امنيت در آمريكا-كانادا
2- ايميلها و نظرات رو ترجيحا به انگليسي يا فارسي و نه فينگليش بنويسيد لطفاً.
3- لطفاً از ايميل به جاي دادن نظر خصوصي استفاده كنيد.
4- سايت دانشجويان ايراني در كانادا و آمريكا www.applyabroadnow.com)
با سلام،
اميدوارم حال همگي خوب باشه و كم كم براي اپلاي سال ديگه كه تا چند ماهه ديگه ميرسه آماده شده باشيد. اينجا هوا خيلي گرم شده و ملت رو اذيت ميكنه. برخي وقتا هوا انقدر گرم ميشه كه همه شاكي ميشن. اما وقتي شب ميشه دوباره هوا بسيار مطبوع ميشه. در واقع، بهار و پاييز اينجا خيلي كوتاهه و يا كلا هوا گرمه و يا سرد. خلاصه فعلا كه تابستونه و هر هفته اينجا بايد براي تفريحت برنامه داشته باشي. هزينه تفريح هم نسبت به ايران خيلي پايين تره البته اگر با اون شرايطي كه ميگم كسي تفريح كنه. يعني يه ماشين كرايه كنه 50 دلار و 40 دلار هم بنزين بزنه تا بتونه بره 200 كيلومتر بيرون شهر و برگرده. بعد كه به كوه و درياچه و جنگل رسيد، چادر مبارك رو دربياره برپا كنه و تا ميتونه شنا كنه و ماهي و مرغ كباب كنه تا شب بشه و صبح هم صبحانه بخوره و برگرده. براي 5 نفر كه با يك ماشين ميرن، اين هزينه نفري حدود 40 دلار ميشه حداكثر. حالا نميدونم تو ايران الان ميشه با 40 دلار مثلا رفت شمال و برگشت و اين كارها رو كرد يا نه... فكر ميكنم بشه نه؟ ... خلاصه اينكه آخر هفته تو تابستون كار كردن ظلمه.
از اين حرفا گذشته، اتفاقي براي من دو ماه پيش افتاد كه تو برنامه گذاشتم در موردش يه پست بذارم. جريان هم از اين قراره كه داشتم از مسيري برميگشتم و سوار مترو بودم. خيلي هم خسته بودم و داشتم با اميد بسيار زيادي ميرفتم خونه كه در كنار همسر گرامي اوقات رو سپري كنم. آخه اون روز دانشگاه نبودم و جايي بيرون شهر كار داشتم و همسرم هم از صبح كه ميرفتم نگران بود و دلش شور ميزد. خلاصه وارد مترو شدم و ساعت تقريبا 8:30 عصر بود و هوا ديگه تاريك شده بود و در واقع مغرب بود. من نشستم توي يه واگني اون وسطا. مترو خيلي شلوغ نبود. به ندرت آدم توش پيدا ميشد. من هم سوار شدم و نشستم روي يه صندلي كه پشتش به نصف ديگه ي واگن بود. آخه متروها اينجا مثل تهران نيست كه همه رو به روي هم باشن. در همه جهتي صندلي هست ... پشت به پشت ... رو به روي هم ... تكي ... من روي يكي از اون پشت به پشتها نشسته بودم. واگن هم دو تا در داشت كه يكيش رو من ميديدم و جلوم بود و يكيش هم پشت سر من بود.
من خسته از سفر، كوله پشتيم رو در آوردم و روي صندلي كناري گذاشتم. خيلي از مداركم هم در اون كوله پشتي بود ... كارت بيمه و كارت پايان خدمت و خلاصه خيلي چيزاي ديگه (چون هميشه اين مدارك همراهم بود تو كيفم) ... يه ذره كه گذشت حوصلم سر رفت چون تعداد ايستگاه ها تا برسم به خونه زياد بود. آيفونم رو درآوردم و شروع كردم به خوندن يه مطلبي. يه كم كه گذشت من غافل شدم از اينكه كسي سوار واگن ميشه يا نه و يا داره پياده ميشه. خلاصه رسيديم به ايستگاه و قطار ايستاد و من هم هنوز سرم توي آيفون بود تا قطار راه بيفته دوباره. تقريبا آخرهاي توقف بود كه يكي از پشت يه دفعه آيفون رو از دستم قاپيد و از در پشتي زد بيرون. شگرد اينها اينه كه در اون بازه ي زماني اگر چيزي رو بدزدن و فرار كنن، اون طرف فرصت نميكنه دنبال دزد كنه و در بسته ميشه و حالا كيه كه قطار رو نگه داره؟ من كه در كسري از ثانيه فهميدم جريان چيه، سريع عكس العمل نشون دادم و بي خيال كوله پشتيم شدم چون تو ذهنم بود كه بعداً ميتونم بگم برام پيداش كنن.
در هر صورت، سريع من دنبال دزد دويدم بيرون، اما لحظه خروج از واگن، بين در گير كردم چون در تقريبا بسته شده بود ديگه. اما من ديگه اين حرفا حاليم نبود، در رو با ضرب و زور نذاشتم بسته شه و رفتم بيرون و هنوز دزد رو ميديدم كه از پله ها نرفته بالا. همينكه از در اومدم بيرون و داشتم شروع ميكردم به استارت زدن كه با سرعت برم دنبال اون سياه پوست، همينطور چند قدم رفتم ديدم كفشام در اومد از فشاري كه من به زمين وارد كردم ... نگو دو تا سياه پوست ديگه، آستين سويشرتم رو از پشت گرفتن كه من دنبال اون ندوام. بعد كه برگشتم نگاه كردم. يكيشون دستام رو گرفته بود و يكي هم آزاد بود. من ديدم من حتي اگر با اينها درگير هم بشم دزده كه رفت بالا از پله ها و اينكه اون از كدوم خروجي رفته بيرون ديگه امكان تشخيصش نيست. اگر هم با اين يكي درگير بشم با خودم گفتم نكنه اينها اسلحه اي چاقويي چيزي داشته باشن و حالا به خطر 600-700 دلار خودم رو ناقص كنم. خلاصه اون دو تا هم ديدن رفيقشون در رفت، من رو هم تهديد كردن كه دنبالشون نرم و گاز رو گرفتن و رفتن.
من ديگه كاري از دستم بر نميومد. هيچكس هم داخل ايستگاه نبود چون قطار رفته بود. من تنها فكر و ذكرم بعد از نااميدي از دنبال كردن دزد، كوله پشتيم بود كه داخل واگن جا مونده بود. سريع رفتم بالا و به مسئول مترو هم دزدي رو گزارش دادم و هم اينكه گفتم چيزي جا گذاشتم برام بياريدش لطفا. اون هم به پليس زنگ زد و به مركز اطلاع داد تا كيفم رو پيدا كنن.
خلاصه بعد از 10 دقيقه، دو تا پليس يكي خانم و يكي آقا از پله ها سلانه سلانه (اگر درست نوشته باشم) اومدن پايين و بردنم توي اتاق و گفتن ماجرا رو بنويس. ديگه خلاصه تا فيها خالدون ماجرا رو براشون نوشتم. اونها بهم گفتم ما روزي يه دزدي آيفون رو اينطوري داريم. بعد هم يه كد بهم دادن گفتن اين كد گزارش شماست و اگر كاري داشتي و با پليس تماس گرفتي اين رو همراه داشته باش. بعد هم گفتن اگر دزد رو بگيريم بخواي شكايت كني بايد هزينه دادگاه رو بدي ميخواي بدي اگر گرفتيمش (تو خواب)؟ گفتم آره مشكلي نيست (گفتم حالا بعدا اگر نخوام ميگم منصرف شدم). در همين بين بود كه مسئول مترو كيفم رو برام آورد و خيالم راحت شد. بعد هم پليسا بهم گفتن حالت خوبه و ميتوني تا خونه بري يا نه؟ من هم گفتم آره ديگه، حالا فكر ميكنم آيفونم رو گم كردم، غصه مال از دست رفته رو كه آدم نميخوره!
از طرف ديگه حالا شده 10 شب و همسرم هم نگران و مطمئن بودم تا حالا 10 باز زنگ زده به خطم و اون نامرد سياه پوست هم گوشي رو سريع خاموش ميكنه كه خطري تهديدش نكنه. خلاصه اينها همه نگرانيهاي همسرم رو هم زياد كرد. خلاصه چشمتون روز بد نبينه، وقتي رسيدم خونه اصلا آيفون و همه چيز يادم رفت، چون صورت اشكبار خانمم رو ديدم و اونقدر نگراني داشته بود كه من نگراني خودم هم يادم رفت. ولي بعد از اون ماجراي پليسي كه خلاص شدم (كه عين اين فيلم سينماييها شده بود ... فقط كم داشت من اونجا مثل جت لي كاراته بازي ميكردم و اونها هم تيراندازي ميكردن و بعد من جا خالي ميدادم مثل متريكس و ادامه ماجرا) و در كنار همسرم بودم، خيلي خوشحال بودم. اينجاست كه آدم قدر يه همدم و همراه و دوست و عشق رو بيشتر ميفهمه.
به هر حال، دوباره مجبور شدم برم يه آيفون ديگه بگيرم و 700 دلار ناقابل پياده شدم. اما خب الان ديگه هيچوقت توي مترو ازش استفاده نميكنم.
آيفون رو هم ميشه اينجا رديابي كرد. من هم دنبالش رفتم. اما پليس تنها وقتي اين كار رو ميكنه كه خطر جاني و يا دزدي خيلي بزرگ و از اين اتفاقها در كار باشه. شركت apple هم كه اصلا اين كار رو نميكنه. ميتونه اما نميكنه. چون براي اون بهتره كه هي دزدي بشه و هي ملت برن از محصولاتشون بخرن.
اصلا توي آمريكا شما نبايد از ساعت 6 به بعد از مترو استفاده كني و يا به نظر من اصلا استفاده نكني. اتوبوسها رو كه نگو. شب كه ميشه جاي معتادها و حرويينيهاست و اصلا هم روي اونها كنترل نيست. اما خب از طرف ديگه همه هم ماشين شخصي دارن و مثل ما مجبور نيستن از اينها استفاده كنن. كانادا خيلي بهتره. اتوبوسها كه تا 1 شب هم امن هستن. متروها هم تقريبا تا زماني كه بسته ميشه امنن. نه اينكه دزدي نيست چرا هست. همه اين داستان ها اونجا هم هست اما خب آمار خيلي پايين تره. ولي استفاده از آيفون و اين جور چيزها در واگن در هيچ جا توصيه نميشه.
اگر كسي بخواد از شما زور گيري كنه و يا از اين قبيل چيزها و در مركز شهر نباشه اين اتفاق ديگه گرفتن مجرم كار حضرت فيله. شما هم آمار رو ببينيد كه تجاوزات جنسي و زورگيري چقدر در آمريكا بالا هست. چون طرف يه خونه داره وسط جنگل، كسي اونجا نيست كه. درسته همه اسلحه دارن و ميتونن از خودشون دفاع كنن اما خب دزدها هم اسلحه دارن. برخي جاها تو آمريكا خيلي خوبه، مثل كاليفرنيا كه به نظر من بهشت روي زمين چهار جاست. لندن، كاليفرنيا، ونكروور، و زوريخ. كاليفرنيا همه چيزش رو حسابه. همه سرمايه دارهاي دنيا هم اونجا هستن.
البته اينطوري هم نيست كه الان همه از ترس دزد و جانيها تو خونه هاشون حبس باشن نه. ممكنه اصلا شما در طول دوران زندگيتون هم به اينها بر نخوريد. مثلا تو ايران هم آمار اينجور چيزها بالاست اما من به پستم نخورده بود. الان شما تو ايران از خونه كه ميايد بيرون به فكر اين هستيد كه كسي شما رو نكشه يا ازتون زورگيري نكنه؟ نه. اما خب اگر مراقب نباشيد احتمالش هم هست. احساسي كه شما از نظر امنيت داريد مثل ايرانه. اين رو ميگم كه يه وقت كسي ترس برش نداره بگه الان همه با اسلحه كمين كردن من رو بزنن. اما خب شبها خيلي بايد حواستون جمع باشه.
مثلا تاكيسيها رو تو آمريكا تو اين فيلمها اگر ديده باشيد، يه ماشين زرد تويوتا هست كه يه شيشه مثل اين ماشينهايي كه جاني ها رو دستگير ميكنن بين راننده و مسافر هست و با يه شيشه كوچولو با هم ارتباط دارن. اما تو كانادا يه مزدا يا يه ماشين خوشگل تاكسي هست و شما محترمانه عقب ميشينيد و همه چيز عاديه.
اما خب اونقدر دزدي شايع هست همه جا كه در كانادا هم كه بودم روي در و ديوار دانشگاه كه به هر حال يه مكان علمي هست و همه هم دانشجو، زده بود مراقب كيفتون باشيد، مراقب لب تاپ خودتون باشيد و از اين عكسها و اعلاميه ها زياد بود.
در كانادا شما ميتونيد ساعت 1 بامداد با همسرتون تو بيشتر خيابونهاي شهر قدم بزنيد چه شلوغ چه خلوت. البته هستن جاهايي كه خطرناك هم هستن. اما شما جرأت داري وقتي هوا شب شد برو جاي خلوت تو شهرهايي مثل نيويورك و بالتيمور و بوستون. 80% لختتون نكن شانس آورديد.
من كاري با تبليغات سوء برخي رسانه ها نسبت به آمريكا ندارم، اما در كل، امنيت شهرهاي بزرگ آمريكا مثل تهرانه. حالا تو تهران دزدها خيلي گشنه هستن اما تو آمريكا نه. يعني اگر اين آمريكاييها هم مثل دزداي ايران گشنه باشن شكم ملت رو بدتر از دزداي ايران پاره ميكنن. حتي اگر دزدي آمارش مثلا در نيويورك پايين تر هم باشه، دليلش پليس بهتر و فرهنگ بالاتر مردم نيست و به نظر و تجربه شخصي من فقط سير بودن و سطح رفاه مردمه. خب وقتي كارگر 2500 الي 3000 دلار در ماه حداقل حقوق ميگيره براي چي بره كيف زني كنه؟ (گرچه خيلي از دزدها بيكارن و يا شغلشون دزدي هست) البته من نميخوام اينجا دلايل دزدي رو بگم چون همه استاديد ولي فقط ميخوام بگم فكر نكنيد اينجا خيلي امنيت بالاست و ايرانه كه همه چيز هر دم بيله. به نظر من، تهران رو ديديد؟ شهرهاي شرقي بزرگ آمريكا هم با تقريب خوبي و نه دقيقاً همون شكلي هست. (البته از لحاظ امنيت)
موفق باشيد.
اطلاعات مربوط به پروسه اپلای کردن برای دانشگاههای آمریکا و کانادا