تحصيلات دكتري در آمريكا-کانادا

فنی-مهندسی

چه ميشه كرد،‌ايرانه ديگه

خودت اگه جاي ما بودي،‌كه هنوز فعلا هستي چي مي گفتي!! جواب اينا رو كي ميده؟ تمام حكومتهاي دنيا اين سيستم رو داشته اند كه اگر واقعا لايق هستند بگذاريد يك نسل عوض شود بعد راجع به آن قضاوت كنيد. اگر اين سيتم بخواهد اصلاح شود دو چيز بايد بررسي شوند:
1- فرهنگ جامعه ايراني (در اين موارد)
2- دولت

مشكل اينست كه كساني كه در ايران مديريت مي كنند راه آن را بلد نيستند. يا با پارتي بازي سر پست نشته اند (البته همه نه) يا ... راه درست به جايي رسيدن در ايران طي نمي شود. خودمان از همه اينها را بهتر مي دانيم. بهتر است خود را گول نزنيم. چرا وقتي من اين حرفها را مي زنم بايد مواظب باشم اطلاعات رد مرا نگيرد. آفرين به فضاي باز سياسي و اجتماعي ايران.
متاسفانه ايران خود را گول مي زند به خوب زندگي كردن. شايد پيرهاي جامعه ما با تلقين اين حرفها به خود شرايط را براي خود قابل تحمل كنند اما من و شماي جوان هرگز با خواب و خيال زندگي نمي كنيم. به نظر من ايران با عوض شدن يك نيم نسل نفس تازه اي خواهد كشيد و چرخهاي رونق و اقتصاد ممكلت با سرعت نور شتاب خواهد گرفت.

تا به حال از خود سوال كرده ايم كه چرا دانشجويان ايراني در امريكا و كانادا و ... جزو ممتازين بوده اند. كسي به نبوغ ايراني شكي ندارد. اما اين نبوغ در ايران بايد صرف اين شود كه سر كار كسي زيراب همكارش را نزند. يا به فكر پيشرفت كردن به قيمت راه رفتن روي شانه هاي ديگري باشد.
خود شما هم با اين سيستم بزرگ شده ايد. بهتر است انكار نكنيد محمد آقا. و الا همين جا راحت دكتري ميتونستي بخوني نه؟
اين جامعه با اين فرهنگ پيشرفت نمي كند. فرهنگ اجتماعي و دانشگاهي ايران بايد عوض شود. خود من امسال به دانشگاه تهران درخواست دكتري از طريق استعدادهاي درخشان دادم. شرط پذيرش دانشجو به صورت زير بود:
1- معدل بالاي 17
2- حداكثر سه ترم پس از تمام شدن درس درخواست داده شود.
3- پايان نامه ارشد با نمره عالي ارزيابي شده باشد.
4- حداقل 2 مقاله علمي-پژوهشي (نه ISI)
5- فارغ از همان دانشگاه (دانشگاه تهران)

حالا به شرايط من نگاه كن:
1- معدل 18
2- دو ترم گذشته بود
3- پايان نامه با ارزش عالي و نمره 20
4- 4 مقاله ISI
5- فارغ از همان دانشگاه

جالب اينجاست كه جواب مسئول تحصيلات تكميلي دانشگاه تهران رو هم ببينيد: هيچكدام از كساني كه امسال از اين طريق درخواست داده اند لياقت تحصيل در اين مقطع را در اينجا ندارند!!!!
جالب اينجاست كه كساني كه از طريق درخواست ثبت نام معمولي هم پذيرفته شدند نهايتا 2 يا 3 ISI داشتند و معدلشان هم زياد نبود غير از يك نفر كه واقعا لياقتش دانشگاه MIT بود و نرفت.
نكته جالب تر اينكه اين مسئول تحصيلات تكميلي مشكلش اين بود كه 2 سال پيش زماني كه ما بايد استاد پروژه خودمون رو انتخاب مي كرديم به من گفته بود بيا با من پروژه بگير منم چون از قبل يكي ديگرو انتخاب كرده بودم درست نبود حرفم رو زير پا بگزارم. اين فرد هم اينجا تلافي كرد....

از همه هاين حرفها گذشته دكتري سال بعدش قبول شدم تو تهران چون اونجا ديگه اين بابا دستش كوتاه بود و گرچه منم ضدحال زدم و اصلا نرفتم ثبت نام كنم.

خوب مشخصه كه من و امسال من (مثل خودت) هيچوقت تو اين مملكت واي نميسيم درس بخونيم. دانشگاههاي آمريكا و كانادا خيلي راحت به ما بورس ميدن. وقتي ميخوايم مدرك خودمون رو از دانشگاه بگيريم بايد 2 ميليون تومان بديم بعد كه دكتري مي گيريم مي گن: واي بر تو، اي وطن فروش، برگرد به مملكتت خدمت كن.
حالا جديدن يه طرح سرباز نخبه گذاشتن كه بعضيها كه شرايطشون و دارن به جاي 21 ماه 10 ماه خدمت مي كنن و روي يه پروژه كار مي كنن. واقعا اين يكي و دمشون گرم. اينم باز اگه به فكر كسي نمي رسيد كسي نبود به فكر آينده اين مملكت باشه. 21 ماه خدمت براي يه كارشناسي ارشد؟؟!!

وقتي يه دانشجو سالي 25000 دلار ميگيره و بعدشم وقتي خوب كار مي كنه براش لرزش قائل مي شن چرا بايد برگرده؟ خيلي جالبه، اينجا رو توجه كن، من از آمريكا يا كانادا پذيرش بگيرم بعد با اون همه مشقت دكتري بگيرم بعد برگردم و اگه شانس بيارم در بهترين حالت استخدام دانشگاه تهران بشم برم زير دست ... (همون مسئول وظيفه شناس) وايسم روزم و شب كنم و اون بهم بگه اين كار و كن و ... . اون اگه دلسوز مملكت بود... .

حداقل اون چيزايي كه براي خودم پيش اومده رو عنوان مي كنم. مگه وقتي من از شكم مادرم زاييده شدم دلم مي خواسته دكتري بگيرم يا برم اون ور. اصلا چرا بايد يه ليسانس مهندسي كامپيوتر آمريكا سالي 50000 دلار درآمد داشته باشه و من فوق ليسانس حالا كه بايد آسوده زندگي كنم به فكر مهاجرت و دوري و غربت و ... باشم. دوباره جالب اينجاست كسي كه خودش تحصيل كرده نيست و نمي دونه چه خبره به اين comment ها جواب ميده كه اين وطن فروش، بد..ت، مي خواي بري دنبال كث...فت كاري!!؟؟ از نظر اون همه چي سر جاي خودشه، باباش ويلا داره، خونه داره، ماشين آخرين مدل داره، (گرچه اينا ارزش نيست) و هر وقت بخواد ازدواج كنه تور دور اروپا براي ماه عسلش آمادست.

يه سري هم كه ديگه دستشون به جايي بند نيست و راهي جز موندن ندارن سعي ميكنن به خودشون تلقين كنن كه دارن راحت زندگي مي كنن، چرا؟ چون امشب الحمد لله شام هست و نفسي مي آيد. فردا كه 2 تاش بشه يكي به زمين و زمان فحش ميده چه برسه به مملكت خودش.
فرهنگ قالب بر جامعه دانشگاهي ايران اون هم در سطح دانشگاه تراز اول كشور كه اين باشه واي به حال بقيش.

مردم ايران (حدود 70 درصد) شغلي ندارن جز منتاژ و دلالي اجناس. چرا نمي خوايم باور كنيم كه ما توليد كننده نيستيم. نمي خوام همش بزنم تو سر شرايط موجود اما چرا به ما اجازه نمي دن درستش كنيم. جواب سادست چون منافع آدمهاي تنبل و مفت خور به عقب مي افته. من خودم منتقد دولت نيستم. چرا كه دولت و كي درست كرده؟ خودمون، مگه نونواي محل كيه، خودمون. استاد دانشگاه كيه، خودمون. وزير راه كيه، خودمون. رئيس جمهور كيه، خودمون. همش خودمونيم. اگه دولت مشكل داره به خاطر اينه كه خودمون مشكل داريم. معذرت مي خواهم، اما من هنوز فرهنگ سوار شدن اتوبوس BRT رو ندارم بعد مي خوام سيستم دانشگاهي مملكت و درست كنم؟؟!!!...

چرا من بايد تو شرايطي زندگي كنم كه در فكر بمباران اسرائيل باشم. مسلما از كارهاي اسرائيل حمايت نمي كنم اما مني كه مملكت خودم مشكل داره نبايد به فكر نابودي ديگران باشم. حرف ما مثل يه پشه اي مي مونه كه فقط ويز ويز مي كنه. خودتون بهتر مي دونيد كه قدرت آمريكا به قدرت نظاميش نيست. من و امسال من به علم و صنعت اون نگاه مي كنيم كه ميگيم قويه. اما دولتمردان به بمب خودشون نگاه مي كنن. همه دولتهاي دنيا منتقد دارن اما خوشبختانه تو ايران همه بايد تعريف كننده باشن. اينجا مدينه فاضله است. تا وقتي فكر اين باشه پيشرفت نيست. حالا بريم بالا بياييم پايين. افرادي تو سن و سال من و تو بايد اين مملكت رو بسازن و معدن ابتكار و تغيير و نوآوري باشن. نبتيد حرفاشون و رو حساب ... بگذارند و بگن اططلاعاتيت مي كنيم.
يه عالمه حرف دارم راجع به پروژه هايي كه تو دانشگاهها تعريف ميشه كه فعلا جاش نيست. اما يه ذره كه بشينيم فكر بكنيم مي بينيم دو راه جلوي پامونه، يكي اينكه بمونيم و با مسئولين مشابه اون مسئوله بجنگيم و آخرم اخراج شيم يا بريم. بريم كه درس بخونيم نه بمونيم. اگه آخر درسمون دولت حد اقل از ما حمايت كرد خوب كجا بهتر از كشور خودمون اگرم نكرد فقط خودشو سرزنش كنه، چون متضرر اونه نه ما. ما فقط غربت و تحمل مي كنيم اونم با آوردن خانواده قابل حله. در ضمن با ياد همراهي امام زمان (عج) هيچكس احساس غربت نمي كنه، امتحان كنيد.
+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 3:35 AM  توسط آرش  | 

از ايران

اين پست شايد نگرش شما رو نسبت به بعضي چيزا عوض كنه شايدم نكنه اما من و كه خيلي اذيت كرد. راجع به ايران خودمونه و نابسامانيهاش از ديد يك خبرنگار آمريكايي

بسیاری افراد در نگاه اول به نظر می‌آید که هیچ درآمدی ندارند یا درآمدشان ۳۰۰ یورو بیشتر نیست. ۳۰۰ یورو نسبت به پولی که برای زندگی در تهران لازم است، انعامی بیش نیست.


با علم بر این‌که تورم در ایران بالاتر از ۲۵ درصد است، نظام همگانی پرداخت هزینه خرید خانه با اقساط وجود ندارد و کمک‌هزینه‌هایی که دولت به بیکاران می‌دهد، در حداقل قرار دارد، این پدیده که ساکنان تهران باز هم دستشان به دهانشان می‌رسد، یک راز عجیب است. البته چنین نتیجه باید گرفت که وضع زندگی تهرانی‌ها دشوار است.

با همه دشواری‌ها مردم باز هم پول برای خرج کردن دارند. این احتمالاً به خلاقیت بی‌انتهای آنان در به دست آوردن سود برمی‌گردد.

کسی که در ایران می‌خواهد سود کند، باید ۲۴ ساعت در فکر پول باشد. تهرانی‌ها هم به صحبت زیاد در مورد پول علاقه وافری دارند؛ چه در جشن‌ها، چه در تشیع جنازه، در فروشگاه‌ها، در سونا یا در تاکسی؛ فرقی ندارد.

این عادت بدی به حساب نمی‌آید؛ بلکه جزئی است از بازی زندگی. تبادل افکار در مورد روش‌های جدید درآمد همیشه ممکن است امکانات جدیدی را پیش پای فرد قرار بدهد.

فکر کردن به پول در ایران یک نیاز تلخ است، چرا که حکومت ایران، هر چه هم اسلامی و مهرورز باشد (یا وانمود کند که هست) باز این تک‌تک خود افراد هستند که باید آب خود را از گلیم بالا بکشند.

در کشور بسته‌ای مانند ایران با تعداد فراوانی قوانین دولتی که آزادی فردی را محدود می‌کند (برای نمونه قوانین لباس، قوانین الکل) فرد می‌تواند با پول یک تکه از آزادی را در بازار سیاه برای خود بخرد. بازار سیاهی که همه‌ی چیزهای ممنوع در آن یافت می‌شود.

با پول می‌توانی فرزندت را برای تحصیل به خارج بفرستی؛ خانه بزرگ‌تری بخری تا دیوارهای باز هم بلندترش دنیای بیرون را پس بزند؛ و هر وقت به هنگام کار اشتباهی گیر افتادی، بتوانی به پلیس رشوه بدهی.

نمایندگان طبقه متوسط ایران، به ویژه شهرنشینان کلان‌شهر تهران، از همان نوجوانی کار بر روی ساختن یک وضعیت مطمئن مالی را آغاز می‌کنند.

سنت‌های ایرانی طی سده‌های متمادی یک طرح نبوغ‌آمیز مالی برای زندگی و آینده افراد ترتیب داده است. روش آن‌ها مانند هلند، ایجاد یک حساب بانکی پس‌انداز برای کودک نیست؛ بلکه سیستمی است که طبق آن باید فرزندان و نوه‌های شخص هم دارای مسکن شوند.

پرداخت بهای خانه با اقساط به سبکی که در اروپا وجود دارد، یعنی با بهره‌های نسبتاً پایین و قسط‌هایی که چندین دهه طول می‌کشد، در ایران وجود ندارد اما داماد و عروس جوان روی این حساب می‌کنند که خانواده داماد خانه را برایشان خواهد خرید و خانواده عروس وسایل خانه را.

برای رسیدن به چنین لحظه‌ای یک عمر سرمایه‌گذاری هوشمندانه پشت سر گذاشته شده است.

به تازگی یک بانوی جوان از دوستان من با پزشکی ازدواج کرد. با این‌که والدین او بایستی هزینه‌های خرید خانه را متقبل می‌شدند؛ ولی پدر عروس هم چندین قطعه زمین مختلف را که طی سال‌ها خریداری کرده بود، فروخت تا بتواند هزینه وسایل منزل دخترش را بپردازد (تلویزیون‌های بزرگ و مبل‌های مجلل).

بر طبق سنت، او از همان زمان تولد دخترش چند قطعه زمین خریده بود. قیمت این زمین‌ها به شدت بالا رفته بود.

یکی از زبانزدهای ایرانیان این است که بهای خانه و زمین در ایران هیچ‌وقت پایین نمی‌رود. هر خانواده‌ای که بتواند در مسکن سرمایه‌گذاری کند، حتماً این کار را برای روز مبادا هم که شده، انجام می‌دهد.

اما برای رسیدن به اطمینان مالی در ایران به چیزی بیش از خانه و زمین نیاز داری. بیشتر از ۸۰ درصد اقتصاد ایران در دست دولت است و ۲۰ درصد بقیه اکثراً در دست بازاریان و فعالان اقتصادی طبقه متوسط.

یکی از راه‌های موفقت در ایران این است که از طرقی به دفاتر نمایندگی وارد شوی و حق فروش یک مارک یا محصول را در ایران نمایندگی کنی.

دفترهای نمایندگی در تمام اشکال و انواع و با این‌که محبوب هستند، در تمام درجات مختلف موفقیت در ایران یافت می‌شوند.

شخصی هست که حق انحصاری فروش آسانسورهای اوتیس را گرفته و تاجر دیگری فروشنده انحصاری مته‌های ماشینی مارک بوش است.

زندگی ایران، یک زندگی پر از ریسک است. ایران کشوری است که در آن دولت، یک‌شبه بهره‌ها را نصف می‌کند و اسراییل را تهدید به بمباران می‌کند؛ با همه آثار پیش‌بینی‌ناپذیر.

شاید برای همین هم هست که ایرانی‌ها سرمایه‌گذاران خطرپذیری هستند. طرز نگرش مردم به سرمایه‌گذاری هم با کشورهای دیگر فرق دارد.

وقتی می‌گویم که قسط خرید مسکن در هلند کمی بالای ۵.۵ درصد است، دوستان ایرانی‌ام با تعجب می‌پرسند که پس چرا من درجا ۱۰ خانه نمی‌خرم؟

در ایران برای خرید مسکن تنها می شود وام‌های کوتاه‌مدت گرفت؛ با بهره‌هایی بسیار بالاتر از ۳۰ درصد.

پس‌انداز در ایران، کار ابلهان است. تورم همیشگی باعث می‌شود که ارزش پول پایین بیاید؛ بنابراین باید با پول کار کنی. بیشتر ایرانی‌ها معتقدند که دم غنیمت است. برای همین هم بیشتر پول به دست آمده را با همان سرعت خرج اجناس لوکس می‌کنند تا وجهه بالاتری به دست بیاورند.

هر کس دشت خوبی داشته سریعاً یک ماشین گران‌قیمت یا کیف و لباس گران می‌خرد؛ چرا که همسایه‌ها باید ببینند که وضع ایشان خوب است.

در مهمانی‌ها و عروسی‌ها هم همه با علاقه، وضع مالی دیگران را بررسی می‌کنند. کسانی که پول دارند، حتی اگر این پول را از طریق تماس با حکومت به دست آورده باشند، به چشم افراد موفق دیده می‌شوند.

یکی از پرسش‌های استاندارد به هنگام غیبت از همسایه جدید یا داماد و شوهر جدید دخترخاله این است که: پولداره؟

در مورد هر تازه‌وارد به محفل بستگان ایشان هم که هنوز نرده‌های زیادی را از نردبان اجتماع باید بالا برود گفته می‌شود: «انشاءالله زود پولدار می‌شه» چرا که همه در ایران لزوم رسیدن به رفاه را درک می‌کنند.

حتی از آن هم فراتر، تلاش برای دستیابی به این رفاه، برای ایرانی یک نوع سبک زندگی شده است.

جالب اینجاست که در ایران پولدار شدن به هر قیمتی نوعی زرنگی به حساب می آید و انسانهای سالم و بی پول بی عرضه تلقی می شوند.

در ایران استاندارد قیمت وجود ندارد یعنی ممکن است برای خرید یک کالا از دو مغازه دو قیمت متفاوت بپردازید یا اینکه کرایه ماشین را در هر بار استفاده از مسافرکشها متفاوت پرداخت کنی همیشه میشود دعوای بین مسافرکشها و مسافران را بر سر قیمت مشاهده کرد.

بزرگترین درآمد دولت ایران بعد منابع زیر زمینی کسب درآمد از مردم میباشد در ایران دولت سیم کارت گوشی همراه ، خط تلفن ، معافیت سربازی و ... میفروشد.

دولت مرزها را بسته و اجازه ورود کالاهای ارزان را نمیدهد تا خود دولت به میزان بالاتر آن را به مردم بفروشد.

جالب اینجاست مردم ایران به شدت از این وضعیت راضی بوده و با تمام توان از این سیستم حمایت میکنند حتی اگر با کمی غرغر از آن انتقاد کنند.

در کل مردم این جزیره بعد از انقلاب شکوهمند خود که هر سال برای آن جشنها گرفته و پولهای زیادی خرج میکنند بسیار زندگی مفرحی دارند.

******************************************************************

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 3:30 AM  توسط آرش  | 

apply 1

خوب دوستان، سلام.

بالاخره برا نوشتن اولين پست، apply رو انتخاب كردم. اين پست رو به تحصيلات ليسانس اختصاص ميدم.

تحصيلات ليسانس در دانشگاههاي آمريكا و كانادا بسيار اهميت داره. اينكه يه دانشگاه خوب درس خونديد يا نه مثل من شهرستان بوديد. اما نهايتا صحبتم دانشگاهاي دولتيه يا آزاد (فقط شمال و جنوب و مركز). اگه يكي تو دانشگاهاي تهران يا شريف درس خونده باشه كه خيلي خوبه. اونم به اين دليل كه رتبه تهران تو دنيا حدود 140 و شريف 145. تهران چه از نظر رتبه فني مهندسي چه از نظر كلي از شريف يه ذره بالاتره. اما خيال نكنيد وقتي ميخوان بهتون پذيرش بدن ميگن شما 140 بوديد و ديگري هم 141 پس 140 قبول و اون يكي reject. اختلاف رنك تا 50 تا تو دنيا هيچي حساب نميشه. خودمون و نبينيم كه تا يكي شريف درس خونده يا علم و صنعت يا صنعتي اصفهان ميگيم اي بابا عجب مخيه اين يارو. چه بسا يك دانشجوي شهرستاني كه خوب درس بخونه از شريفي كه درس نميخونه بهتره. به هر حال دانشگاه خوب يك امتيازه حالا چه درس خون چه تنبل. اما تو آمريكا حتي دانشگاه رتبه 100 هيچ وقت خودشو پايينتر از MIT نميدونه. همه خودشون و قبول دارن و به اين چيزا اهميت نميدن. اين ماييم كه هي دنبال رتبه و كلاس و ... هستيم.

توي ليسانس بچه ها كمتر كار تحقيقاتي ميكنن و بيشتر درس ميخونن. برا همين دانشگاه هاي آمريكا و كانادا هم اينا رو ميفهمن و از يك ليسانسه معدل خوب ميخوان نه كار تحقيقاتي. بيشتر دانشگاهاي آمريكا و كانادا معدل بالاي 15 ميخوان. يعني B. اگر معدل A داشته باشين كه خيلي خوبه. البته اونايي كه زير 15 هستن نااميد نباشن و به فكر معدل توي فوق ليسانس باشن. كمك مالي يا GRANT ي كه به شما داده ميشه تا حدودي بستگي به معدل ليسانس داره. يك معيار محسوب ميشه. نميدونم جزو انمجن دانشجويي و انجمن اس... و ب... و اينا بودن هيچكدوم امتياز نداره. تازه شانس بيارين به خاطر اينا بيرونتون نندازن (شوخي كردم نترسين). در ضمن اينكه معدل بالايي داشته باشين بايد حواستون باشه كه ريز نمرات دروس اختصاصي هم بايد بالا باشه. ممكنه يكي معدلش خوب نباشه اما دروس اختصاصيش همه بالاي 17 باشه. اين خيلي خوبه (عاليه) اما اگر به طور كلي معدلتون هم بالا باشه نميگن چرا ريز نمرات اختصاصيت پايينه. گرچه چندان دلچسب نيست. خلاصه تا ميتونيد معدل بياريد كه بورسيه شما رو تنظيم ميكنه.

ليسانس كه بودم يادم مياد وقتي جواب يه سوال و نميدونستم ديگه روش فكر نميكردم و سريع برگم رو تحويل ميدادم. ميگفتم ول كن بابا حالا 19 بشه 17 چي ميشه؟! الان حسرت ميخورم. چرا كه همين برگه هاي امتحاني با سوالات مسخره خودش و طرز نمره دادن بد برخي استادا (كه خودشون هم نميتونن سوالي كه دادن رو حل كنن) سرنوشت شما رو تعيين ميكنه. تا ميتونيد نمره بياريد. از انقلاب، اخلاق، آزمايشگاه ها و خلاصه هر چي دستتون ميرسه.

شاگرد اولي يك مزيت بسيار بزرگه برا يك ليسانسه. 80 درصد دانشگاه ها ازتون كارنامه اي ميخوان كه رتبه شما تو كلاس مشخص باشه. سه نفر اول يه چيز ديگن. اگرم شاگرد اول باشي كه نور الا نوره. حتي اگه معدلتم يه خورده كم باشه مهم نيست چون در بين تمام وروديهات از همه بهتر بودي. اصلا شرايط برخي بورسهاي خاص براي دانشگاه هايي مثل Sydney يا Monash تو استراليا اينه كه شاگرد اول باشي. من خودم به اين دو تا دانشگاه هم فرستادم كه با بورسم موافقت شده بود و بنا به دلايلي نرفتم. بعدا يه لينكي براتون ميفرستم كه بفهميد اينا كي بورس ميدن و سريع اقدام كنيد (گرچه تنها راه بورس گرفتن نيست). به هر حال معدل بالا و شاگرد اول همه جا خريدار داره. حتي تو ايران خودمون. برا فوق ليسانسم شاگرد اولا سهميه دارن تو ايران. هر چي بگم كم گفتم. برا همينه ميگم از سال دوم تصميم بگيريد كه برا شاگرد اول شدن دير نباشه. كلا 4 ترم خوب درس بخونيد (يعني بتركونيد) شاگرد اوليد ان شا ا... . خلاصه ميكنم،‌ از ليسانس اين چند چيز بهتره باشه:

1- معدل بالاي 15

2- شاگرد اولي

3- داشتن يه استاد (استاد پروژه خيلي ترجيحا) كه بعدا شما رو recommend كنه به دانشگاهي كه ميخوايد بريد.

البته موضوع recommendation رو تو يه پست جدا كامل توضيح ميدم اگه عمري باشه.

موضوعات بعدي در مورد apply رو به زودي مينويسم.

*******************************************************************

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 3:7 AM  توسط آرش  | 

تولد وبلاگ

سلام خدمت همه خوانندگان و دوستان وبلاگ تحصيلات دكتري در آمريكا-کانادا. اميدوارم كه همگي شاد و سربلند باشيد.

اين وبلاگ رو به اين منظور متولد كردم كه یه سری اطلاعات تقریباً به درد بخور رو در اختیار بچه هاي دانشجو كه قصد ادامه تحصيل به خارج از كشور رو دارن قرار بدم.

شايد اولين چيزي كه بچه هاي دانشجوي مشتاق به تحصيل خارج از كشور تو سايتها جستجو ميكنن پيدا كردن كسايي هستن كه يا دارن ميرن خارج يا قبلا رفتن. واقعا پروسه رفتن به خارج، پروسه ساده و در عين حال پيچيده ايه. خودم اونقدر گنگم كه نميدونم از كجا شروع كنم. شايد اولين چيزي كه ميخوام به بچه هايي كه ميخوان برن بگم اينه كه تو مهمترين و اصليترين قدم بايد اول با خودتون كنار بياين و تصميم بگيرين. ميدونيد، وقتي آدم فكر رفتن به سرش ميزنه اولش خيلي داغه. باد رفتن به فرنگ و جزابيتهاش آدم و وسوسه ميكنه. اما كم كم كه جلو ميريد و قضيه جدي ميشه نگاهتون به اون عوض ميشه. دقيقا مثل شرايط همه ما قبل و بعد كنكور ميمونه. قبل كنكور اسم مهندس و دكتر و ... آدم و تو خواب و خيال ميبره اما وقتي وارد دانشگاه ميشيد ميبينيد كه نه بابا، اگه بخواي هدفمند باشي با وقت گذروندن و عياشي و پارتي و ... نميشه يه مهندس خوب شد. برا همين ديدت به دانشگاه كم كم عوض ميشه تا اينكه بعد از سال اول دانشگاه هر كسي راه و دوستان خودشو انتخاب ميكنه. تازه دانشگاه شروع ميشه. اگه بخواي خوب باشي اصلا وقت سر خاروندن نداري حتي تو ليسانس. الان هم وقتي اين مطالب رو ميخونيد شايد هنوز به مرحله مشابه سال اول نرسيده باشيد شايدم رسيده باشيد. اما به نظر من اگه كسي ميخواد بره از سال دوم ليسانس تصميم خودشو بگيره. گرچه يه دانشجوي سال دومي تصميمش به خاطر زمان طولانيي كه در جلوي خودش داره چندان قابل اعتماد نباشه اما حداقل هدف كلي اون مشخصه و ميدونه بايد چه كار كنه. اين رو به اين خاطر ميگم كه تحصيلات ليسانس توي دكتري و فوق ليسانس خارج بسيار اهميت داره. جزئياتش رو بعدا ميگم اما اون چيزي كه الان مهمه اينه كه چه بكنيد كه بعدا حسرت نخوريد.

يادم مياد زماني كه تازه ميخواستم تصميم به رفتن بگيرم چقدر در به در دنبال كسايي بودم كه يه خورده اطلاعات در اختيارم قرار بدن اما نبود. گرچه الان وبلاگ و اين جور چيزا زياده اما هر وبلاگي يك ديد خاص خودش رو داره. يكي مهاجره، يكي ميخواد بره، يكي دانشجو هستش، يكي زير ديپلمه... به هر حال اميدوارم این اطلاعات کمک کنه.

******************************************************************

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 2:4 AM  توسط آرش  |