زندگي روزمره
خوب هستيد؟ خيلي از دوستان تو نظرات ميگن كه زندگي روزمره اونجا چه جوريه. هزينه ها چه جوريه. خوش ميگذره يا بد. يا ...
من قبلا در پستهاي قبلي به بعضي موارد مهم اشاره كرده بودم اما باز هم براي روشن شدن بهتر موضوع اين رو پست ميكنم.
همه دوستان حتما بالاشهر تهران رفتن و با تجريش و يه خورده بالاتر پايينتر آشنايي دارن. همين اول بهتون بگم، جاهايي مثل بالاشهر تهران خودمون كم پيدا ميشه. نه از نظر قانون و اينا هااااااا ...نه. منظورم بافت شهره. من خودم بالشخصه خيلي اون قسمتهاي تهران رو دوست دارم. هم خوش آب و هواست هم خلوته هم به همه جا نزديكه و هم امكانات داره. ديگه خودتون بهتر ميدونيد چي ميگم. اونجا را تو ذهنتون مجسم كنيد. بعد بيايد مثلا غرب تهران يا شرق كه صاف تره و بالابلندي مثل بالاي شهر نيست. اگر قسمتهاي خوب شرق و غرب رو در نظر بگيريد كه صاف هستن و خيابون بنديها همه رو حسابه و خونه ها منظم هستن و اگر رفاه شهر نشيني رو توي اون قسمتها در نظر بگيريد، ساخت و بافت خيابونهاي مسكوني كانادا و آمريكا (نه جاهاي خيلي خوب نه خيلي بد) متوسط مثل همين جاهاست...امااااااااااااااااا
من فقط ساختار رو گفتم. اما همونطور كه خودتون ميدونيد زندگي فقط خيابون صاف و خونه هاي از بتون ساخته شده نيست. بله، تهران بعضي قسمتهاش خوب ساخته شده اما اين فقط كافي نيست. تهران "بعضي" قسمتهاش خوب ساخته شده اما بيشتر قسمتهاش از نظر بافت از تمدن و شهر نشيني به دوره (شهريت رو عرض ميكنم نه مردمان عزيزمون رو). درسته كه تهران جاهاي خوب داره اما جاهاي بد خيلي بيشتر داره. به مشهد نگاه نكيند كه جديدا خيلي خوب ساخته شده و بيشتر چيزها رو حسابه. اما اگر به كل ايران نگاه كنيد خيلي جاهاش واقعا از اصول شهريت به دوره. مثلا شما اگر از خيابون انقلاب و آزادي پاتون رو پايينتر بگذاريد تفاوت توي خود قسمت شمالي-مركزي-جنوبي تهران ملاحظه ميشه چه برسه كه با آمريكا كانادا مقايسه بشه. خوبي اينجاها اينه كه همه جا به اندازه يكسان رسيده ميشه. درسته كه توي آمريكا هم مناطق فقير نشين توي هر ايالت داره اما هر ايالت قسمت اعظمش رو شهريت اصولي در بر ميگيره. بر خلاف ايران كه تنها بعضي شهرستانها اون هم قسمت نااعظمش رو شهريت اصولي در بر ميگيره.
مثلا شما به هر ايالت آمريكا كه بريد اصول ساخت شهري توش رعايت شده. هر چيزي سرجاي خودشه. چيز اعصاب خورد كني وجود نداره مثل تهران كه آدم راه ميره به زمين و زمان فحش ميده. مثلا مهمترين چيزي كه توي آمريكا كانادا رعايت شده قسمت اداري و سكونتي شهر هست. مثلا شما صبح كه از خونه بيرون ميايد وقتي به مركز شهر ميرسيد همه كارهاتون رو انجام ميديد. به ندرت پيش مياد كه مجبور شيد بعد از انجام كار توي يك اداره سوار اتوبوس شيد و بريد يه جاي ديگه. همون جاها با قدم زدن به راحتي ميتونيد به كارتون برسيد. اونقدر همه چيز روي حساب طراحي شده كه فرقش رو واقعا با تهران (پايتخت) ميفهميد. توي تهران، وزارت علوم بالاي شهر، وزارت نفت وسط شهر، وزارت آشغال ريزي در سطح شهر پايين شهر، اداره ماليات اون سر شهر، صندوق رفاه دانشجويي اين سر شهر ... واقعا من نميدونم كدوم بي خردي گرفته اداره امور كلي رفاه دانشجويان رو گذاشته توي خيابون شهيد بهشتي. هر دانشجويي بايد قشنگ يه صبح تا ظهر وقتش رو توي خيابون تلف كنه كه يه كار فقط انجام بده. آخه بدبختي يكي دو تا نيست كه ... اين موضوع اين سر شهر اون سر شهر رو كه كنار بگذاريد، حالا اي كاش خلوت باشه و فقط متحمل هزينه تاكسي بشيد كه رفت و آمد كنيد. بايد هم هزينه مالي متحمل شيد هم زماني ... هم روحي! چرا كه اعصابتون از ترافيك خرد ميشه.
اولين نكته اي كه پس ميشه فرقش رو حس كرد مديريت شهر سازيه نه مثل تهران كه نميدونم واقعا چه جوري ميشه تحمل كرد. براي اين دولت مردان بي خرد هم كه هيچ چيز مهم نيست كه بگيرن يه تمركزي به اين اوضاع و احوال بدن و يه ذره اين سازمانها رو متمركز كنن. اما ببخشيدها! گوسفند فقط ميخواد بچره، براش وقت اهميت نداره كه. واقعا دلم براي اون دوستاني ميسوزه كه بايد از اين اداره به اون اداره برن بيان برن بيان. اون روزهاي آخر خدا شاهده فقط به اين خاطر تحمل ميكردم كه پس فردا دارم ميرم. به خودم ميگفتم بد و بيراه نگو، ولش كن، زود باشد كه خلاص بشي بري ببيني همه جا اينجوريه يا فقط تو ايران مثل غير انسان باهات برخورد ميشه. (ببخشيد سياسي شد) اين موضوع هم موضوع كمي نيست. اگر بهش رسيدگي بشه خيلي از مشكلات رو حل ميكنه. همه رو نه. اما بالاخره قدم بزرگيه. توي عكسها هم اگر توي آمريكا كانادا نگاه كنيد هميشه شاختمانهاي بلند داره مركز شهر. همه، بلا استثناء. اين قسمتها مخصوص كارهاي اداري و ... و اطراف كه ديگه از ساختمانهاي بلند خبري نيست مسكوني هست.
توي مراكز شهرها، يكي از مهمترين عواملي كه توجه من رو جلب كرد مسئله بوق زدن بود. واقعا فكر نميكردم كه بوق زدن اينقدر تاثير داشته باشه توي خستگيه آدم. اين رو واقعا كسي ميفهمه كه تفاوت سفر روز حمعه صبح رو توي تهران با صبح شنبه مقايسه كنه. من يادم مياد وقتي 2 ساعت كلاس داشتم و ميرفتم و ميومدم خونه واقعا وقتي ميرسيدم خونه همانند يك جسد بودم. شايد باور نكنيد ولي اونقدر بوق روي اعصاب آدم تاثير ميذاره كه از نظر پزشكي هم من توي همين سايتها ميخونم كه بزرگترين آلودگي بعد از آلودگي هواي شهر تهران، آلودگي صوتيش هست. همه تو تهران بوق ميزنن. بوق بوق بوق ... نميدونم آخه اين فرهنگ رانندگي رو مردم توي ايران از كجاي دنيا به ارث بردن؟! بلااختيار ... خودم هم ايران بودم همين جوري بود. كسي راه نميرفت بوق. البته بوق زدن خودش يه مشكله، بد راه رفتن هم يه مشكل كه باعث ميشه بقيه براي آدم بوق بزنن. واقعا رانندگي ايرانيها معركست. افتضاحه. البته همه نه. بيشتر ماها. اينجا روزهايي كه من كار اداري دارم ميرم مركز شهر، وقتي برميگردم انگار نه انگار كه كاري انجام داده باشم. برام خيلي جالب بود. جالبتر اينكه بار اول اين موضوع رو نفهميدم كه مشكل كجاست. فكر ميكردم اين عدم خستگي ناشي از هواي پاكيزه و نزديك بودن مراكز اداري هست (كه البته اينها هم شرطه) اما بعد از يك ماه كه داشتم توي خيابون راه ميرفتم يك كاميون وسط شهر بوق خيلي بدي زد كه نظرم رو جلب كرد. با خودم گفتم راستي بوق چرا اينجا نميزنن؟! شما به هيچ عنوان نميشنويد كه كسي بوق بزنه. ابداً. چه جور بشه. خيلي نادره. اونقدر همه آرام رانندگي ميكنن كه تا نبينيد باورتون نميشه. همه به حق هم احترام ميذارن. وقتي احترام باشه و عجله نباشه ديگه بوق معني نداره. اينجا وسط شهر! پشت چراغ قرمز! يارو صداي آهنگ ملايمش از پنجره شنيده ميشه. انگار نه انگار كه مركز شهر هستيد. فقط صداي حركت لاستيك ماشينها و بعضا موتور ماشينها مياد.
حالا تهران! اصغر اونور خيابون با اكبر دعواش ميشه، داااااااااااااااااددد ميزنه. فحش ميده. مردم جمع ميشن. دوست و رفيقا ميان ...... حالا بيا جمع كن. از اون طرف كثيفي هوا، بوق ماشينها، شلوغي شهر، آدم ديواه ميشه. مثلا كافيه يه سري به ايستگاه دروازه دولت بزنيد تا عينا چيزهايي كه ميگم رو روزانه و به طور زنده مشاهده كنيد.
زوج و فرد؟! چيزي به اين نام وجود خارجي نداره اينجا. طرح ترافيك؟! اين هم نداره. نميدونم والا از كجاي تهران بايد ناليد. آخه اين همه ماشين توي خيابون؟ اي همه ماشين چه كار ميكنه آخه؟ از اون طرف قيمت ماشين توي ايران براي يك پرايد فكستني حدود 8 ميليون تومانه. اينجا براي يك ماشين مثلا مثل دوو ي خودمون تنها 2000 تا 3000 دلار پرداخت ميكنيد. اينجا ماشين داشتن كلاس نداره. ايران براي چشم در آوردن بعضيها ماشيم ميخرن. كي آخه بايد جواب اين ازدحام رو بده توي تهران؟ نميدونم والا. اينجا همه تقريبا ماشين دارن. اما واقعا درست استفاده ميكنن. نميگم اينجا ترافيك نيست. به قول اون خبرنگاره توي 20:30 كه اسمش رو نميدونم اما دروغگوه ميگه: "بله! توي آمريكا هم ترافيك هست ببينيد مردم" بعد رفته از يه خيابون توي نيويورك فيلم گرفته (مثل خيابون 16 آذر خودمون كه فرعيه) بعد ميگه ترافيك هست. ببينيد آي ملت. يكي نيست آخه بگه "كپك (با سكون حرف پ-نام پرنده اي است)"! تو كه نميفهمي ترافيك چيه چرا رفتي اونجا؟ بيا تا اتوبانهاي شهرهاي بزرگ آمريكا رو بهت نشون بدم تا بفهمي كه ترافيك اينجا از اون چيزي كه تو توي اون اخبار دروغت نشون دادي بيشتره. اما فرقش اينه كه اينجا اگر ترافيك داره همون ساعات شلوغيه. وقتي ميرن سر كار يا بر ميگردن. مرد حسابي! تهران كه ساعت 6 صبح تا 12 شب همه جاش ترافيكه. اينجا هم چراغ قرمز داره اما 30 ثانيه يا چي بشه 1 دقيقه. تهران چي؟ توي تابلو ناگهان ميبينيد 180 ثانيه!!! تازه آخرش هم شمارش معكوس مي ايسته! كجاي دنيا رو اينجوري مثل اين بيخردهاي دهاتي اداره ميكنن كه شما ميكنيد؟ (آخه اعصاب آدم رو اين مزدورهاي صدا سيما داغون ميكنن) حالا با اين قيمت بالاي ماشين و حقوق پايين مردم من نميدونم چه علاقه اي دارن مردم ايران به راندن ماشين و خريدن ماشنهايي كه نميدونم پولش واقعا از كجا در مياد با اين حقوقها. يه آمريكايي متوسط 40000 تا در سال در مياره. پول ماشين ميشه 1/10 حقوقش. ايران چي؟ خودتون بهتر ميدونيد.
مثلا همين آقاي خبرنگار ميگه: "بله! مردم آمريكا (عابرين پياده) هم از چراغ قرمز رد ميشن"! آخه انسان با شعور و فهم! كي ميگه مردم آمريكا از چراغ رد نميشن؟ اما ميدونيد فرقش چيه؟ فرقش اينه كه توي تهران توي چهار راه ولي عصر (عج) وقتي چراغ براي ماشينها سبزه و ماشين توي چهار راه مالامال از خودرو هست، مردم بي توجه به اين موضوع باز هم از چهار راه رد ميشن. اما توي آمركا فرقش اينه كه اگر چراغ براي ماشين سبز باشه و براي عابر قرمز، اگر هيچ ماشيني عبور نكنه خوب مگه ديوانه هستن كه بيخودي وايسن پشت چراغ قرمز؟ اما متاسفانه مردم ما بيشترشون به اين موضوعها بي توجهن.
اينجا هم خيابوناش آسفالتش ترك داره، پياده روهاش ترك و توروك داره، اينجوري نيست كه ديگه همه چي آيينه آيينه باشه، اما فرقش اينه كه چاله چوله نداره مثل تهران. اينجا هم مردمش بعضا آشغال ميريزن روي زمين اما به ندرت. اينجا چيزي به نام سوپور (كارگر شهرداري وجود نداره). همه چيز مكانيزه هست. بعد شهردار تهران مياد افتخار ميكنه كه حالا آشغال جمع كني رو كرده مكانيزه (اون هم فقط تهران و بعضي شهرها) اينجا همه چيز مكانيزه هست. فكر كنم اگر اين آقايون كه مثل زالو به اسم تشيع افتادن به جون ملت و خونشون رو ميمكن به جاي كمك به حزب الله و دزدي از پول نفت كه حق مردمه، اگر يك روز پول نفت رو جمع ميكردن، ميتونستن همه ايران رو در اين مورد مكانيزه كنن. اما نكردن. چرا؟ مسلمه، نخواستن. نميخوان. پس حسابهاي آقايان و آقا زادگان چي ميشه؟
در آمريكا و كانادا آلودگي اتمسفر شما به هيچ عنوان نميبينيد. اونقدر هم روي اعصاب و روحيه آدم تاثير داره كه نگو و نپرس. دليل آلودگي تهران ماشينهاي قديمي و اوتوبوسهاي قديمي و مصرف گازوئيل هست. مهمتر از اون عامل اصلي تراكم جمعيت هست. تراكم جمعيت توي بيشتر جاهاي آمريكا كانادا 3-4-5 هزار نفر به ازاي هر كيلومتر مربع هست. اما تهران 11 هزار نفر هستش. اگر تنها نيويورك هم 10000 نفر هست اما شهريت نيويورك رو با تهران يكي نكنيد. سيستم شهرنشيني، مترو، حمل و نقل عمومي رو با تهران يكي نكنيد. فرض كنيد كه تراكم جمعيت در تهران 1/3 بشه. مثلا فرض كنيد هميشه روز جمعه باشه. تهران ميشه بهشت.اينجا هميشه همينجوريه.
وقتي شما از مركز شهر دور ميشيد و به سمت مسكوني نزديك ميشيد، ساختمانها همه به يك طبقه، دوپلكس، ترايپلكس و ... تبديل ميشن. مثل مشهد. اما قسمتهاي مسكوني بالاشهر تهران فرق داره. اينجاها هم داره به اون صورت اما اونقدر مثل تهران بالا پاينن نيست. نزديك مركز شهر آپارتمانهاي مسكوني هست. همه هم بلند هستن و خانواده هاي زيادي رو توي خوشون جا دادن. هيمن تمركز مراكز اداري باعث شده خلاصه كه از تردد و آلودگي كاسته بشه. به سمت حومه هم كه ميريد ديگه اونقدر خلوت و مسكوني هست كه صداي جيك نمياد. همه چيز هم رو اصول ساخته شده. خيابونها، خونه ها، پاركها، مراكز تفريحي و ...
يه چيز ديگه اي كه فكر كردم من خيلي بهش و بسيار به كشف اون افتخار ميكنم (چون با تفكر بهش رسيدم) در مورد آرام بودن اعصاب آدمي در اينجاست. ميدونيد چيه؟ "اينجا موتور سيكلت نيست". واقعا نعمتيه. تهران اونقدر صداي موتور سيكلتها اعصاب آدم رو در مركز شهر و بعضا در كوچه هاي ساختمانهاي مسكوني خرد ميكنه كه آدم بعضي وقتها از صداي گاز اين موتوها ميخواد پنجره رو باز كنه و هر چي از ... بگه!!! فردا كه رفتيد داخل شهر از اين گوش پنبه ها بگذاريد و بعد بريد انقلاب. واقعا ميگم. يكبار تجربه كنيد. ببينيد اعصاب آرومي نداريد. اينجا كسي موتور سوار نميشه. موتور هم اگر سوار ميشن از اين سي سي بالاهست كه صداي بدتري داره اما 1 در 1000. هر دو هفته شايد يكيش با سرعت ملايم توي خيابونها تردد كنه. اما تهران، شب و نصف شب از صداي اين موتوريها خواب نداري. تو روز كه اون وضع، شب هم كه ... . آخه بديش اينه كه بيشتر اين موتوريها توي مركز شهر بر و بچه هاي شهرستان هستن كه اومدن تهران براي كار با موتور! (مثلا توي انقلاب يا بازار زياد بهشون بر ميخوريد). همين دو سيلندر (با اون صداي نكره شركت ْCG25) پدر ملت رو در آورده.
اينجا راننده تاكسيهاش معمولا اينترنشنال هستن و آمريكايي كانادايي نيستن. لذا بايد انتظار داشت كه فرهنگ اينها هم حاكم به اين موضوع نباشه (اما 30%). راننده هاي تاكسي اينجا يه مقدار از نظر فرهنگ رانندگي تو سطح پايينتري از ديگران هستن. بوق ميزنن، ميخوان خودشون اول برن، و ... اما تاكسي هم اونقدر اينجا زياد نيست. اما قوربونش برم تهران ..... همه جا تاكسي. تازه مركز شهر طرح ترافيكه و تاكسي ميره مياد باز هم ترافيكه چه برسه به جاهاي ديگه. تاكسيهاي ايران هم كه چه عرض كنم. بعضيها خداييش فرهنگ برخورد دارن و هم فرهنگ رانندگي اما بعضيهاشون معلوم نيست از كجا اومدن. يه تاكسي قديمي داره با اون وضع دود و .. اون هم بوق بوق ... داد ... ويراژ ... به هيچ كسي هم رحم نميكنن و حاضر نيستن يه ذره مراعات حقوق ديگران رو كنن. خوب همينه تهران شده تهران ديگه. هر كسي بيكار شد يك تاكسي گرفته، دور بزن توي شهر. البته اون بنده خدا هم چاره ديگه اي نداره. مجبوره كه كار كنه. بايد بيخ اون ريشي رو گرفت كه به اسم شيعه داره به مردم ظلمي ميكنه كه توي تاريخ سابقه نداره. آبروي دين رو هم بردند اينها.
پس اگر ترافيك و آلودگي و شلوغي رو از تهران جدا كنيد، مردم هم به حقوق همديگه احترام بذارن، فرهنگ عبور و مرور هم يه ذره مترقي بشه، تهران با آمريكا كانادا فرقي نداره. البته از منظر ظاهري و شهر نشيني عرض ميكنم. بقيه موارد كه بحث خدمات شهروندي و ... اينهاست كه بماند. اينها رو ميشه توي سايت كانادجون كه ساكن هست و از اينها بيشتر سر در مياره پرسيد. من بيشتر بحث مقايسه آمرريكا كانادا رو مطرح ميكنم توي اين وبلاگ.
توي كانادا آمريكا هم تو بعضي شهرهاش (مثل ساسكاچوان تو كانادا و قسمتهايي از تگزاس) سيمهاي برق به طور شلخته تو هوا قرار داره (نه اونجوري كه فكر كنيد) لذا اينجور چيزا هم هست اينجا. همه چيز هم اينجا هست اما حرف اينه كه همه گير نيست. خيلي كمه. لذا ميخوام فكر نكنيد اينجا تو خيابونها كه راه ميريد همه چيز مثل دنياي ديگه ايه (البته غير از لوس آنجلس). چيزهاي نافرم هم به چشم ميخوره. مثلا من فكر ميكردم اينجا خيابونهاش رو ليس ميزنن. اما بعضا آشغال هم ديدم. اما كار بعضي از اين چيني هندي هاست. سيگار ميكشن و ته سيگار رو ميندازن توي راه پله مثلا. خودم ديدم. اما خود اينها اينجوري نيستن. باشن هم خيلي خيلي به ندرت يافت ميشه. اينها چون توي اين فرهنگ بزرگ شدن اين چيزا ازشون بعيده. (بد نيست به انگليس هم سري بزنيد كه ببينيد واقعا مهد تمدن و شهرنشينيه، واقعا به خاطر مهاجرت پذيريه كم، يه چيز ديگه ايه)
اين از زندگيه ظاهري و شهري. توي پست بعدي بيشتر به زندگي دانشجويي ميپردازم.
اين هم يك لينك براي دانشجويان. اگر چند جا پذيرش گرفتيد، نام شهرهاي اون دانشگاه ها رو وارد كنيد و فاندي هم كه بهتون دادن رو وارد كنيد اون پايينش، بعد برآوردي از قيمتها در اون دو شهر رو ميبينيد. در قسمت راست هم مقايسه مسكن و برآورد كلي گروني ارزوني اون دو شهر رو انجام ميده براتون:
http://www.bestplaces.net/col/
موفق باشيد.
اطلاعات مربوط به پروسه اپلای کردن برای دانشگاههای آمریکا و کانادا