تبليغاتX
تحصيلات دكتري در آمريكا-کانادا - امنيت در آمريكا-كانادا - خاطره

تحصيلات دكتري در آمريكا-کانادا

فنی-مهندسی

امنيت در آمريكا-كانادا - خاطره

(1- براي دريافت آپديت در اين وبلاگ ايميلي سفيد با موضوع member به usdoctoral@gmail.com بزنيد.

2- ايميلها و نظرات رو ترجيحا به انگليسي يا فارسي و نه فينگليش بنويسيد لطفاً.

3- لطفاً از ايميل به جاي دادن نظر خصوصي استفاده كنيد.

4- سايت دانشجويان ايراني در كانادا و آمريكا www.applyabroadnow.com)

با سلام به همه دوستان عزيزم

 شرمنده كه سرم خيلي شلوغ هست و نميتونم واقعا يه جاي خالي پيدا كنم براي اينكه 4 ساعتي وقت بذارم يه پست خوب بدم. راستش خيلي كه وقت پيدا كنم بتونم به همسرم توجه بيشتري كنم. تو اين سالها كه همواره همسرم در اين وبلاگ كمك كننده به من بوده اما الان خودم روم نميشه ديگه با اين شلوغي وقت يه جا كه خالي ميشه بشينم پاي وبلاگ. اگر چه هر دوي ما اين رو درك ميكنيم كه شايد برخي ديدگاه هامون به خيلي از دوستان كمك كنه. واقعا اونقدر سرم شلوغ هست كه روزانه ساعتهام از هفته قبل تقسيم بندي شده. از يه طرف هم چون همسرم ديگه فعلا خونه نشينه بيشتر نياز به رسيدگي داره و خلاصه درگير همسرداري (!) هستم.

 اما خب در اين ميون ديگه سعي ميكنم بيشتر به وبلاگ هم برسم اما نميدونم تا حالا كار وبلاگي كرديد يا خير، چون نوشتن براي يك موضوع حس مي خواد و وقتي سرت شلوغ باشه اين حسه ايجاد نميشه. و اگر بدون اون حس بنويسي به خواننده نمي چسبه.

 در هر صورت، گفتم يه كم در مورد مسائل امنيتي بنويسم.

 اينطور كه براي من ايميل مياد و تو نظرات وبلاگ هست ميبينم كه خيليها دارن براي آمريكا اپلاي ميكنن. نميدونم چرا اما خلاصه خيلي ها رو به آمريكا دارن. من قبلا هم از مزاياي كانادا گفته بودم ولي بر خلاف اون همه دارن براي آمريكا تلاش ميكنن. اينجا نميخوام اين دو تا رو از جنبه هاي مختلف مقايسه كنم اما قصدم فقط اينه كه خاطره يكي از دوستانم رو براتون تعريف كنم كه تازه از كانادا سفري كاري به آمريكا داشت.

 من از زبان دوستم اينجا مينويسم كه زياد فعلهاي زماني به كار نبرم.

 ساعت 5 صبح بود كه بيدار شدم و خودم رو براي رفتن به فرودگاه آماده مي كردم. آخه پرواز ساعت 8 از مونترال به ايالت تنسي بود. با همسر و بچه ها خداحافظي كردم و رفتم فرودگاه. وقتي به فرودگاه رسيدم رفتم قسمت كارهاي اداري مربوط به ورود خاك آمريكا كه در واقع افسرهاي آمريكايي اونجا ميشينن (آخه براي ورود و خروج در آمريكا بايد رجيستر كرد). خلاصه نشسم و افسر شروع كرد به چك كردن پرونده هام. بعد ازم خواست بليط رو نشونش بدم. من هم بليط رو خوشحال در آوردم از كيف و بهش نشون دادم. افسره يه نگاهي به بليطم كرد و گفت چنين پروازي وجود نداره. گفتم امكان نداره به من بليط فروخته شده. گفت نه امكان نداره، چون ما پرواز از مونترال به تنسي مستقيم نداريم و بايد بري نيويرك و بعد از اونجا سوار يه هواپيماي ديگه بشي بعد بري تنسي. من گفتم من نميدونم به من بليط فروختيد و من كارم رو از دست ميدم اگر امروز ساعت 10 صبح اونجا نباشم.

 يارو رفت مافوقش رو آورد و گفت آقا جريان اينه. اون هم همون حرف رو زد. گفتم لطف كنيد زنگ بزنيد به شركت فروشنده بليط تا معلوم بشه جريان چيه. اونا هم زنگ زدن. اون شركته گفت آقاي افسر حرف شما درسته اما اين هواپيما در نيويورك ميشينه و سوخت گيري مي كنه و بعد دوباره همون هواپيما ميره به تنسي.

 اينجوري شد كه خلاصه اون شركته اينها رو قانع كرد كه اين هواپيما مستقيما به تنسي ميره. خلاصه رفتم تو سالن انتظار و ديدم هيچكسي نيست. نگو همه رفتن سوار شدن و هواپيما داره حركت مي كنه كم كم. خلاصه با هزار ديگري و اينور و اونور خودم رو رسوندم به هواپيما رو سوار شدم و البته همه هم چپ چپ نگاه مي كردن چون هواپيما به خاطر من 15 دقيقه تاخير كرده بود در پرواز.

آقا خلاصه هواپيما بلند شد و منظره زيباي بالاي مونترال و طلوع خورشيد و اين حرفا خلاصه خوابم برد تا خود نيويورك. اونجا كه رسيديم بهمون گفتن از هواپيما پياده شيد مي خوايم سوخت گيري كنيم. من هم پياده شدم و يه يك ربعي چرخ زدم تو فرودگاه تا بگن بياين سوار شين. بعد كه برگشتم دم گيت سوار شم بهم گفت اين هواپيما به تنسي نميره (!) گفتم چي چي رو نميره به ما گفتن پياده شين سوختگيري كنه بعد ميگين نميره؟ من بليط دارم. بهم گفت برو از اون قسمت سوال كن من چيزي نميدونم. رفتم پيش يه خانمه تو قسمت پرواز و اينا بود و جريان رو گفتم گفت كه برو همونجا و اون ميره تنسي اما با تاخير. بعد كه برگشتم همون يارو بهم گفت هواپيما بلند شد رفت (!) تنسي. گفتم مسخره كرديد ما رو؟ خلاصه داد و بيداد كردم و رفتن رئيسشون رو آوردن و جريان رو فهميد گفت باشه صبر كنيد با پرواز بعدي ميفرستم بريد. زنگ زد شركت هواپيمايي من اونا هم گفتن بليط اين آقا از اونايي بوده كه بايد حتما تو اون كلاس پرواز جا پيدا بشه تا بتونه با پرواز بعدي بره. حالا شانس ما پروزا بعدي نيم ساعت ديگه بود و گفتن تو اون كلاس جا نداريم. خب حالا كي هست پرواز بعدي؟ گفتن ساعت 4 بعد از ظهر، الان ساعت چنده حدود 9 صبح. گفتم من كارم رو از دست ميدم اگر نرم گفتن ديگه شرمنده كاري نميتونيم بكنيم اگر ميتونيد ساعت 4 و الا بر گرديد.

 من هم كه چاره اي نداشتم تا ساعت 3 چرخيدم و ساعت 3 قبل از همه رفتم اول صف كه دوباره بامبول در نيارن كه نميشه و هواپيما رفت و بنزين نداره و صندليش كثيفه و اينجور حرفها.

 خلاصه پاهام رو كه در هواپيما گذاشتم باز هم هنوز مطمئن نبودم داريم ميريم تنسي و با خودم گفتم الان ميگن آقا شما هيكلت نافرمه پياده شو ايشون سوار شن!

 هواپيما كه به تنسي رسيد ساعت تقريبا 5:30 عصر بود و تا من اومدم بيرون و تاكسي گرفتم هوا كاملا تاريك بود (چون زمستون بود). به راننده تاكسي گفتم من رو ببر خونه دوستم به اين آدرس. اين تاكسيهاي آمريكايي هم كه مثل اين ماشين پليسا. بين راننده و مسافر يه پنجره كوچولو هست و بقيه اش زد گلوله! در صورتي كه تو كانادا تاكسي ها يه ماشين مدل بالاي خوشگل هستن مثل ماشين شخصي خودت.

 خلاصه رفتم پيش دوستم و دو ساعتي با هم بوديم و قرار شده بود فردا بريم جلسه (براي يه شركت كامپيوتري كارد مي كرد دوستم). گفت خب پس بيا امشب برو هتل. مكان جلسه هم داخل شهر بود و من قبلا هتل رزرو كرده بودم نزديك فرودگاه كه بعدش براي برگشت مجبور نباشم صبح خيلي زود بلند شم و از همون هتل سريع برم فرودگاه. لذا چون يك روز تعويق افتاده بود ديگه نميخواستم هتل رو تو اون گير و وير عوض كنم. به دوستم گفتم بذار پس برم يه ماشين كرايه كنم كه هم امشب راحت برم اونجا و هم فردا راحت برگردم. گفت برو.

 منم رفتم يه ماشين فورد مدل بالا از اين سفيدا اجاره كردم. يارو بهم گفت بيمه نميخواي؟ گفتم نه. آخه ارزش نداشت 40 دلار بدم براي بيمه يه روزه. بعد كه اومدم بيرون ديدم چند تا از اين سياه ها دم در وايسادن (البته كل كسايي كه من اون شب ديدم تو تنسي همه سياه بودن). با خودم گفتم خب اينا با اين تيپ و قيافه و هيكل اگر بزنن بدزدن ماشين رو چه كار كنم؟ خلاصه برگشتم تو و گفتم آقا بده اون بيمه رو پشيمون شدم. خلاصه 40 دلار ناقابل هم اينجا دادم.

 بعد كه برگشتم پيش دوستم براي خداحافظي دوستم گفت اين چيه گرفتي تو اين همه سياه پوست (!). با اين بري هتل دو سوته ميزننت و ماشين رو ميدزدن. حالا ماشين به درك خودت رو نكشن! خلاصه هيچي آقا رفتيم ماشين رو پس دادم و با تاكسي رفتم هتل.

 به هتل كه رسيدم گفتم من اتاق رزرو كردم و خلاصه كليد رو بديد. يارو هم بهم كليد داد و با يه تيكه چوب. گفتم اين ديگه چيه گفت اين رو ميذاري پشت در تا صبح براي هيچ كسي در رو باز نميكني اين هم شماره منه اگر هر اتفاقي افتاد بهم زنگ ميزني. آقا ما رو ميگي آب دهنمون رو قورت داديم و اشد رو خونديم و رفتيم اتاق (البته اون طبقه پايين از اون چيزا هم داشتن ...). خلاصه آقا تا صبح ما نخوابيديم از ترس. هي ميخوابيدم هي ميديم يكي با اسلحه الان اومده بهم پيشنهاد بد ميده! آقا خلاصه جون سالم به در برديم.

 صبح كه بيدار شدم انكار شب فيلم كلبه وحشت صبح شده. تو شهر هم كه رفتم همه سياه. اسلحه هم كه آزاد اصلا جرءت نميكني بد مستي كني و الا كارت با كرام الكاتبينه.

 آقا ما هم جلسه رو رفتيم و وقتي تموم شد از همون موقع رفتم تو فرودگاه نشستم و ديگه هتل نرفتم تا بشه 4 بعد از ظهر. بعد هم سوار هواپيما شدم و برگشتم و پشتم هم نگاه نكردم.

 

خلاصه اين بود جريان دوست ما.

 حالا شما فكرش رو بكن تو كانادا ميخواي بري جايي. تا 1 نيمه شب كه اتوبوسها كار ميكنن امنيت بسيار بالاست. بعد از اون هم اگر يه دختر تنها بره تو خيابون امنيت داره. كسي اسلحه حمل نميكنه و پليس در حفظ امنيت شهر خيلي موثره.

 بعد هم در مورد فاند بايد بگم كه الان بودجه تحقيقاتي آمريكا كمتر از سالهاي گذشته شده و تا چند سال هم ادامه خواهد داشت اين كمبود.

 همچنين، برگشتن و رفت و آمد به ايران هم خيلي مشكله تو آمريكا و واقعا خيليها دپرس ميشن از اين موضوع و يا ول ميكنن بر ميگردن يا اينكه از نظر روحي اطمه بزرگي ميخورن. من يكي از دوستانم كه از شريف اومده بود همين بلا سرش اومد و الان 15 كيلو كم كرده. مگر اينكه كلا بيخيال بشيد و سرخوش زندگي كنيد.

 تنها خوبي آمريكا اينه كه كار توش زياد پيدا ميشه و ايجاد اشتغال در اون 10 برابر كانادا هست. اما آيا همه شمايي كه ميخوايد بيايد اينجا ميتونيد به يقين بگيد ديگه نميخوايد به ايران برگرديد؟ و براي كسي كه قصد برگشت داره از همه بهتر كانادا هست، بعد اروپا و استراليا. من بالشخصه آمريكا رو به هيچ كسي توصيه نميكنم مگر كساني كه ميخوان بيان براي هميشه بمونن و اين مسائلي كه گفتم براشون قابل حله.

 البته اين مقايسه همه چانبه ي كانادا و آمريكا نبود بلكه يه نگاه تجمالي به موضوع بود. امنيت در برخي ايالتهاي ديگر آمريكا بالاتره و برخي حتي پايين تر اما كلا سيستم خيلي از كانادا بدتره. از ايران هم بدتره. مثلا شما امنيت شهرهاي شمال ايران رو با امنيت ايالتهاي كوچك آمريكا نميتونيد مقايسه كنيد. آمريكا به مراتب بدتره. و البته سيستان ما هم شايد دست كمي از جاهاي بد آمريكا نداشته باشه. البته سيستان نرفتم و فقط شنيدم يه چيزهايي.

 سعي ميكنم باز هم بنويسم.

 موفق باشيد

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 2:21 PM  توسط آرش  |