نتايج پذيرش

سلام دوستان.

من تا حالا تو ذهنم اين بوده كه شما از اين فورم خبر داريد. بريد به اين سايت و ثبت نام كنيد و بريد توي نتايج پذيرش و اونجا ميبينيد كه چي كسي با چه شرايطي كجا قبول شده:

http://www.applyabroad.org/forum

لذا يا اميدوار ميشيد يا اميدتون رو از دست ميديد خدايي نكرده :)


موفق باشيد.

بخوانيد

سلام دوستان.

پست بعدي در خصوص هزينه زندگي است اما مختصر كه به زودي فرصت كنم بهش مي پردازم.

اما اين رو هم بد نيست بخونيد:

امسال وقتی دانشگاه آلبرتا در ادمونتون، آمار متقاضیان تحصیل در مقاطع بالای کارشناسی مورد بررسی قرار داد، به نکته جالبی برخورد که تاکنون سابقه نداشته است. معمولا بزرگترین گروه های دانشجویی دانشگاه آلبرتا از کشورهایی نظیر چین و پس از آن آمریکا و فرانسه بوده است. اما امسال ایران با 618 متقاضی مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا ، با 60 درصد افزایش تقاضا روبرو بوده است. "بریتا بارون"، معاون امور دانشجویان خارجی دانشگاه آلبرتا، این پدیده را ناشی از تغییر ناگهانی وضعیت سیاسی داخلی ایران ارزیابی می کند که باعث تمایل شدید جوانان برای خروج از کشور گردیده است.

iranian
 students in Canada

وی می افزاید، دانشچویان ایرانی بسیار مستعد و دارای سطح علمی بالایی هستند و مشکل زبان آنها نیز چندان مسئله تعیین کننده ای نیست. بنا برآمار دولت کانادا در سال 2006 ایرانی های مشغول تحصیل در دانشگاه های کانادا رتبه ششم را از نظر تعداد دانشجو داشته اند و انتظار این است که با بالا رفتن این آمار در سال های 2008 و 2009 این آمار بالاتر هم برود. در دانشگاه " مک گیل " مونترآل ، دانشجویان ایرانی در رتبه 14 از نظر تعداد بوده اند که این آمار در سال 2008 با 149 دانشجوی ایرانی به هشتمین کشور ارتقا یافته است . "لیزا ماتیاس" مدیر پذیرش مک گیل یکی دیگر از علت های هجوم بی سابقه ایرانیان به دانشگاه های کانادایی را سختگیریهای ایالات متحده نسبت به صدور ویزا برای انان دانسته است. در بیشتر دانشگاه های کانادا ، پذیرش دانشجویان ایرانی از فاصله سال های 2005 به بعد رشد قابل توجهی داشته است و نشان می دهد که در 4 سال گذشته پدیده فرار مغزها از کشور نه تنها کاهش نیافته بلکه به شدت هم افزایش داشته است . دکتر علیداد امیرفضلی، استاد ایرانی دانشگاه آلبرتا، این استقبال بی نظیر را برای هر دو دانشگاه آن ایالت خوشحال کننده خوانده که مدتهاست به دنبال تأمین محققان بیشتر هستند. همچنین بر اساس آمار دانشگاه های کانادا ، بیشتر دانشجویان ایرانی جذب شده در کانادا، فارغ التحصیلان دو دانشگاه شریف و تهران هستند و اغلب آنها در رشته های مهندسی پذیرفته می شوند. کسری نیکویش، دانشجوی 26 ساله رشته شیمی دانشگاه آلبرتا نیز معتقد است، بسیاری از تحصیلکردگان مهندسی ایرانی ، به این علت آلبرتا را انتخاب می کنند که پس از دانش آموختگی در صنایع نفتی آن ایالت مشغول بکار شوند. اما مهدی حاجی آقایی که دانشجوی سال دوم دکترای دانشگاه تورنتو که کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه البرتا خوانده، با سختن دانستن یافتن کار در کانادا ،اظهار امیدواری کرده که با بهتر شدن وضعیت در ایران به کشور خود بازگردد.

منبع: http://maksat.blogfa.com/post-161.aspx


موفق باشيد.

DVD زبان 3

سلام دوستان.

با تشكر مجدد از دوستاني كه براي DVD هاي زبان قبول زحمت كردند:

علي: mr.nazari.aliakbar@gmail.com

محمد: mfereshtehpour@gmail.com

ميخوام خواهش كنم كه علاوه بر اينكه به دوستان بگن كه كار تا كجا پيش رفته، مشخص كنن كه چه زماني كار تموم ميشه تا اين بنده هاي خدا هي اين در و اون در نزنن و به كار و زندگيشون برسن.


ممنون.

نمونه نوشتار نمره 30 تافل iBT

سلام دوستان.


خیال نکنید که برای گرفتن نمره بالای writing توی تافل باید قاعده خاصی‌ به کار ببرید یا لغتهاي قلنبه سلمبه. این یک نمونه از نمره ۳۰ هست. ببینید چقدر قشنگ و ساده و راحت نوشته. البته يك آمریکایی اين متن رو نوشته. اما آنچه که مهمه نوع ایده هست و بیان کردن اون و دفاع کردن از اون به طرز منطقی‌. اون چیزی که بیشتر اهمیت داره اینه که چی‌ می‌نویسید تا اینکه کاغذ سیاه کنید.


Topic: Some of the things you are most grateful to have unlearned

Problems are bad. You spent your school years solving arbitrary problems imposed by boring authority figures. You learned that problems. But people without real problems go mad and invent things like base jumping and wedding planning.

Real problems are wonderful, each carrying the seeds of its own solution. Job burnout? It's steering you toward your perfect career. An awful relationship? It's teaching you what love means. Confusing tax forms? They're suggesting you hire an accountant, so you can focus on more interesting tasks, such as flossing. Finding the solution to each problem is what gives life its gusto.

It's important to stay happy. Solving a knotty problem can help us be happy, but we don't have to be happy to feel good. If that sounds crazy, try this: Focus on something that makes you miserable. Then think, "I must stay happy!" Stressful, isn't it? Now say, "It's okay to be as sad as I need to be." This kind of permission to feel as we feel -- not continuous happiness -- is the foundation of well-being.

I'm irreparably damaged by my past. Painful events leave scars, true, but it turns out they're largely erasable. Jill Bolte Taylor, the neuroanatomist who had a stroke that obliterated her memory, described the event as losing "37 years of emotional baggage." Taylor rebuilt her own brain, minus the drama.

A real tragedy? That's the loss of the heart and soul themselves. If you've abandoned yourself in the effort to keep anyone or anything else, unlearn that pattern. Live your truth, losses be damned. Just like that, your heart and soul will return home.


اين متن نمونه تافل در حقيقت نيست بلكه من تيكه هاي يك مقاله خبري رو كندم. اما نمونه هاي 20 تافل به همين صورته. مهم اينه كه متن داره با خواننده حرف ميزنه. كسي كه نمره ميده به اين متن خوشش مياد اون رو دنبال كنه نه اينكه حوصلش سر بره. ساده بنويسيد و خوب.


منبع: http://www.cnn.com/2010/LIVING/personal/05/05/10.life.lessons.unlearn/index.html


موفق باشيد.



ماندن يا مردن؟

سلام دوستان،


این پست آخر مثل اینکه خیلی‌ جنجالی شده. اون هم فکر می‌کنم به یک علته حداقل. اون هم اینکه هر کسی‌ هر جور دوست داشته حرفهای من رو برداشت کرده. من از دید خودم حرف زدم. اگر گفتم کسی‌ که میمونه حاضر نشده به مملکت خودش خدمت کنه منظورم اونهايی هستن که اینجا اونجا براشون فرقي نداره اما تنها برای راحتیه بیشتر خودشون حاضر شدن علمشون رو بریزن توی جيب اينها. اين رو هم قبلا چند بار من تاکید کردم. گفتم من با کسی‌ که شغل تاثیر گذاري نداره کاری ندارم. چون اون بابا که کاری نمی‌کنه زندگی‌ خودشو می‌کنه. من گفتم مثلا شما فرض کنید که میتونید توی ایران کارهای بزرگ انجام بدید در حد خودتون (چون قدم به قدم هست که همه چیز عوض می‌شه) اگر تنها دلیلتون برای موندن و خدمت به بشریت (که البته باعث می‌شه آمریکا اینجا از بقیه جلوتر بیفته و بعد اون رو سر همه راه بره) راحتی خودشونه (تنها به نظر شخص من) ایران رو به اونجا فروختن

حالا دوستان خواننده هر کسی‌ با هر موقعیتی و با هر پیش زمینه ای يك جور برداشت کرده. من بارها هم تاکید کردم و گفتم من فقط در مورد آدمهایی که حالا یک مدرک تخصصی گرفتن دارم صحبت می‌کنم. من چه بدونم که اون بابایی که الان مثلا تو آمریکا لباس فروشی داره برا چی‌ مونده یا نمونده، یا موفق هست یا نیست، یا اون راننده ای که داره زندگیش رو می‌کنه. مگر اون ایران باشه هم کاری می‌کنه که تاثیر گذار در سرنوشت علمیه ایران باشه؟ اما کسی‌ مثل دکتر حسابی‌ رو شما فرض کنید (یا اشخاص دیگه که زیاد هستن، و کارهاي بزرگی‌ برای پیشرفت ایران انجام دادن) كه چقدر تونست براي ايران كار انجام بده.

من برای شما مثال هم از رئیس ناسا زدم. گفتم کسی‌ که هم ایران می‌تونه همه چیز داشته باشه هم اینجا، و توانايی‌ داره که کاری کنه، اگر تنها به دلیل رفاه نسبی بیشتر در اینجا بمونه ایران رو و پیشرفتش رو به خیلی‌ چیزها فروخته.

من هیچ وقت تناقض گويی نکردم. توی کدوم یکی‌ از پستهای من خوندید که من بگم ایران فلان و بهمان هست و "بر نگردید"؟ من از ایران، سیستمش، بعضی‌ فرهنگهاي غلطش، خیلی‌ چیزاش خلاصه انتقاد کردم اما هیچ وقت نگفتم ایران فلان هست و دیگه پاتون رو ایران نگذرید. یکبار گفته بودم که این همه کار انجام بدی بعد بهت میگن برگرد به مملکتت (دولتت) خدمت کن که گفتم منظر چی‌ بود. يعني این دولت دو قورت و نیمش هم باقیه اگه برگردی. اما خوب ایران از دولت جداست.

من همیشه همه رو تشویق به رفتن کردم. اما باید بدونید که اومدن همش خوب نیست. بد بود یک ذره ذهنتون رو متوجه به چیزهای دیگه کردم و گفتم اومدن لزوما موفقیت نیست؟ گفتم اونهای که میخوان برگردن خیال نکنن بیان اینجا بعد برگردن حتما موقعیتشون بهتر می‌شه. گفتم بسنجن اوضاع داخل رو هم. اگر می‌بینن چیزهای زیادی رو از دست میدان نیان. بد بود اینها رو گفتم؟ خوب بود می‌گفتم بیایید و اینجا خوبه و بعد برمیگشتید می‌دیدید نه بابا این پسره حرف بی‌ خودی میزد ها.

اما بله گفتم که کسی‌ که می‌خواد اینور بمونه خب بیاد. چون قبول کرده همه چیز رو و خوبي و بديش رو. اون دیگه راهی‌ نداره. اما کسی‌ که موفقیتش رو فقط بیرون ایران مي ‌بینه آدم چندان موفقی‌ هم نیست. موفق و توانا کسی‌ هست که بتونه تو همه جا خوب باشه. و الا بله، به من امکانات بدن می‌تونم همه کار بکنم. بعد هم اینکه کسی‌ كه مهاجرت می‌کنه، به خاطره شرایط خاص حکم فرما به زندگیه شخصیش مهاجرت می‌کنه. من که منظورم اونها نبودن. وضعیت اونها به من مربوط نيست. اين یک وبلاگ هست برای کسایی‌ که میخوان با درس خوندن بیان اینور. من تا حالا مگه پستی در مورد مهاجرت گذاشتم؟ هر مقایسه ای هم بود از نظر تحصیلی‌ بوده. نبوده؟ پس وقتی‌ در مورد اومدن و برگشتن حرف میزنم دارم با آدمهای تحصیل کرده ای حرف میزنم که همیشه خوب بودن و میخوان بهتر باشن. و خطاب من به مهاجرین خاص (و انصار) و ... نیست. لذا هر کسی‌ هر طور دلش خواسته از حرف من برداشت کرده.

تا حالا برام بچه ها چندین بار آیه و روایت آوردن که نمیدونم مهاجرت کنید و برید چین و ... من نمی‌خوام وارد بحث اعتقادی بشم، اما در همین حد بگم که من نگفتم نرید درس بخونید، گفتم اگر درس خوندید و کاره‌ای شدید، و فکر کردید که میتونيد قدمهای بزرگی‌ بردارید، سودشو بریزید تو جیب هموطن‌های خودتون اول. ممکنه کسی‌ اینجا درس بخونه هیچ کاره‌ای هم نشده باشه ... مگر همهٔ این کسانی‌ که اینجا درس میخونن همه خیلی‌ ديگه ... ؟ مگر توی ايران هر کی‌ درس بخونه هیچی‌ حالیش نیست؟ اتفاقا بچه های ایرانی‌ اونقدر از نظر علمی‌ خوب هستن که همه جا خریدار دارن. این رو از کجا به دست آوردن؟ بالاخره توی سیستم ایران (نه دولت) بودن. اتفاقا الان ۵۰% (سر درصدش ديگه دعوا نكنيد) از بچه هايي که نمی‌تونن یا فوق داخل قبول شن یا دکترا، می‌رن خارج. چون ايران نمی‌تونن به اون چیزهای که میخوان برسان. بعضی‌ها از کنکور فرار می‌کنن بعضی‌ها هم ... (تو رو خدا بسط ندید موضوع رو، بلکه این اشخاص هم هستن، نگيد نیستن که دیگه منفجر میشم ... خودم بسیار دیدم ... يكي از دوستانم آلمانه ... يكي مالزي ... يكي سنگاپور ... همه اينها به من گفتن براي فرار از كنكور ميرن ... حال امتحان كتكور داخل رو نداشتن). بر عکس اشخاص دیگه ای‌ هم هستن که واقعا خوب هستن و ميرن. مگر با بچه پولدار تو آمريكا كانادا كم داريم كه با پول خودشون به راحتي بدون كنكور اومدن اينور درس ميوخونن؟

کسی‌ در مقابل حرف من موضع میگیره که همهٔ کارهاشو کرده که بره و اونقدر به خودش تو این ۲-۳ سال تلقین کرده كه ایران بده ایران بده، پیشرفت نمی‌شه، این وضع اینجا ... اين هم وضع اونجا، این چه مردمیه، این چه مملکتیه و از این امثال كه ديگه راهي نداره. مسلمه که همه کارهاشو کرده که بره. همون شخص بعد از ۴ سال دیدن داره. نگید اینجوری نیست، چون هنوز تجربه نکردید.

خیلی‌ها فکر می‌کنن چون حالا همه چیز رو گذاشتن و اومدن اگر به برگشت فکر کنن دیگه شکست خوردن. هیچ وقت به خودشون اجازه  نمیدان که به آغاز فکر کنن که کار اشتباهی‌ کردن یا نه. چون اگر به این نتیجه برسن که اشتباه کردن دیگه میمیرن از غصه و ناامیدی. مثل خیلی‌ از ماها. مثلا طرف مهندسی‌ مواد قبول شده و چون تنها این رو قبول شده میره میخونه. در صورتی‌ که اون شخص ۱۰۰ تا رشتهٔ دیگه هم انتخاب کرده بوده. اما چون این یکی‌ گرفت، میره و میخونه. وارد که می‌شه علاقه مند می‌شه (باید علاقه مند بشه چون اگه نشه نمیتونه درس بخونه دیگه) و اگر چند سال بعد هم ازش بپرسی‌، میگه مواد خوبه و ... از همه بهتره و ... لذا چون شغلشه و زندگیشه دیگه نمیتونه برگشت کنه، باید بگه خوبه. اگه نگه که ...

اما خطاب من کسانی‌ هستن که آزادن، از چیزی فرار نمیکنن. برای درس خوندن میان اینور، حالا ممکنه بمونن ممکن نمونن. ممکنه فکر کنن بابا ما که اینجا (خارج) خوندیم، کاری هم که از دستمون بر نمیاد، بذار بمونیم زندگی‌مون رو کنیم بابا همینجا دلت خوشه ... این فرد همین اینور بمونه و با نا امیدیش ایران رو خراب تر نکنه بهتره. بذاره کسایی‌ که به سازندگی ایران امید دارن کارهاشون رو کنن.

موضوع مهاجرت چیز خیلی‌ پیچیده ای هست و من تنها میتونم یک گوشه ايش رو که تحصیل باشه (حالا بعدن می‌شه مهاجرت) رو بگم. من از دید یک آدمي که محصل هست میگم نه کسی‌ که زندگیش رو فروخته اومده برای کار بهتر و درآمد بیشتر. من به اینها هیچ توهینی نکردم، به هیچ کس توهین نکردم. اما خیلی‌‌ها چون با انگیزهای مختلف یا اینور هستن یا دارن میان، هر طور دوست داشتن برداشت کردن.

من حرفم فقط یک چیز بود و هست: اگر فکر می‌کنید در جایگاهی هستید (یا میرسید) که میتونید برای ایران کاری کنید، اول برای ایران انجام بدید اگر ایرانی‌ هستید. نه که به قول بعضی‌ها ایران و غیر ایرانی‌ نداره که ... همه دنیا مال یک مرز و بوم هستیم (که اگر نمیدونید بدونید: این آمریکایی به آمریکایی بودنش افتخار می‌کنه اما ما حتي به دلایلی نمی‌خوایم اسم ایرانی‌ رومون باشه ... که جای تعجب داره). بعضی‌ها اونقدر دیگه آمریکا رفتن یا مهاجرت كردن جلو چشمشون رو گرفته که اصلا چیز‌های رو که همهٔ دنیا قبول دارن میخوان با اين حرفها ببرن زیر سوال.

نه دوستان من، همون آمریکایی هم به یه مهاجر غیر قانونی‌ محل نمیذاره. اگه مرز و بوم اصلا معنی‌ نداشت اونها نباید به کارگران مکزیکی که غیر قانونی‌ اومدن بی‌ محلی میکردن. با این حساب اگر پس فردا رفتید آمریکا، و پس از اون، آلمان به آمریکا حمله کرد، برید تو صف آلمان بايستيد، چون مرز نداره که، بزنیم همدیگر رو لتو پار کنیم. اما همهٔ دنیا برای مملکتشون و مردمشون میجنگن. حالا ما از مملکت (دولت) خیر ندیدیم؟ حد عقل مردمش رو داشته باشیم، و الا باز هم مجبورم بگم: ایرانی‌ نیستیم. بی‌ خود نگیم ما ایرانی‌ هستیم. مشکلی‌ هم نداره کسی‌ نمیخواد ایرانی‌ باشه. زوری كه نیست. اما بذاريم ایرانیها کار خودشون کنن. سر به سرشون نذاريم.

کسايی که میخوان بیان و در شرف اومدن هستن: خارج اومدن جلو چشماتون رو نگیره یک وقت موقعیت‌های داخل رو از دست بدید. اومدن لزوما موفقیت نیست. این رو هم درک نمیکنید تا خودتون بیایید. پس بهتره بیایید :) چون هر چی‌ من بگم براتون نامفهومه. در صورتی‌ بیایید که یا بخواید بمونید برای همیشه (سود و ضررش براي خودتون)، یا اگر برگشتید موقعیت خوبی‌ داشته باشید که ضرر کرده نباشید.

خیلی‌‌ها میگن بسیار خوب، میايم که برای همیشه بمونیم، بعد میان اینجا دانشگاهه رنک ۶۰۰ درس میخونن (تو آمریکا بها داره اما ایران نه تا حدودی، تو دنیا هم تا حدودی بها نداره). به این دلیل هم رفته اونجا که بمونه، اما بد از ۴ سال نظرش عوض میشه. اگر برگرده که چه کار کنه؟ ۴ سال همه چیز رو ترک کرده و ... اگر هم بمونه که نمی‌شه، چون دیگه تصمیم گرفته که برگرده و سود خودش رو در موندن نمیبینه روی هم رفته (و به نوعي با خودش كنار اموده كه برگرده و اگر ببينه نميشه و يا هموني كه قبلا داشت رو نداره دپرس ميشه). برای همین اگر دانشگاه خوب پذیرش گرفتید فکر کنید و بر آورد کنید. لزوما دانشگاهه خوب اومدن رو تضمین نمی‌کنه. اما خوب اگر بعد از فراغت از اون دانشگاه خوب برگردید هم مشکلی‌ نخواهید داشت قاعدتاً.

در هر صورت من امید بيخودي به کسی‌ ندادم و نمیدم. دوست دارم همه درس بخونن اینور (اما جاهای خوب) و هر جور که فکر می‌کنن بهتره به ایران عزیز خدمت کنن. کسانی‌ هم که میخوان در هر صورت بیان و بمونن، خب اطلاعات این وبلاگ کمکشون می‌کنه که راه اپلای‌ کردن رو باهاش آشنا بشن و شاید کمکی‌ باشه. پس در هر صورت (موندن یا نموندن)، امیدوارم که این وبلاگ با دیدن همهٔ جنبه ها شما رو در تصمیم گیری راهنمايی كنه (چون همه کاره شماید و این شماید که تصمیم می‌گیرید). من تنها تجربیات خودم رو به شما میگم. این شما هستید که باید با ۱۰ نفر دیگه هم صحبت کنید و بعد با دید باز تصمیم بگیرید. اما همهٔ جنبها رو ببینید. تنها به خارج اومدن و اسم خارج همه چیز رو ول نکنید چون به اون چیزی که توی ذهنتون هست ممکنه نرسید. يا اومدن رو تجربه كنيد و لمس كنيد (با سود يا ضررش) يا بريد با كسايي كه نه اونوري محض هستن نه اينوري صحبت كنيد.

(آمريكا يا كانادا: شما در آمريكا بعد از دكتري هيچ مدركي براي اقامت نداريد و تنها اگر موفق به پيدا كردن كار دائم بشيد ميتونيد يكسال بعد green card بگيريد و بعد بايد 5 سال بمونيد تا citizen بشيد. در كانادا شما بعد از 2 سال دانشجو بودن اقامت دائم ميگيريد و از مزيت اون اينه كه براي ورود دوباره به خاك كانادا ويزا نميخواهيد اما نميتونيد كشورهاي ديگه بدون ويزا بريد. اما بعد از 4 سال از بدو ورود (به شرطي كه 1 ماه 1 ماه ايران نريد و الا به ازاي هر مدت زماني كه بيرون هستيد بايد جاش جبران كنيد) ميتونيد براي citizeni كانادا اقدام كنيد كه پروسه انجامش 1 سال تا 1.5 نهايتا طول ميكشه و نهايتا شما بعد از متوسط 5 سال citizen كانادا هستيد يعني پاسورت كانادايي داريد و ميتونيد به اروپا و آمريكا بودن ويزا 90 روزه سفر كنيد و از مزاياي كانادايي و وام و اينها هم استفاده كنيد. پست دكتري كه مدت اون 2-3 سال هست در آمريكا كار محسوب نميشه. يعني اگر بعد از تحصيل دكتري، پست دكتري خونديد 3 سال باز هم هيچ كاره ايد و بايد كار پيدا كنيد تا بتونيد بمونيد. اما در كانادا پست دكتري كار محسوب ميشه و ميتونيد بعد از دكتري بمونيد و به سنوات خودتون اضافه كنيد تا راحت تر citizen بشيد. اما خب كار كردن كانادا و آمريكا هم سختيهاي خودش رو داره مثل ايران هتل نيست. پست دكتري مدرك نداره. مثل اين ميمونه كه با حقوق كمتر از استاد دانشگاهي (تقريبا نصف) بدون اينكه سابقتون حساب بشه يا ... مفتكي كار تحقيقاتي كنيد (نسبت به حقوقي كه ميدن) بعد هم تشريف ميبريد از دانشگاه بيرون. البته خوبيش اينه كه چون مدرك دكتري توي دستتون هست ميتونيد براي كار در زماني كه پست دكتري ميخونيد اپلاي كنيد و كار رو كه گرفتيد بريد به دانشگاه مقصد. اما پست دكتري اسمي بيش نيست. در هيچ جا امتياز محسوب نميشه و تنها يك نوع كار موقتي به حساب مياد. 

اين هم فرق آمريكا و كانادا از لحاظ مهاجرت و همچنين خوبيه كانادا. بيا! بعد نگيد اين همش آيه ياس ميخونه. من همه چيز رو ميگم. تصميم با خودتونه مسلما)

موفق باشید.

 

جواب سوالات

سلام دوستان.

والا يه ذره سوء تفاهمات پيش اومده كه مجبورم اينجا بهش جواب بدم چون اونجا تعداد كاراكترها محدوده و من هم ميخوام توضيح بدم بعضي چيزها رو.

حميد:

"اگه متولد آمریکا باشه و یکی ار پدر یا مادرش آمریکایی باشه میتونه پست مهم مملکتی بگیره. ولی واسه آدم موفق شدن نگاه کنید به بیژن که یک مهاجر ایرانی هست و پوشاک نفیس مردانه داره یا یکی از موسسان گوگل(سرگئی) که مهاجر روس هست یا انوشه انصاری خودمون.(اینا اگه تو کشورشون مونده بودند میتونستند چنین موفقیت های رو به دست بیارند؟)

البته مثلا nod32 مال اسلواکی هست ولی از زمانی که دفتر زد تو آمریکا موفقیتش جهانی شد."

و پويا گفت:

"راستی نمیدونم پروفسور لطفی زاده رو میشناسی یا نه؟
ایشون مبدع "منطق فازی" بودن.
یه بار به ایشون گفتن چرا مهاجرت کردید اینور؟
گفتن (نقل به مضمون) :
من برای کسب ثروت یا قدرت به آمریکا نیومدم. من میتونستم در ایران ادامه تحصیل بدم و زندگی آرومی داشته باشم. اما من به آمریکا اومدم چون در ایران نمیشه کار جدی کرد.

زمانی فیلسوفی آمریکایی به برتراند راسل نامه نوشت که : " در غیاب هرگونه نیاز به کار جدی, هر تلاشی مایه دلزدگی ست " (البته الان وضعیت فلسفه امریکا با اون زمان خیلی فرق داره و الان مهد فلسفه دنیاست )

نمیدونم چقدر این نیاز به کار جدی در تو هست. اما این چیزیست که من رو افسرده کرده. اصولا سیستم فعلی ایران اجازه کار جدی نمیده. بخای هم کار جدی بکنی با مخ میزننت زمین.
حالا اینکه چرا تو ایران کار جدی نمیشه کرد و چرا ایران اصولا به علم نیاز نداره بماند.
یه تحلیل جامعه شناختی داره ( عباس عبدی یه بار تحلیل نسبتا خوبی در این باره ارائه کرد).
اما در مورد مشاغل دولتی آمریکا باید بگم کسی که خودش زاده آمریکا باشه ولو والدینش مهاجر باشن میتونه حتی رییس جمهور بشه.
حتی مهاجرین خیلی موفق هم هستن.
نمونه :
1)هنری کیسینجر : آلمانی یهودی هست و از دست نازی ها فرار کرد اومد آمریکا و وزیر امور خارجه نیکسون شد و الان هم استراتژیست برجسته ای هست.
2)زبیگنیو برژینسکی : لهستانی مسیحی هست که از دست شوروی فرار کرد و اومد آمریکا و مشاور امنیت ملی کارتر شد و الان هم استراتژیست برجسته ای هست."

بله، اگر پدر و مادرش آمريكايي باشن. اون كه مهاجر نيست؟! من گفتم "مني" كه مهاجرت ميكنم اينور اون شرايط هست نه براي بچه من. بچه من كه آمريكايي ميشه نه ايراني! چرا مطلب رو دقت نمي كنيد. چيزي رو كه آدم نگفته ميگيريد.

اما در مورد اون چيزي كه پوياي عزيز گفت. اولا اون شخص اول "يهودي" بوده. اين يهودي بودن رو فراموش نكن و يهودي رو با بقيه مقايسه نكن. اون لهستاني مسيحي رو هم فقط مهاجرتش رو نبين. تو از گذشته اون و رابطه هاي قبلي اون با آمريكا كه خبر نداري. داري؟ ميدوني پشت پرده بين اونها در گذشته چي بوده؟

دوستان عزيز، چرا با استثناها بازي مي كنيد؟ چرا واقعيت رو نميبينيم. چرا هميشه با مثالهاي نقض ميخوايم زندگي رو جلو ببريم؟ من هرگز معتقد نيستم كه استثنا نداريم و صفر مطلق نميشه اينجا پست گرفت مهم گرفت و .... براي همون پست مملكتيش كه اولا تا حالا مهاجر ايراني نديدم (بچه مهاجر كه ايراني نيست! زاده خاك آمريكاست)، ثانيا من گفتم پست مملكتي نه پست علمي. تازه اين پست علمي هم محدود هست. رئيس دپارتمان ميتونه مثلا ايراني مهاجر باشه اما رئيس دانشگاه كه سياست گذار هست از خودشونه. يك در ميليون بشه مهاجر اين پست رو بگيره.

"در ايران نميشه كار جدي كرد" اين رو نسبي قبول دارم تا حدودي. اما نه كلي. هيچ چيز كلي نيست. در ضمن. چرا همتون موضع گرفتيد نسبت به چيزي كه خودم هم قبول دارم؟

اشتباه فكر نكنيد. من نگفتم الان ايران گل و بلبله و هم ميشه همه جا كار جدي كرد و همه چيز مهياست. اين رو لطفا با توجه بيشتري بخونيد:

ايران وضع خوبي نداره از نظر معاش و رفاه و امنيت اجتماعي. سيستمش اجازه پيشرفت رو در همه زمينه ها نميده. كار توش از آمريكا سخت تره در بعضي زمينه ها. سياستش رو بايد گل گرفت درش .... همه اينها رو من قبول دارم. من نگفتم اينها اينطوري نيست. من ميگم ما اگر عوضش نكنيم، آمريكا بايد براي ما آستين بالا بزنه؟‌ بشينيم آيه يأس بخونيم بعد بگيم اوباما اوباما يا با اونا يا با ما؟ پس من ايراني كجاي كارم؟ شما اصلا هدف "جرس" رو با اين حرفها زير سوال ميبريد. من نميگم ايران همه چيش الان درسته. من ميگم شما فرض كن همه چيز خراب، همه چيز (كه همه چيز خراب نيست)، حالا چه كار كرد؟ جون خودمون رو بگيريم و فرار كنيم بريم سود توانايي و علممون رو جايي ببريم كه تنها ميشه اونجا كار جدي كرد؟! اينجا چرا نميشه كار جدي كرد؟ بله، مشكل داريم. چه كسي بايد مشكل رو حل كنه؟ اگر بگيد آمريكا كه ميگم آدم بي اراده اي هستيد و وطنتون رو داريد ميفروشيد به كسه ديگه. چون اينها ايران رو دوست ندارن. سود خودشون رو ميخوان. اگر بگيد ايراني، ميگم كدوم ايراني؟ ايراني كه رفته پشت دوربين بقيه رو به تظاهرات دعوت ميكنه يا تظاهرات و انقلاب فرهنگي كه بايد از خود خاك و خون ايرانيهاي داخل خاك ايران باشه؟ نميشه رفت بيرون گود و از بيرون فقط سنگ پرت كرد تا چيزي رو اصلاح كرد. حرف من اينه كه من با مهاجرتم خودم و خانوادم رو راحت كردم. پس ايران رو چه كار كردم؟ حالا گيرم من اومدم اينور كه كار جدي كنم، پس ايران رو كي آباد كنه؟ 


سمانه گفت:

"سلام.

چقدر شما تغییر کردید! یادمه توی یکی از پست ها گفته بودید :" به ما میگن برگرد به مملکتت خدمت کن" بعد شما گفته بودید مگه چه بدهی داریم و سربازی که رفتیم و مدرک آزاد کردیم و... اگه کسی برمی گرده وظیفه نداره بلکه باید ازش ممنون بود. اما الان می گید اگه برنرگده تو ایرانی بودنش شک هست و..."

همينه ميگم دقت در گفته هاي آدم نميكنيد. من هنوزم سر حرفم هستم و تغيير نكردم. من گفتم "بعد ميگن برگرد به مملكتت خدمت كن" من مملكت رو منظورم دولت بوده. منظورم اين بوده كه ميگن برگرد و علمت رو بريز اينجا تا سر جمهوري اسلامي بره بالا (اين رو از خريد مدرك و سربازي ميشه فهميد چون خريد اونها پولش توي جيب دولت ميره نه مردم ايران) اينكه كسي اگر برگرده و بايد ازش ممنون بود منظورم به نظر شما ممنون بودن مردم هست يا دولت از اون شخض؟ مسلما دولت. من نگفتم اگر كسي برگرده بايد سر مردم منت بذاره. بلكه گفتم دولت فهيمه، با اين همه مشكلاتي كه براي اون عالم درست كرده، اگر اون برگشت بايد ازش ممنون هم باشه. (من منظورم از مملكت دولت بوده نه خاك پاك عزيزمون ايران و مردمش). الان هم همين رو ميگم. من همون موقع هم گفتم، اگر كسي برگرده براي دلايل ديگه اي بر ميگرده نه خدمت به مملكت (دولت - ببخشيد كه توي ذهن من اين دو تا يكي بودن و باعث كج فهمي شده، گرچه از بطن حرفهام ميشه فهميد من با دولت مشكل دارم يا ايران). پس من نه عوض شدم نه تناقض گويي ميكنم. من هنوزم سر حرفم هستم كه در پستهاي قبل زدم: اگر كسي برميگرده دلايل والاتري داره تا خدمت به مملكت (دولت). 

ميدونيد چرا من مملكت و دولت را قاطي كردم؟ چون تني چند از افراد دولتي تير، از اقوام نزديك ما هستند و قبل از اومدنم بهم ميگفتن رفتي برگرد به مملكتت خدمت كن (كه منظور اونها دقيقا خدمت به دولت كنوني و خدمت به پيشرفت به اسم اونها بود). من هم منظورم جواب به حرف اونها بود. سمانه خانم، شما اگر همون موقع كه اون پست رو خوندي و اين رو برداشت كردي كه من حاضر نيستم به مملكت خودم (به تعريفي كه شما اون زمان برداشت كرديد=ايران عزيز) خدمت كنم چطور من رو تا حالا ايراني دونستي؟ (شايد هم نمي دونستي و چيزي نمي گفتي). اگر كسي برگرده به ايران (حالا در هر شرايط نامساعدي) بالاترين دليلش خدمت به خاك ايران و مردم اون و سربلند كردن اسم مملكتش به عنوان يك ايرانيه، كه اسم ايران رو بالا ببره نه دولت رو. 

H1N1 گفت:

"Salam Arash

Agar dar Amrika be yek mohajer shoghleh khoob nemidan va shoma oon ro vagheiyat mibni, dar Canada meslhayeh naghze an faravan hast.
shoma kasiro keh intaaf ro tarjih midei migeh gharbzadeh! hala che eshkali dareh gharbzadeh bashe?"

ببينيد، من نگفتم شغل خوب نميدن. الان RA يكي از پستهاي خوب دانشگاهيه كه خيلي از ايرانيها اون رو دارن. ايرانيها بنا به جربزه و كوشش سختي كه دارن هميشه همه جا موفق هستن. لذا شغل خوب داشتن در آمريكا و كانادا براي ايراني اصلا چيز عجيبي نيست.

متاسفانه همه شما حرفهاي من رو يه جور ديگه برداشت كرديد. من نه گفتم به ايراني و مهاجر شغل خوب نميدن و نه اينكه كار براي ايراني و مهاجر نيست. 80‌% فارغ التحصيلان در دوره دكتري از آمريكا و كانادا بر نمي گردن، چرا؟ اينجا چيپس و ساندويچ كه نميفروشن. بلكه كار و شغل و درآمد كافي دارن. من گفتم پستهاي دولتي كه سياست گذاري رو تعيين ميكنن به مهاجراها نميدن مگر 1 در ميليون. (من هم با استثناها كاري ندارم). آيا اين واقعيت نيست؟ اگر نيست لطف كنيد بگيد ايرانيها در سياست كانادا تا حالا چه تصميماتي اتخاذ كردند؟ (من با بچه ايراني مهاجر كاري ندارم ... اون كه ايراني نيست ... پاسپورت و شناسنامه كانادايي آمريكايي داره. آمريكايي و كانادايييه ... كه البته از بين اونها هم بازم خيلي به ندرت پيدا ميشن ... تك و توك ... خيلي خيلي كم) اين واقعيت غير قابل انكاره. منظور من شغل مملكتي (نه استثناها) و موثر در سياست گذاري هست. نهايتا شما ميتونيد (به عنوان يك مهاجر) پست خوب علمي بگيريد كه باز هم خيلي خيلي كمه. رئيس چند تا دانشگاه در آمريكا از اون 4000 تا دانشگاه ايراني هستن؟ سالانه چند نفر از آمريكا كانادا دكتري ميگيرن؟ پست اينها در عرصه سياست گذاري كجاست؟

من مثلا بمونم اينجا و فرزند بيارم تا نهايتا فرزندم بزرگ بشه و آمريكايي بشه كه براي اينها سياست گذاري كنه؟ (حالا در حالت گرفتن پست سياسي) پس ايران خودم چي؟ كي اون رو عوض كنه؟ يك عده نادان يا آمريكا؟ اينه مسئله كه متاسفانه بهش توجه نكرديد. 

مهدي گفت:

"سلام ممنون از پستهيي كه مي ذاري ولي اين يكي خيلي تند بود. شما خودت بر ميگردي؟دوست داري بچت تو ايران بزرگ بشه؟با اين همه تضادهاي شخصيتي و اجتماعي؟من كه نميتونم"

ببينيد عزيزان، اينكه من يا هر كسه ديگه اي بر ميگرده كاملا به شرايط امنيتيش بسنتگي داره. من الان ناشناس هستم. ممكنه يك روزي لو برم و بدونم اگر برم ايران بايد برم آب خنك بخورم و همسرم رو به تاراج ببرن، در اين صورت من ناداني كردم اگر برگردم. اما در صورتي كه امنيت جاني داشته باشم چرا بايد ايران رو ول كنم و از آبادانيش دست بكشم و وقت و علمم رو براي جايي غير از وطنم و ايراني خرج كنم؟ بعضي از كسايي كه اينجا موندن به خاطر امنيت جاني هست كه در ايران ندارن (كه حال خواسته با ناخواسته براي خودشون ايجاد كردن). بعضي ها هم كه براي رفاه بيشتر همه چيز رو بيخيال شدن. البته ممكنه اون بابا توي ايران مثلا fast food داشته و الان هم توي كانادا  fast food داره. من به شغل اون ايرادي نمي گيرم خداي نكرده (ممكنه خودم يك روزي اين كاره بشم) و بهش خيلي احترام ميذارم و اون رو هم لازم ميدونم، اما من در جايگاه يه graduate دارم براي graduate ها حرف ميزنم نه اون بابا. اين ماييم كه سياست رو ميتونيم عوض كنيم و حركتمون تاثيرات بيشتري بذاره. شما همه چيز رو به همه چيز ربط و بسط ميديد. من در جايگاه خودم دارم تنها صحبت مي كنم اون هم براي كسايي كه مثل خودم هستن. من به بقال محترم نمي گم بمون اگر ميتوني، چون اون بنده خدا كاري نداره حالا اينجا باشه يا اونجا. كار خودش رو ميكنه. اما ما جايگاه تاثيرگذاريمون فرق داره. اين رو درك كنيد.

ايران تضادهاي شخصيتي داره؟ كجاي دنيا نداره؟ ايراني ها فقط كنجكاون در همه موارد زندگي هم دخالت كنن تضادها رو بيشتر ميبينن. اون مشكل كه ميگفتم اينجاست آقا مهدي. ما ايراني ها، به محض اينكه يكي بر خلاف ايده ما حرف بزنه اون رو تضادهاي مختلف ميبينيم. تحمل ديدن تضادها رو نداريم. هميشه همه بايد مثل ما فكر كنن. اگر كسي خلاف بود اين باعث گمراهي و انحطاط ميشه؟! (اين تفكر رو هم دينيها دارن هم مثلا روشنفكرها) در صورتي كه اين خارجيها مگه همه با هم هم شخصيت هستن؟ نه. اما اونها به هم احترام ميذارن. چيزي كه توي ايران كم ديده ميشه (از اون چراغ قرمزش بگير برو بالا). در مثال چراغ قرمز، من ميگم الان راننده هاي ما بيشتر چه كساني هستن كه خون آدم رو به جوش ميارن؟ بله، انسانهايي كه تا 20 سال پيش نميدونستن ماشين چه جوري روشن ميشه و الان پشت الگانس هستن. اما جامعه داره عوض ميشه. نسل نسل ماهاست. ديگه ما پشت فرمونيم. چه توي خيابون چه پستهاي مملكتي و تاثير گذار در سرنوشت همه. چرا الان كه فرمونها تازه دارن خالي ميشن در اين دهه ما همه چيزرو ول كنيم و براي "تحقيقات بيشتر و جدي تر" بريم پاسپورت و شناسنامه خودمون رو عوض كنيم؟ من نمونه هاي بسياري در ايران ميشناسم كه سالي 150 تا مقاله در ايران در ژورنالهاي ISI ميدن و "كار جدي" هم ميكنن. خود من مگر ايران بودم كم مقاله ISI دادم؟ اين كار جدي نيست؟ من امكاناتي رو در برخي دانشگاه هاي ايران سراغ دارم كه همه دانشگاه هاي اينجا اونها رو متمركز ندارن. بله، امكانات 10 برابر ايرانه. اما تو ايران اگر كسي بخواد كار جدي كنه "مي تونه". اين به خودش بستگي داره. ممكنه سخت تر از آمريكا باشه اما هر تلاشي كه كنه و در شرايط سخت تري كار كنه سودش توي جيب ايراني ميره نه آمريكايي.

دوستان، من منكر مشكلات و سنگهايي كه جلوي پاي يك محقق در ايران هست نيستم. بلكه ميگم اونقدر شرايط افتضاح نيست كه ارزش اين رو داشته باشه كه همه چيز رو رها كرد و رفت و موند. حالا اگر همه چيز افتضاح هم بود، كي درستش كنه؟ اگر از جمله كسايي هستيد كه فقط به خودتون فكر ميكنيد و راحتي و آسايش و امنيت و پيشرفت خودتون، حرفي نيست.

پس من نه موافق دولت هستم نه عاشق چشم و ابروي كسي. نه ميگم ايران گل و بلبله، نه ميگم همه در هز شرايط امنيتي بايد بمونن چون ايران ايرانه. نه. من فقط ميگم با تمام شرايط بدي كه ايران داره، اگر ما عقب بكشيم يكي كه از ما نيست صاحب اون خواهد شد. مثل نفت و كاري كه دكتر مصدق كرد.

متاسفانه به بعضي چيزها نميرسيد تا زماني كه اون رو لمس نكرديد و ميخوايد حتما خودتون لمس كنيد و هزينش رو بپردازيد. 

H1N1 هم در ادامه گفت:

"shoma kasiro keh intaaf ro tarjih midei migeh gharbzadeh! hala che eshkali dareh gharbzadeh bashe"

من گفتم، من با شغلهاي عدم تاثيرگذار حرفي ندارم. اونها اونجا اينجاشون فرقي نداره. اما شمايي كه داري مثلا از بهترين دانشگاه هاي دنيا مدرك دكتري تخصصي و پزشكي ميگيري، وضعيتت با اون فرق داره. تو بيشتر ميتوني به پيشرفت ايراني كمك كني يا اون بقال؟‌ تو دو تا لباس توي جوامع علمي و سياسي بيشتر پاره كردي يا اون بقال؟ به نظر شخصي بنده (كه البته الان ميگيد براي خودم مهمه :)) ) اون بقالي كه براي رفاه بيشتر رفته اونور غرب زده نيست. اون بابايي كه الان از جونش ميترسه و اومده اينور پناه گرفته غرب زده نيست. بابا ديگه انقدر شعور دارم كه ........ به نظر من اون كسي غرب زده هست (چون غرب زده بو و رنگ منفي داره) كه ميتونه مملكت خودش رو عوض كنه (حالا يك گوشه ايش رو) و ميتونه به ايراني و ايران خدمت كنه و از علمش و تواناييش در بلند كردن سر ايراني قدم برداره و براي انتخاب محل زندگيش آزاده، اما براي رفاه بيشتر و اون چيزي كه فقط مصالح خودش رو در اون ميبينه نه ايران و ايراني، حاضر ميشه از اون تواناييها در راستاي پيشرفتي غير از مرز و خاك بوم خودش قدم برداره. نه كه يهو يه دفعه بگه من ايراني نيستم و خيال خودش رو راحت كنه و الا به نظر شما كسي كه مثلا ميگه من مسلمونم اما هم نماز نميخونم، هم مشروب ميخورم، هم ... به نظر شما مسلمونه؟ اگه هست بگيد كه من هم روشن شم :)