرنگ باشيد براي خودتون بزينسي راه بندازيد و كسب درآمد كنيد. حداقل از تو رستوران كار كردن بهتره. كم در مياريد اما خودتون آقاي خودتون هستيد. البته براي خانمهايي كه تنها ميان وضع به شدت سخت تره. اينجا به نظر من يكي از نقاطي هست كه فرق بين زن و مرد از نظر توانايي هايي مختلف سنجيده ميشه. نه اينكه خانمها هميشه پايين تر باشن. بعضا برخي ها از خيلي از مردها هم بالاتر هستن و توانايي هاي بيشتري دارن اما اگر يه نگاه كلي بندازيد، مي بينيد كه يك خانم تنهايي اينجا شايد دووم نياره و اون تواتمندهاش هم با سختي هاي زياد پيشرفت كنن (كه مي كنن بالاخره) اما يه مرد اينجا مياد و نه تنها خودش بلكه يك خانواده رو مي چرخونه (البته به كمك خانمها). در واقع مي خوام بگم درسته هر دو تا كنار هم هستن اما برخي كارها هست كه مردها خوب نمي تونن انجام بدن و برخي كارها هم هست كه خانمها بايد به دست مردها بگذارن و از اين نظر تفاوت محسوسي بين زن و مرد هست (حالا فمينيستها بيان تا بحث كنيم). 

زندگيه كساني كه اينحا مهاجرتي ميان تو يكسال اول خيلي تعريفي نيست. بعد از يكسال يك عده خودشون رو مي كشن بالا و برخي هم كشيده ميشن پايين و شروع ميكنن لعنت به دنيا فرستادن (البته اگر ايران در ناز و نعمت بوده باشن). كساني كه تو ايران سرمايه نداشتن و روي بازوي خودشون از اول مي خواستن حساب كنن تو كانادا از حداقليات زندگي بر خلاف ايران برخوردار خواهند بود. مي تونن ازدواج كنن بدون دردسر، خونه داشته باشن و زندگيشون بگذره. دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره. شما اگر بخوايد تو ايران كارگر باشيد به كجا مي رسيد؟ نه خونه اي نه كاشانه اي، نه كرديتي نه وامي، نه احترامي، ... اما تو كانادا بيشتر اونها رو داريد. درسته با حقوق كارگري هيچوقت نمي تونيد ماشين مدل بالا بخريد و يا خونه داشته باشيد براي خودتون، اما ماشين مدل پايينتر كه از 206 ايران بهتره مي تونيد با 3000 دلار داشته باشيد. خونه هم كرايه اش در مياريد و ميديد. در عوض تفريح داريد، بچه هاتون آينده دارن. الان تو كانادا به هر بچه به غير از اون 600 دلار ماهيانه، ماهي 500 دلار براي هزينه تحصيل ميدن. اين پول رو به دست پدر و مادر نمي دن و بچه وقتي شد 18 سالش و خواست بره مثلا پزشكي بخونه هر جاي دنيا، از اون پول كه حدود 100 هزار دلار ميشه مي تونه هزينه كنه و تو اين تنگنا قرار نگيره كه پدر و مادر بگن نداريم. 

تو كانادا از همه مهمتر اينه كه مردم به هم احترام مي ذارن و دزدي كمه. تو ايران متاسفانه اين دو تا خيلي زياد شده. خيلي ها دستشون توي جيب بقيه هست. مثلا اين همه ميگن بنزين گرونه و هزينه بالا رفته و ... خب شما ببينيد چقدر جاده هراز شلوغه آخر هفته ها. اينها از كجا ميارن؟ برخي مردم تهران از كجا ميران تو پاساژهايي خريد مي كنن كه قيمتهاش نجوميه؟ يا مهموني هايي ميگيرن كه يك شبش حقوق 10 تا كارگره؟ همه ميگن مشكلات زياده اما خيلي ها اونها رو اصلا حس نمي كنن. 

اون دسته اگر برن كانادا دپرس ميشن. مي تونن برن اما نميرن. چون سرمايه اش رو كه دارن اما براي چي برن؟ اونها مي مونن و كساني كه جيبشون در دست اينها قرار گرفته و نيز نخبه ها و درس خونها و غير سرمايه دارها با هزار سختي به فكر ادامه تحصيل و مهاجرت ميفتن. اينه زندگي ما ...

موفق باشيد. 


برچسب‌ها: كانادا, آمريكا, شغل, كار, تحصيل, مدرك
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1391ساعت 11:6 PM  توسط آرش  | 

شنيده ها، درست ها و نادرست ها از ايران و كانادا و آمريكا 2

1- براي دريافت آپديت در اين وبلاگ ايميلي سفيد با موضوع member به usdoctoral@gmail.com بزنيد.

2- ايميلها و نظرات رو انگليسي يا فارسي بنويسيد و نه فينگليش لطفاً.

3- لطفاً از ايميل به جاي دادن نظر خصوصي استفاده كنيد چون نمي تونم هندل كنم (مي بخشيد).

4- سايت دانشجويان ايراني در كانادا و آمريكا www.applyabroadnow.com

5- سايت زبان www.LBNnow.com رجوع شود به قسمت دانلود فايلهاي زبان: فلش كارت و فايلهاي صوتي


گفته اند:

"7.      ایران تنها کشوری است که می توان مست در آن رانندگی کرد! و کسی با شما کاری ندارد. اینجا اگر مختصری نوش کرده باشید و رانندگی کنید حسابتان با کرام الکاتبین است .. کهریزک بر شما ظاهر می شود."


تحليل من: 

به نظر من در ايران اصلا قانون حكم فرما نيست. مردم هر طور دلشون بخواد رفتار مي كنن، راه ميرن و رانندگي مي كنن.

يكي از نكاتي كه اينجا من ازش لذت ميبرم ابهتي هست كه توي نبروي پليس هست. وقتي ماشين پليس ببينيد آب دهانتون رو قورت مي ديد. اگر اينطوري نباشن اصلا نمي تونن كسي رو كنترل كنن. با هيچ كسي هم شوخي ندارن. كارشون رو جدي انجام ميدن. رشوره نمي گيرن. (اين رو داخل پرانتز بگم كه اينجا هم باند بازي هست تو اون رده هاي بالا همون طور كه تو فيلم ها نشون ميده. من نديدم با چشم خودم اما اينها هم خيلي پاك نيستن. اينكه رئيس پليس مثلا براي قاچاق مواد رشوه بگيره و چشمش رو بننده چيز بعيدي نيست اما مهم اينه كه درصد اين آدمها كم هست. مثل دروغ مي مونه. اينها دروغ نمي گن اصلا. اما توشون هستن كه راحت دروغ هم مي گن. به خود من گفتن. اما كلا مثبت هستن و اين "كلا" خيلي چيزها رو عوض مي كنه).

اين پليس ها از دور و توي ماشين اينجورين البته. وقتي از ماشين پياده ميشن مثلا بعضي هاشون يه خانمي هستن كه بهتون لبخند ميزنن و باهاتون اگر بخوايد عكس هم ميگيرن. آقايونشون هم همينطور. آدمهاي خيلي خوش برخورد و خندون. البته توشون مريض هم پيدا ميشه. تو آمريكا از اين پليسهاي بد اخلاق و عنق زياد هست. حداقل اون ابهته رو حفظ مي كنه، رشوه نميگيره و كارش رو درست انجام ميده. تو كانادا پليسها خيلي خوش برخورد تر هستن. نيروي جوون خيلي دارن. اگر تو جشن ها براي بر پايي نظم گذاشته باشنشون انگار يه آدم معمولي هستن. باهاتون تو جشن قهوه مي خورن و باهاتون عكس ميگيرن. اما اگر جاي ديگه باشه از اين خبر ها نيست. اونقدر جدي هستن كه اگر ماشينتون رو نگه دارن و از ماشين پياده شين مي تونن با تير بزننتون. بايد بشينيد توي خودرو و دستتون هم روي فرمون باشه تا خودشون بيان.

حالا توي اين مملكت فرض كنيد راننده اي مشروب بخوره بشينه پشت فرمون. من كه مي خواستم گواهينامه بگيرم اينجا تو آيين نامه خيلي چيزها در مورد شراب بود اصلا. روي اين موضوع تمركز كرده بودن و توي خود امتحان هم 20 درصد سوالها مربوط به شراب بود مستقيم و غير مستقيم. اگر مست بگيرنتون هم جرمه هم جريمه داره. گواهينامه كه به قولي سوراخ ميشه و بعد هم بايد بريد دادگاه و جريمه هاي سنگين و ممنوعيت رانندگي.

اما تو ايران چون هم "پليس" مشكل داره و هم ما "فرهنگ رانندگي" درستي نداريم اين دو دست به دست هم ميده و مثلا چهار راه ولي عصر با 4 تا پليس هم مي بينيد كه اون وضعشه. اينجا اگر شما به عنوان پياده از چراغ رد بشيد پليس بگيره شما رو در جا 30 دلار جريمه ميشيد. پليس سر چهار راه ها مثل ايران اصلا نايستاده و شما پليس پياده اينجا به ندرت مي بينيد. مردم هم توي مركز شهر كه شلوغه اگر ماشين نياد از اون دور و كسي هم نباشه از چراغ رد ميشن و مشكلي نيست اما كافيه سر خيابون از اون ته ماشين پيداش بشه؛ همه صبر مي كنن و حق تقدم رو رعايت مي كنن.

يا مثلا اينجا سر هر چهار راهي يا چراغ قرمز هست و يا تابلوي ايست. اگر چراغ نباشه، تابلوي ايست كارش اينجوريه كه هر كي زودتر اومده زودتر هم ميره. من اگر به تقاطع برسم توقف كامل مي كنم، نگاه مي كنم ببينم كي زودتر از من ايستاده و صبر مي كنم تا اون بره و بعد من راه مي فتم. حتي تو اين مدت من يك دونه بوق نديدم اينها سر اين چهار راه ها بزنن يا با هم دعوا كنن. فرض كنيد يه همچين چهار راه هايي تو ايران باشه. به خانمم اتفاقا چند روز پيش داشتيم مي رفتيم مي گفتم؛ اگر يه دونه از اين ها رو بذارن ايران يا دعوا ميشه يا سه سوت ميرن توي شكم همديگه اين ماشين ها. امان از فرهنگ رانندگي ما. البته من اين رو تنها فرهنگ رانندگي نمي دونم. رعايت نكردن حقوق ديگران تنها در رانندگي نيست اما ما همه اش رو اينجا مي بينيم نمي دونم چرا. خيلي از مردم ما اين مشكل رو دارن كه براي حقوق ديگران احترام قائل نيستن و اين رو اگر مردم اصلاح كنن مملكت اونقدر آباد ميشه كه همه خارج نشين ها بر مي گردن. من خودم الان از اين چيزها تو ايران خيلي ميترسم و مي گم الان دوباره بايد برم ايران و اين داستان ها دوباره شروع ميشه و از صبح ميره دوباره روي اعصابمون.

وقتي ما هنوز فرهنگ صف ايستادن و صف تشكيل دادن رو بلد نيستيم ديگه مي خوايم درست رانندگي كنيم؟ اصلا حقوق همديگر رو اينجاها رعايت مي كنيم؟

ميري توي بانك تو ايران. نوبت شماست. نفر پشتي ميچشبه به شما. مسئول باجه ميگه كارت ملي. مي گردي جيب هات رو ميبيني نيست. كيفت رو باز مي كني ميگردي مي بيني نيست بالا ميري پايين مياي بعد نفر پشتي ميگه آقا اوناهاش ديگه لاي كيفته اونجا!!! (البته الان شماره بندي شده و از اين مشكلات نيست ... مشكل اينه كه نوبت شما 400  و تعداد نفرات جلوي شما 250؟!)

قبلا البته اينها رو گفته بودم تو يه پست اما اينجا شما بريد بانك. يه نرده يا پارچه گذاشتن پشت باجه با فاصله مثلا پنج قدمي. همه اونجا صف تشكيل ميدن و بعد كسي كه ميره اون جلو تا كارش تموم نشه شخص ديگه اي از اون خط جلوتر نميره. نكنه يه وقت فضولي بشه تو كارشون. هر كسي هم هر چقدر كار داشته باشه مهم نيست. بايد تموم بشه تا نفر بعدي بره. نه تنها بانك، بلكه همه جا صفه، همه جا. هر سه نفر برسن يه جا اولين چيز صفه و حق تقدم. 

البته اينها يه سري دليلهايي هم داره. مثلا جمعيت ايران خيلي زياده. يه جايي مثل تهران حداقل سه  برابر نيويورك يا مونترال چگالي جمعيت داره و كنترل اين جمعيت هم خيلي سخته. از طرف ديگه، ايران كلا يه جايي مثل خونه آدم مي مونه. شما تو بانك كسي طول بده كارش رو صداتون در مياد: آقا بيا برو ديگه، چرا انقدر معطل ميكني و ... اما اينجا اون درصد اينترنشنال بودن به مقدار زيادي از اين شدت مي كاهه. در واقع دهانتون هميشه بسته هست و هميشه به علت نا آشنا بودن با محيط فكر ميكنيد اگر اينجا اعتراض كنيد درست نيست. من خودم يه روزي توي راهنمايي رانندگي اينجا مشكلي برام پيش اومد و يكي از اينجايي ها يه عالمه پرت و پلا گفت كه با برخورد مسئولين بانك مواجه شد و بعد از تموم شدن كارم خودم به حسابش رسيدم و شستمش گذاشتم كنار به طوريكه حضار برام دست زدن و سر تكون دادن (چون توهين كرده بود).

خلاصه داستان شراب تنها شراب و مست رانندگي كردن نيست. اينجا در همه موارد موظف به رعايت نظم و قانون هستيد. شايد خيلي هم قانون مند نباشيد اما سيستم اينجوريه كه شما رو مجبور مي كنه. مشكل اينه كه تو ايران "قانونا" "مجبور" نيستيد. براي همين به مرور زمان قانون رنگ خودش رو از دست ميده.

پليس اصلاح بشه، فرهنگ مردم اصلاح بشه، به حقوق هم احترام بذارن خيلي از مشكلات مملكت ما حله. 

موفق باشيد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1391ساعت 0:24 AM  توسط آرش  | 

شنيده ها، درست ها و نادرست ها از ايران و كانادا و آمريكا

1- براي دريافت آپديت در اين وبلاگ ايميلي سفيد با موضوع member به usdoctoral@gmail.com بزنيد.

2- ايميلها و نظرات رو انگليسي يا فارسي بنويسيد و نه فينگليش لطفاً.

3- لطفاً از ايميل به جاي دادن نظر خصوصي استفاده كنيد چون نمي تونم هندل كنم (مي بخشيد).

4- سايت دانشجويان ايراني در كانادا و آمريكا www.applyabroadnow.com

5- سايت زبان www.LBNnow.com رجوع شود به قسمت دانلود فايلهاي زبان: فلش كارت و فايلهاي صوتي


با سلام خدمت همه دوستان عزيز

يكي از دوستان براي من ايميلي ارسال كرده بود كه توش يه لينك بود و در اون در حدود 40 مورد از بدي هاي مهاجرت و سختي ها و مشكلات اونها رو نوشته بود. از من خواسته شد تا نظر خودم رو بگم در مورد اونها و اينكه آيا اين قضاوتهايي كه در اين نوشته ها در يه وبلاگي هست درسته يا نه. من همه رو خوندم و تصميم گرفتن ده مورد ده مورد بصورت پست مختصر جواب بدم. سعي كردم 90 درصد اونطوري بنويسم كه بي طرف باشه و حقيقت ماجرا رو از ديد خودم بگم. 


1.       هر چی در مورد خارج و کانادا و مملکت فرصتها شنیده اید را بریزید سطل آشغال اول. 

خير اينگونه نيست. كانادا كشور فرصت هاست. شما پيشرفتي كه در اينجا حاصل مي كنين يه مقدار طعمش البته با ايران فرق داره. تو ايران مردم يك شبه مي خوان پولدار بشن و شايد به نوعي به اين عادت كردن و وقتي اين راحت الحلقوم براشون فراهم نميشه فكر ميكنن ديگه فرصت ها از دست رفته. اتفاقا من به جد مي گم براي انسانهاي تلاشگر و زحمتكش كه دنيال يك شبه پولدار شدن نباشن و صد البته زندگي با رفاه نسبي (حداقل حقوق انساني) رو بخوان كانادا رو بايد تجربه كنن. كانادا جاي مفت پول در آرودن و سر ملت رو كلاه گذاشتن نيست. اينطور نيست كه شلوار جين رو بخري 100 لب مرز يا از مالزي يا ... و بعد به هزار دروغ تعريف و تمجيد بفروشي 80 هزار تومن. اين چيزا تو كانادا محاله. هر چقدر پول بدي آش مي خوري. هست جين 300 دلاري بله، اما به همون اندازه كار مي كنه. جين 5 دلاري هم هست تو كانادا. مهم اينه كه هر كسي بنا به وسعش مي تونه زندگي كنه و شرايط با ايران خيلي فرق داره. كانادا مملكت فرصت ها نيست؟ تو كانادا مراكزي هستند كه به ايده هاي نو و كساني كه مي خوان خودشون بيزينس راه بيندازن كمك مي كنن. شما وقتي پروپوزال درست درمون ببري اونجا تا 40000 دلار بهتون وام ميدن و تا زماني كه بيزينس ران بشه به شما هفته اي 300-400 دلار براي گذران زندگيتون ميدن. اينجا وقتي زبان بلد نيستيد و تازه مهاجرت كرديد، خب براي اينكه كار پيدا كنيد بايد زبان بلد باشيد،  لذا مي كن بريد كلاس زبانهايي كه ما براتون 8 ساعت در روز تدارك ديديم، و بهتون در ماه 600 دلار هم حقوق مي ديم تا 6 ماه. اگر شما تو كانادا كالج بري و مثلا حسابداري و نقاشي بخوني بهتون در ماه تا 900 دلار ميدن كه بعد از تحصيل تنها 200 دلار اون رو در ماه بايد پس بديد و بعد با اون مدرك كالج حالا يه كار بخور نميري هم پيدا مي كنيد. ... شما الان برو كانادا پول داشته باش بخوا بيزينس راه بندازي، مثل آب خوردن كارتون انجام ميشه، كاغذ بازي نداره. (تو مهاجرت كاغذ بازي هست اما وارد كه شديد از اين خبرها نيست تا جايي كه من مي دونم و برخورد داشتم چه درس چه بيزينس). اينها براي شما ايجاد فرصت مي كنن. پشت سرتون راه نمي فتن منت بكشن اما وقتي خودتون پايه باشيد تا خيلي بهتون كمك مي كنن. بسيار open-minded هستن. توششون آدمهاي بد قلق و گير بده هم وجود داره اما 20 درصد (ايران 80 درصد فكر ميكنم). از طرفي شما اگر مدرك دكتري داشته باشيد خب كار پيدا كردن خيلي سخت ميشه و رقابتي. مثل ايران نيست كه هتل باشه. اتفاقا من چند روز پيش داشتم با خودم فكر مي كردم كه چرا اينا انقدر پيشرفت كردن، بعد به خودم گفتم خب كار زياد مي كنن مفيد. بعد گفتم خب چي شده كه اينها كار زياد مي كنن، ديدم اينها كارشون تضمين شده نيست. كسي كم كاري كنه اخراج و جايگزين ميشه و كسي بخواد بازي در بياره اينها پارتي و منت كشي ندارن. اما بر عكس تو ايران: خانم فلاني منشي يا مسئول فلان چيز در وزارت علوم ... تا ابد الدهر و واصل شدن به ديار باقي ايشون اونجا تشريف دارن. حالا هر طوري دلش بخواد كار ميكنه و برخورد مي كنه. بخواد اخراج بشه دم كسي رو مي بينه كه اول آوردش سر كار، اون هم رفيق رئيس كل. بعد همه چيز ماست مالي ميشه و اخراج و شكايت شما به هيچ جا نمي رسه. به نظر من فرصت ايجاد كردم يه گوشش به فرهنگ بيزينس يه مملكت هم بر مي گرده كه متاسفانه مانند قسمتهاي ديگه ما اينجا مشكل فرهنگي داريم. براي همين هم به طور خلاصه اينجا كشور فرصت ها هست براي كساني كه ارث و ميراث و پول باد آورده ندارن. اما اگر از اون پولها داشته باشي بشين ايران كه بهترين جا هست. ... تو كانادا شما سير در آمدتون صاف هست (بر خلاف ايران كه سالي 20 درصد اضافه ميشه و 8 آدم گرو 9 هستش) اما تورم هم نداريد. كلا تو كانادا مردم خيلي پس انداز نمي كنن. پول در ميارن خرج مي كنن و لذت مي برن. كسي تو حساب بانكيش پول زياد نگه نمي داره.  به محض اينكه شغل پيدا مي كنن بانك بهشون براي خونه وام ميده. ماشين صفر هم مي خرن 20000 دلار از دم قسط ماهي 250 دلار بدون سود با پنج سال گارانتي از سپر جلو تا عقب. انقدر هم تحويلتون مي گيرن كه خجالت مي كشيد. طرف تو بانك كار ميكنه ماهي 3500 دلار در مياره. 1500 تا قسط ميده و 1000 تا هم مي خوره و مي پوشه در ماه و بقيه اش رو هم ميذاره كنار كه كريسمس بره قشلاق. آخر هفته ها هم همه بيرون و تفريح و كسي تو خونه نمي شينه. اينجوري پولشون خرج ميشه و جمع نمي كنن معمولا. تازه بچه كه ميارن دولت بهشون حقوق ميده، بيكار بشن حقوق ميده، بيمارستان و درمان هم مجاني كلا. ديگه در مورد ايران نمي گن خودتون بهتر مي دونيد. 

2.      لطفا برای زندگی عادی و زیر معمول ( اکونومی- گدایی- چینی!) در اینجا ماهی 3000 دلار حتما همراه داشته باشید برای حداقل یکسال اگر خوش شانس باشید. اگر خانواده هستید که خدا به شما رحم کنند به ازاء هر نفر یک %20 بکشید روی مبلغ فوق برای تورنتو- نکته اینکه اصولا خرج با تهران یکی است اگر اجاره خانه را حساب نکنیم. 

در تورنتو هزينه ها بالاست. خانه اي كه در تورنتو اجاره مي كنيد 1500 دلار است و همان خانه در مونترال 700 دلار. حقوق ها در هر دو جا يكي است تقريبا. بااطبع شما در تورنتو هزينه هاي بالاتري خواهيد داشت. يه كم تو اين قيمت 3000 تا اغراق نهفته هست به نظر من اما همينه كلا تو تورنتو. اما تو مونترال خيلي همه چيز ارزونه. واقعا مونترال عاليه براي زندگي. از طرفي انگليسي زبان بودن در تورنتو يك مزيت هست كه جاي پيشرفت رو براي كساني كه فرانسه بلد نيستن زياد مي كنه اما شما فرانسه بلد باشيد مونترال جاي خيلي خوبيه. 


3.      مدارک تحصیلی ایرانی خودتان را به محض ورود بگذارید دم کوزه آبش را بخورید- اگر دکتر هستید که خدا یه شما رحم کند. از اول امتحانات و اینها. حالا یک چند سالی گرفتار هستید تا اجازه کار بگیرید. رادیو لوژیست وغیره که واویلا

درسته. كسي به مدرك ايراني اينجا اهميت نمي ده. تازه اگر مدرك كانادايي داشته باشيد بايد دنبال كار بگرديد و وقتي پيدا كرديد نون شما در روغن است. ... يقينا اين سيستم با سيستم پارتي بازي ايران و كساني كه تو ايران اينطوري بزرگ شدن و ميان كانادا نمي خونه. چرا؟ چون طرف نمي تونه روي پاي خودش وايسه و وقتي با اين محيط مواجه ميشه شكست مي خوره. اگر در خودتون ميبينيد اينها رو بريد كانادا و الا هرگز آغوش گرم مادرتون رو رها نكنيد. آدنهاي با جربزه و زحمت كش در جايي مثل كانادا موفق خواهند بود و از زندگي با رفاه نسبي برخوردار خواهند شد اما در ايران اين گروه شايد در خوراك هم دچار مشكل شوند چون راهي براي پيشرفت ندارند و اصولا به آنها بها داده نميشود. 


4.      بعد از اینکه مدرک تحصیلی را گذاشتید دم  کوزه آنرا بفرستید محض دلخوشکنک یک مراکزی هستند وابسته به دولت 300 دلار می گیرند مدارکتان را تایید یا رد می کنند. لازم است چون برای دانشگاه و استخدام لازم است. البته اگر قبول شدید. برای هر نسخه اصل تایید اضافه یک 30 دلار جدا می گیرند.

خب بهتر از هيچيه كه. دارن به مدارك كشور ما اجر ميذارن. 


5.      یک دوره کاریابی و رزومه نویسی مجانی بروید. کلاسها بد نیست و همه جا هم هست. اما منجر به کار پیدا کردن زود نخواهد شد. اصولا تا سال 2011 اینجاها نیایید که وضع اقتصاد خراب است اگر هم بهتر شود ایندقدر از کارمندهای خودشان بیکار شده اند که باید برگردند سر کار که نوبت به شما نمی رسد.

درست است. بايد يه فرقي با بقيه داشته باشيد تا بتونيد كار پيدا كنيد. بايد آدم موفق و زحمتكشي باشيد. اينطور نيست كه اينجا همه اخراج شده باشند و بيكار. اين بحران اقتصادي البته هميشه تو ايران بوده. وقتي ميايد اينحا اصلا چيزي از بحران نمي فهميد چون همه چيز سر جاي خودشه. حالا با اخرج و يه سري مسائل كل مشكلات حل شده ولي تو رسانه ها خيلي بزرگ كردن. اين بحران رو اصلا من نديدم تو اين چند ساله و متوجهش نشدم. چون جايي بودم قبلا كه كلا بحران بود. (كه البته من در برخي جاها مقصر رو همين كشورهاي ثرتمند مثل آمريكا و كانادا و انگليس و فرانسه ميدونم كه دنيبال يه چيزايين). 


6.      اگر اهل مشروب و سیگار و اصولا مفاسد هستید در همان ایران بمانید که اوضاع اینجا خراب است. به جرات می توانم بگویم میزان مصرف مواد مخدر و مشروب در ایران چند برابر کانادا است. شاید تهران به اندازه کل کانادا مواد و مشروب مصرف می شود ( به آمار دولتی مراجعه کنید). اگر اسلامی و حزب اللهی و حجابی هستید بشتابید اینجا که غفلت موجب پشیمانی است. خلاصه اگر می خواهید بقول معتادین پاک شوید بیایید اینجا. از این مملکت اسلامی تر کسی ندیده. دلیلش هم واضح است. خیلی گران است. راستی مشروب فروشی فقط در انحصار دولت است ساعت کار مشخص هم دارد. ببینن داری مشروب قاچاق می فروشی چوب به ماتحتت می کنند. تازه الان یه کم بهتر شده نسبت به 30 سال پیش. سیگار کشیدن هم که حکم کشیدن تریاک را دارد. سیگاری خیلی کمتر از  ایران هست.

اينكه اينجا اسلامي است شكي در آن نيست اما دليل آن گراني نيست. 

از سيگار شروع كنيم. اينجا دو قشر سيگار مي كشن بيشتر. پيرها و جوانها. جوانها معمولا خلاف هستند. پيرها بيزينسمن يا وومن. آمار سيگار بسيار پايين تر از ايران است. خيلي كم ديده ميشه.

مواد و معتاد كه من حداقل نديدم (نرفتم اون جاها كه ببينم). تك و توك تو خيابون ديدم اما تو اين چند سال شايد 3 يا 4 تا. ايران خب وضع فرق داره. كنترل كمتره و بيشتر تو خيابونها مي بينيد. 

حجاب و اسلامي بودن كه كاملا موافقم. تو كانادا شما مي تونيد به معناي واقعي كلمه ديندار باشيد. بدون دين آزاد است و ديندار هر طور بخواهد لباس مي پوشد و عزاداري مي كند و جشن مي گيرد. اصلا من در ايران الان اسلام را محجور مي بينم. اگر دولت تبليغات اسلامي نمي كرد شايد بيشتر مردم الان شديدا به دوران پيش از رضا خان بر مي گشتند چون تحت محدوديت شديد قرار دارند. دين چيزي نيست كه بشود آن را به زور بر مردم تحميل كرد. دين در افكار و عقده است. متاسفانه در مملكت ما به ظاهر اهميت داده ميشود تا باطن. حجاب باشد حالا رفت خانه هر كار خواست بكند. اين ميشه كه مركز تربيت فرزندان ميشن همون خونه ها و شما مي بينيد كه اين روش بعد از يك نسل رويش جوانها كه 30 سال است جواب نداده است. 

البته ناگفته نماند كه فضاي ماه رمضان و محرم در ايران با هيچ جاي دنيا قابل مقايسه نيست. در كانادا مسجد و مراكز اسلامي (حسينيه هاي ايران = در كانادا مي شود مراكز اسلامي) هست اما محدود به همان جا هست. در ايران فضا فضاي ديانت است و مردم حجاب دارند و مسجد وجود دارد (كه البته درش بسته است بيشتر و در خيابان نمازتان قضا شود بايد در كنار خيابان بايستيد و اينها براي مملكت اسلامي ما زشت است) اما اينجا فضا متفاوت است. 

در باب كسب علم و دانش ديني خب ايران قابل مقايسه نيست با هيچ جاي دنيا و كساني كه در ايران كلاسهاي ديني مي روند اينجا با فقر شديد مواجه خواهند شد. كسي نيست از او ياد بگيريد يا سوال بپرسيد و بايد با تلفن و اينها باشد كه خيلي هم راحت نيست. بعضا كلاسهاي آنلاين هم مي گذارند و مي شود استفاده كرد هفته اي 5-6 ساعت اما باز هم مثل ايران و ارتباط مستقيم نيست. اينجا به نظر من مي شود ديندار بود و در دين پيشرفت كرد اما اين سير شيب كمي دارد. در ايران اگر بتوانيد ديندار بمانيد بهترين جا براي پيشرفت است چه براي خود چه براي فرزندانتان. وقتي در اينجا در سال آخر راهنمايي براي بچه ها (به منظور آمورش) از س.ك...س زنده استفاده مي شود ديگر چه مي خواهيد؟ از آقا و خانمي دعوت مي شود و مي آيند و زنده در كلاس آموزش مي دهند (ببيند چقدر روشنفكر و نايس هستند!!!!!!)

در ايران البته مشكل اينجاست كه در دينداري مجبور به اقرار و قبول برخي چيزها هستيد و الا شما را خانه نشين مي كنند يك سري دستهايي كه شايد خود حكومت هم موافق نباشد. اما وجود دارند. انگ چسباندن، شما را جزو گروهي دانستن، محدود كردن فعاليتهاي ديني شما به آن چيزي كه نبايد الزاما باشد از ويژگيهاي ديگر زندگي ديني ايران است. اگر بتوان از اينها فارغ بود بهترين جا براي دينداري و پيشرفت ايران است. اينجا شما ناخواسته با خيلي چيزها قاطي ميشيد. روزمرگي زندگي اينجا شما رو ميگيره. ديگه تلوزيوني نيست كه اتوماتيك شما رو در معرض خطابه قرار بده (حالا كاري ندارم خيلي از اينها تو تلوزيون ايران چرت هست اما چيزها خيلي خوب و كاردرست هم خيلي هست اگر منصف باشيم) و شما كم كم فراموشي بهتون دست مي ده.

آخه دينداري كه فقط نماز و روزه و حجاب نيست. اينها فروع دين هستند. بخوايم دقيق تر در مورد دينداري صحبت كنيم، در غرب ديندارها ديندار مي مانند حتي ثابت قدم تر از ايران (اما در فروع) و در ايران مي شود در همه جهات پيشرفت داشت. اينجا به نوعي آدم با حجاب همينكه حجابش را نگه داشته احساس غرور مي كند و كلا تمركزش روي همان است. اما واي از اعتقاد و افكار. من الان دوستانم اينجا هستند كه حجاب دارند، نماز مي خوانند اما از ... بدتر. يك دين گزينشي براي خود در آورده اند و براي خود حكم صادر مي كنند و زندگي ميكنند و خوشحال هستند كه دين دارند.

ساده بگم، تو ايران شما در معرض رسانه و آدمهاي ديندار درست (حالا كم) هستيد. در نشست و برخواستهايتان چيزهايي اتوماتيك عايدتان مي شود، چرا كه اهل تحقيق نيستيد و اگر اعتقادي در اين بين حاصل شد كه شد نشد هم نماز و زوره را داريد و همين براي شما كافي است. همين شخص را برداريد بگذاريد كانادا. محيط عوض مي شود. اعتقادات رو به زوال مي روند. حجاب و نماز مي ماند اما عقيده در نشست و برخواستها مي پرند (كه بعضا بعدها همان فروع و حجاب هم مي پرد. همين شخص در ايران بود با حجاب نهايتا از دنيا مي رفت و نماز خوان). دينداري شما در اينجا محدود به چند فروعيات مي شود اگر در ايران اهل تحقيق و تفحص نبوده باشيد. اهل تحقيق هم بوده باشيد اينجا براي شما زندان مي شود كه دست شما را كاملا مي بندد. براي چند سال آمدن اكي هست البته. مي رويد درستان را مي خوانيد، با اديان ديگر تماس مي گيريد، از كتابهاي آنان استفاده مي كنيد، بر عليه دين خودتان مطلب بيشتر مي خوانيد (هر چند كم مغز و بي محتوا) اما براي طولاني مدت به هيچ كس اينجا را براي دينداري و فرزند بزرگ كردن توصيه نمي كنم. 


مي خواستم ده تا ده تا باشه اما تا اينجا حرف زياد شد و ذهنم خسته شد راستش (دلم هم گرفت يه جورايي). ان شا الله در پستهاي بعدي ادامه را مي گذارم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 مرداد1391ساعت 9:0 AM  توسط آرش  |