تحصيلات دكتري در آمريكا-کانادا

فنی-مهندسی

موضوعات درخواستی برای وبلاگ

1- براي دريافت آپديت در اين وبلاگ ايميلي سفيد با موضوع member به usdoctoral@gmail.com بزنيد.

2- ايميلها و نظرات رو انگليسي يا فارسي بنويسيد و نه فينگليش لطفاً.

3- لطفاً از ايميل به جاي دادن نظر خصوصي استفاده كنيد چون نمي تونم هندل كنم (مي بخشيد).

4- سايت دانشجويان ايراني در كانادا و آمريكا  www.applyabroadnow.com

5- آدرس اسکایپ من برای مکالمه و جواب سوالات در روزهای یکشنبه ساعت 6:30 الی 7:30 به وقت تهران (با کمی پس و پیش) SkypeID: usdoctoral

 **********************

 با سلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه. برای اینکه بتونم بهتر وبلاگ رو آپدیت کنم به نظرم رسید بهترین راه اینه که همیشه به نظرات این پست رجوع کنم و از توی این بانک به آپدیت وبلاگ ادامه بدم. لطفا هر چه می خواهد دل تنگت بگو.

در ضمن، خیلی از دوستان فکر می کنن من ایرانم ... خیر من تا تابستان سال آینده حداقل هستم بعدش رو نمی دونم هنوز.

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آبان1393ساعت 11:29 AM  توسط آرش  | 

با عرض سلام خدمت همه دوستان عزیز

امیدوارم حالتون خوب باشه ...

درخواستهایی از دوستان گرفتم در خصوص اینکه می خوان صحبت داشته باشن با من و مشاوره بگیرن. خواستم بگم اسکایپم usdoctoral هست. بهم درخواست بدید اد کنم شما رو. روزهای یکشنبه بین ساعت 6:30 تا 9:30 بعد از ظهر به وقت ایران آنلاین میشم یکساعت. دوستانی که آنلاین بودن و کاری داشتن زنگ بزنن یا چت کنن به محض اینکه آن بشم توی اون بازه جواب می دم. این راه رو فعلا بریم ببنیم جواب میده یا باید راه دیگری برای ارتباط مستقیم پیدا کنیم.

موفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آبان1393ساعت 3:51 PM  توسط آرش  | 

جذب دانشگاه

سلام

میبخشید مدتی نبودم. بسیار درگیر بودم. خصوصا از نظر ذهنی. هنوز هم نمی تونم البته تمرکز درستی داشته باشم. 

فقط خواستم بگم کار من به در این مرحله به شهرستان اصفهان و شیراز نکشید. دانشگاه امیرکبیر انقدر گرم و صمیمی و خوب برخورد کردن که خارج از برنامه کارهای من رو درست کردن و برام در مدت دو هفته مصاحبه گذاشتن و نامه نهایی جذب رو زدن. حالا باید کارهای حراستی و وزارت انجام بشه و فقط زمان می خواد.

فقط نکته ای رو در مصاحبه امبرکبیر لازم می دونم بگم. همه استادا غیر از دو سه نفر مخالف برگشت من بودن. اصلا براشون برگشت من توجیه نداشت. توی مصاحبه خیلی روی این موضوع بحث شد. اصلا بین خودشون بجث شد. خودشون نقد می کردن خودشون هم جواب می دادن و من هم هاج و واج فقط نگاهشون می کردم. خودشون خنده شون گرفته بود که بابا بذارید این بابا خودش جواب بده :)

یکی از استادا که پیر بود و خارج درس خونده بود و قبل از انقلاب شاید استاد شده بود داشت یه جوری عنوان می کرد که بهترین راه برگشته چرا که فوق دکتری خوندن آینده ای نداره و با برگشت شما پوزیشن میگیرد و کارتون تضمینه برای همین بر می گردید. البته آخر صحبتهاش وقتی چند بار جوابش رو در این خصوص دادم گفت البته کسایی که هم موندن بالاخره با یه کار خوب خودشون رو تثبیت کردن. یکی دو جا هم با سوالات خیلی بیسیک علمی سعی کرد بگه من هیچی حالیم نیست. 

یکی دنبال این بود که ببینه شخصا من برای چی می خوام برگردم جدا از مسائل کاری که متاسفانه نتونستم توی اون فضا جوابش رو بدم و در واقع یه جوری تفتیش توی نظرات شخصی من بود که عملا در سیل سوالات گم شد و من راحت شدم از جوابگویی به اون.

حقیقتا دو تن از شخصیت های تاثیر گذار دانشکده اونقدر به من و پیشرفت کارها کمک کردن که من حتی طرف دانشگاه های شیراز و صنعتی اصفهان هم نرفتم. در واقع اگر اونجاها برم با توجه یه صحبت های قبلی صورت گرفته یحتمل می گن بیا و من بعد مجبورم محبت های این اساتید رو نادیده بگیرم. حتی انقدر به من لطف داشتن گفتن از مهر ما باهات قرارداد می بندیم که شروع کنی تا کارهای جذبت انجام بشه و می خوان از ترم زمستون برام درس بذارن. اما من خرداد اونجا کارم تموم میشه و این برای من امکان پذیر نیست. بعدشم معلوم نیست توی جذب کار من به بن بست نخوره. حالا همه چیز رو بفروشم بیام بعدا یه سنگی بندازن جلوی پام واقعا اذیت میشم تا دوباره برگردم. 

راستش توی این مدت خب یک ماهی توی تهران و برخی شهرستانها زندگی کردم. برخی چیزها روی اعصابه. برخورد برخی مردم واقعا بده و البته واقعا آدمهای خوب هم داریم که خیلی با شخصیت هستن. الان حس و حال نوشتن یه پشت طولانی رو در این مورد و انتقال دیدگاهام ندارم اما فعلا یه تصیمیم دارم چون به قطعیت نرسیدم برگشت واقعا درسته. اون هم اینه که اگر کارهای جذب درست شد من خرداد برگردم به مدت یک الی دو سال. اگر راضی بودیم می مونیم و الا برمیگردیم برای همیشه. 

موفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 شهریور1393ساعت 2:23 AM  توسط آرش  | 

شروع سفرهای استانی

سایت دانشجویان ایرانی در کانادا و آمریکا applyabroadnow.com
با سلام
بالاخره روز شنبه هفته گذشته بعد از دو روز شب زنده داری از خونه رفتم بیرون به سمت مرکز شهر. به تهرانپارس که رسیدم رفتم سوار بی آر تی بشم. یه اتوبوس رد شد و یه گاز داد و کلی دود رفت تو حلقومم. اولین بار بود بعد از یکسال و نیم این دود رو تجریه می کردم. همون نیم ساعت اول صبح گلوم خشک شد. چشمامم می سوخت. ظاهر شهر تو مسیر اصلا و ابدا در حد پایتخت نبود. البته اون روز کلا تهران تو ذوقم خورد. متاسف شدم پایتخت ما این شکلیه اونم مسیر اصلی شهر. تو اتوبوس دقت کردم دیدم خیلی از جمعیتی که سوار بودن مهاجر و کارگر بودن. مردم صف ایستادن بلد نبودن حداقل نصفیشون. حتی تو یه اداره یه آقا با کت و شلوار اومد همینجوری جلوی من از کنار! جون مردم تو جاده ها به نظرم در خطره هر روز. واقعا طرز رانندگی افتضاحه و شرمآور. نمی دونم این همه دبدبه کبکبه ی فرهنگ ایرانی و امثالهم چیه. در مورد رعایت حقوق دیگران و امثالهم به نظرم ما باید خودمون رو با کشورهای بمب زده مثل افغانستان و عراق مقایسه کنیم. البته همه جا اینطور نیست ولی در راه مرکز شهر که اینطوری بود. البته جاهای دیگه تهران مثل سعادت آباد و اون بالاها هیچ تغییری رو ندیدم و مثل قبل خوب بود.
این رو هم بگم که من با تقریبا تمام راننده تاکسی ها صحبت می کنم وقتی سوار تاکسی می شم. انصافا برخی از اینها راننده ها جاشون توی پست های مهم مملکتی هست انقدر که باز و درست فکر می کنن. اما خب نصف دیگه هم اصلا جوابت رو نمی دن. لذا یه عده خیلی خوبن و یه عده از اون طرف خیل ....
البته تهران اینبار که چهار راه ولی عصر رفتم دیدم نرده کشیدن اطراف رو و کسی عبور نمی کنه از چهار راه و خیلی خوشحال شدم. واقعا قبلا افتضاح بود. کلا مرکز شهر خلوت تر از قبل بود و شاید دلیلش تعطیلات دانشگاه ها بود در مرداد ماه. البته هوا خیلی خیلی گرم بود. وقتی می رسیدم خونه کلا تا ده دقیقه کسی نباید باهام حرف میزد تا دمای مغزم بیاد پایین. یاد همین روزها افتادم که وقتی هنوز ایران بودم به زمین و زمان بد و بیراه می گفتم. البته الان تو سفرهام بیشتر تاکسی سوار می شدم تا اتوبوس و لذا اعصابم کمتر خورد می شد هر چند فوق العاده گرم بود توی تاکسی ها. واقعا از این نظر "خارج" عالیه. آب و هوای خوب و تمیز. من کلا سه روز تهران بودم و بعد روانه ی مشهد شدم. وقتی توی خیابونهای تهران قدم میزدم با خودم می گفتم این همون جایی هست که می خوام توش یه عمر زندگی کنم. یه ذره تحملش سخت بود. اما خب دلایلی که داشتم قانعم می کرد تا حدودی. البته اینکه بخوام تهران بمونم برای چند سال اول خیلی از نظرات شما دوستان بهم کمک کرد. بعدشم با خودم فکر کردم از تهران به راحتی میشه به شهرستانها منتقل شد در صورت عدم رضایت درتهران.
تو تهران دنبال یه سری کارها بودم. از جمله دانشگاه امیرکبیر خیلی استقبال کرد از من. کارهام رو خارج از برنامه انجام دارن می دن به طوریکه حتی از مهر ماه کارهام رو می تونن انجام بدن که بمونم. البته من نه موندنم الان قطعیه و نه انتخاب این دانشگاه. کلا هم باید حداقل تا اول زمستون برگردم و بعد از اون امکان برگشت من هست. به نظر من دانشگاه امیرکبیر با تهران و شریف فرقی نداره و لذا دنبال اون دانشگاه ها دیگه هنوز نیفتادم. البته این طوری که من تحقیق کردم، بخوای پیشرفت کنی باید تهران بمونی. همه کارها اینجا انجام میشه و پولم توی تهران ریخته. البته دانشگاه امیرکبیر پروژه های صنعتی زیادی داره که به منم برای شراکت در اونها پیشنهاد شد بعد از شروع به کار. حالا باید دید روزهای آینده چطوری سپری می شه.
روزهای آخر هفته رو با همسر و فرزند مشهد بودیم و زیارت رفتیم. مشهد خیلی تر و تمیز بود و همه چیز عالی. البته من سال دوم دبیرستان مشهد بودم و همون موقع هم خیلی مشهد رو دوست داشتم. اگر می شد برای همیشه مشهد موند که خیلی عالی بود اما حیف که این اجازه به ما داده نمیشه. سه روز رو توی مشهد سپری کردیم و بعد راهی شهرستان شدیم. قصد دارم به اصفهان و شیراز سفر کنم توی این هفته.
فعلا توی این روزها مثل این بهت زده ها دارم فقط داده جمع می کنم بدون اینکه قدرتی برای اظهار نظر یا تصمیم گیری زودهنگام داشته باشم.
موفق باشید

+ نوشته شده در  شنبه 18 مرداد1393ساعت 5:24 PM  توسط آرش  | 

مطالب قدیمی‌تر