سلام دوستان.
والا يه ذره سوء تفاهمات پيش اومده كه مجبورم اينجا بهش جواب بدم چون اونجا تعداد كاراكترها محدوده و من هم ميخوام توضيح بدم بعضي چيزها رو.
حميد:
"اگه متولد آمریکا باشه و یکی ار پدر یا مادرش آمریکایی باشه میتونه پست مهم
مملکتی بگیره. ولی واسه آدم موفق شدن نگاه کنید به بیژن که یک مهاجر ایرانی
هست و پوشاک نفیس مردانه داره یا یکی از موسسان گوگل(سرگئی) که مهاجر روس
هست یا انوشه انصاری خودمون.(اینا اگه تو کشورشون مونده بودند میتونستند
چنین موفقیت های رو به دست بیارند؟)
البته مثلا nod32 مال اسلواکی هست
ولی از زمانی که دفتر زد تو آمریکا موفقیتش جهانی شد."
و پويا گفت:
"راستی نمیدونم پروفسور لطفی زاده رو میشناسی یا نه؟
ایشون مبدع "منطق
فازی" بودن.
یه بار به ایشون گفتن چرا مهاجرت کردید اینور؟
گفتن (نقل
به مضمون) :
من برای کسب ثروت یا قدرت به آمریکا نیومدم. من میتونستم
در ایران ادامه تحصیل بدم و زندگی آرومی داشته باشم. اما من به آمریکا
اومدم چون در ایران نمیشه کار جدی کرد.
زمانی فیلسوفی آمریکایی به
برتراند راسل نامه نوشت که : " در غیاب هرگونه نیاز به کار جدی, هر تلاشی
مایه دلزدگی ست " (البته الان وضعیت فلسفه امریکا با اون زمان خیلی فرق
داره و الان مهد فلسفه دنیاست )
نمیدونم چقدر این نیاز به کار جدی
در تو هست. اما این چیزیست که من رو افسرده کرده. اصولا سیستم فعلی ایران
اجازه کار جدی نمیده. بخای هم کار جدی بکنی با مخ میزننت زمین.
حالا
اینکه چرا تو ایران کار جدی نمیشه کرد و چرا ایران اصولا به علم نیاز نداره
بماند.
یه تحلیل جامعه شناختی داره ( عباس عبدی یه بار تحلیل نسبتا
خوبی در این باره ارائه کرد).
اما در مورد مشاغل دولتی آمریکا باید بگم
کسی که خودش زاده آمریکا باشه ولو والدینش مهاجر باشن میتونه حتی رییس
جمهور بشه.
حتی مهاجرین خیلی موفق هم هستن.
نمونه :
1)هنری
کیسینجر : آلمانی یهودی هست و از دست نازی ها فرار کرد اومد آمریکا و وزیر
امور خارجه نیکسون شد و الان هم استراتژیست برجسته ای هست.
2)زبیگنیو
برژینسکی : لهستانی مسیحی هست که از دست شوروی فرار کرد و اومد آمریکا و
مشاور امنیت ملی کارتر شد و الان هم استراتژیست برجسته ای هست."
بله، اگر پدر و مادرش آمريكايي باشن. اون كه مهاجر نيست؟! من گفتم "مني" كه مهاجرت ميكنم اينور اون شرايط هست نه براي بچه من. بچه من كه آمريكايي ميشه نه ايراني! چرا مطلب رو دقت نمي كنيد. چيزي رو كه آدم نگفته ميگيريد.
اما در مورد اون چيزي كه پوياي عزيز گفت. اولا اون شخص اول "يهودي" بوده. اين يهودي بودن رو فراموش نكن و يهودي رو با بقيه مقايسه نكن. اون لهستاني مسيحي رو هم فقط مهاجرتش رو نبين. تو از گذشته اون و رابطه هاي قبلي اون با آمريكا كه خبر نداري. داري؟ ميدوني پشت پرده بين اونها در گذشته چي بوده؟
دوستان عزيز، چرا با استثناها بازي مي كنيد؟ چرا واقعيت رو نميبينيم. چرا هميشه با مثالهاي نقض ميخوايم زندگي رو جلو ببريم؟ من هرگز معتقد نيستم كه استثنا نداريم و صفر مطلق نميشه اينجا پست گرفت مهم گرفت و .... براي همون پست مملكتيش كه اولا تا حالا مهاجر ايراني نديدم (بچه مهاجر كه ايراني نيست! زاده خاك آمريكاست)، ثانيا من گفتم پست مملكتي نه پست علمي. تازه اين پست علمي هم محدود هست. رئيس دپارتمان ميتونه مثلا ايراني مهاجر باشه اما رئيس دانشگاه كه سياست گذار هست از خودشونه. يك در ميليون بشه مهاجر اين پست رو بگيره.
"در ايران نميشه كار جدي كرد" اين رو نسبي قبول دارم تا حدودي. اما نه كلي. هيچ چيز كلي نيست. در ضمن. چرا همتون موضع گرفتيد نسبت به چيزي كه خودم هم قبول دارم؟
اشتباه فكر نكنيد. من نگفتم الان ايران گل و بلبله و هم ميشه همه جا كار جدي كرد و همه چيز مهياست. اين رو لطفا با توجه بيشتري بخونيد:
ايران وضع خوبي نداره از نظر معاش و رفاه و امنيت اجتماعي. سيستمش اجازه پيشرفت رو در همه زمينه ها نميده. كار توش از آمريكا سخت تره در بعضي زمينه ها. سياستش رو بايد گل گرفت درش .... همه اينها رو من قبول دارم. من نگفتم اينها اينطوري نيست. من ميگم ما اگر عوضش نكنيم، آمريكا بايد براي ما آستين بالا بزنه؟ بشينيم آيه يأس بخونيم بعد بگيم اوباما اوباما يا با اونا يا با ما؟ پس من ايراني كجاي كارم؟ شما اصلا هدف "جرس" رو با اين حرفها زير سوال ميبريد. من نميگم ايران همه چيش الان درسته. من ميگم شما فرض كن همه چيز خراب، همه چيز (كه همه چيز خراب نيست)، حالا چه كار كرد؟ جون خودمون رو بگيريم و فرار كنيم بريم سود توانايي و علممون رو جايي ببريم كه تنها ميشه اونجا كار جدي كرد؟! اينجا چرا نميشه كار جدي كرد؟ بله، مشكل داريم. چه كسي بايد مشكل رو حل كنه؟ اگر بگيد آمريكا كه ميگم آدم بي اراده اي هستيد و وطنتون رو داريد ميفروشيد به كسه ديگه. چون اينها ايران رو دوست ندارن. سود خودشون رو ميخوان. اگر بگيد ايراني، ميگم كدوم ايراني؟ ايراني كه رفته پشت دوربين بقيه رو به تظاهرات دعوت ميكنه يا تظاهرات و انقلاب فرهنگي كه بايد از خود خاك و خون ايرانيهاي داخل خاك ايران باشه؟ نميشه رفت بيرون گود و از بيرون فقط سنگ پرت كرد تا چيزي رو اصلاح كرد. حرف من اينه كه من با مهاجرتم خودم و خانوادم رو راحت كردم. پس ايران رو چه كار كردم؟ حالا گيرم من اومدم اينور كه كار جدي كنم، پس ايران رو كي آباد كنه؟
سمانه گفت:
"سلام.
چقدر شما تغییر کردید! یادمه توی یکی از پست ها گفته بودید
:" به ما میگن برگرد به مملکتت خدمت کن" بعد شما گفته بودید مگه چه بدهی
داریم و سربازی که رفتیم و مدرک آزاد کردیم و... اگه کسی برمی گرده وظیفه
نداره بلکه باید ازش ممنون بود. اما الان می گید اگه برنرگده تو ایرانی
بودنش شک هست و..."
همينه ميگم دقت در گفته هاي آدم نميكنيد. من هنوزم سر حرفم هستم و تغيير نكردم. من گفتم "بعد ميگن برگرد به مملكتت خدمت كن" من مملكت رو منظورم دولت بوده. منظورم اين بوده كه ميگن برگرد و علمت رو بريز اينجا تا سر جمهوري اسلامي بره بالا (اين رو از خريد مدرك و سربازي ميشه فهميد چون خريد اونها پولش توي جيب دولت ميره نه مردم ايران) اينكه كسي اگر برگرده و بايد ازش ممنون بود منظورم به نظر شما ممنون بودن مردم هست يا دولت از اون شخض؟ مسلما دولت. من نگفتم اگر كسي برگرده بايد سر مردم منت بذاره. بلكه گفتم دولت فهيمه، با اين همه مشكلاتي كه براي اون عالم درست كرده، اگر اون برگشت بايد ازش ممنون هم باشه. (من منظورم از مملكت دولت بوده نه خاك پاك عزيزمون ايران و مردمش). الان هم همين رو ميگم. من همون موقع هم گفتم، اگر كسي برگرده براي دلايل ديگه اي بر ميگرده نه خدمت به مملكت (دولت - ببخشيد كه توي ذهن من اين دو تا يكي بودن و باعث كج فهمي شده، گرچه از بطن حرفهام ميشه فهميد من با دولت مشكل دارم يا ايران). پس من نه عوض شدم نه تناقض گويي ميكنم. من هنوزم سر حرفم هستم كه در پستهاي قبل زدم: اگر كسي برميگرده دلايل والاتري داره تا خدمت به مملكت (دولت).
ميدونيد چرا من مملكت و دولت را قاطي كردم؟ چون تني چند از افراد دولتي تير، از اقوام نزديك ما هستند و قبل از اومدنم بهم ميگفتن رفتي برگرد به مملكتت خدمت كن (كه منظور اونها دقيقا خدمت به دولت كنوني و خدمت به پيشرفت به اسم اونها بود). من هم منظورم جواب به حرف اونها بود. سمانه خانم، شما اگر همون موقع كه اون پست رو خوندي و اين رو برداشت كردي كه من حاضر نيستم به مملكت خودم (به تعريفي كه شما اون زمان برداشت كرديد=ايران عزيز) خدمت كنم چطور من رو تا حالا ايراني دونستي؟ (شايد هم نمي دونستي و چيزي نمي گفتي). اگر كسي برگرده به ايران (حالا در هر شرايط نامساعدي) بالاترين دليلش خدمت به خاك ايران و مردم اون و سربلند كردن اسم مملكتش به عنوان يك ايرانيه، كه اسم ايران رو بالا ببره نه دولت رو.
H1N1 گفت:
"Salam Arash
Agar dar Amrika be yek mohajer shoghleh khoob nemidan
va shoma oon ro vagheiyat mibni, dar Canada meslhayeh naghze an faravan
hast.
shoma kasiro keh intaaf ro tarjih midei migeh gharbzadeh!
hala che eshkali dareh gharbzadeh bashe?"
ببينيد، من نگفتم شغل خوب نميدن. الان RA يكي از پستهاي خوب دانشگاهيه كه خيلي از ايرانيها اون رو دارن. ايرانيها بنا به جربزه و كوشش سختي كه دارن هميشه همه جا موفق هستن. لذا شغل خوب داشتن در آمريكا و كانادا براي ايراني اصلا چيز عجيبي نيست.
متاسفانه همه شما حرفهاي من رو يه جور ديگه برداشت كرديد. من نه گفتم به ايراني و مهاجر شغل خوب نميدن و نه اينكه كار براي ايراني و مهاجر نيست. 80% فارغ التحصيلان در دوره دكتري از آمريكا و كانادا بر نمي گردن، چرا؟ اينجا چيپس و ساندويچ كه نميفروشن. بلكه كار و شغل و درآمد كافي دارن. من گفتم پستهاي دولتي كه سياست گذاري رو تعيين ميكنن به مهاجراها نميدن مگر 1 در ميليون. (من هم با استثناها كاري ندارم). آيا اين واقعيت نيست؟ اگر نيست لطف كنيد بگيد ايرانيها در سياست كانادا تا حالا چه تصميماتي اتخاذ كردند؟ (من با بچه ايراني مهاجر كاري ندارم ... اون كه ايراني نيست ... پاسپورت و شناسنامه كانادايي آمريكايي داره. آمريكايي و كانادايييه ... كه البته از بين اونها هم بازم خيلي به ندرت پيدا ميشن ... تك و توك ... خيلي خيلي كم) اين واقعيت غير قابل انكاره. منظور من شغل مملكتي (نه استثناها) و موثر در سياست گذاري هست. نهايتا شما ميتونيد (به عنوان يك مهاجر) پست خوب علمي بگيريد كه باز هم خيلي خيلي كمه. رئيس چند تا دانشگاه در آمريكا از اون 4000 تا دانشگاه ايراني هستن؟ سالانه چند نفر از آمريكا كانادا دكتري ميگيرن؟ پست اينها در عرصه سياست گذاري كجاست؟
من مثلا بمونم اينجا و فرزند بيارم تا نهايتا فرزندم بزرگ بشه و آمريكايي بشه كه براي اينها سياست گذاري كنه؟ (حالا در حالت گرفتن پست سياسي) پس ايران خودم چي؟ كي اون رو عوض كنه؟ يك عده نادان يا آمريكا؟ اينه مسئله كه متاسفانه بهش توجه نكرديد.
مهدي گفت:
"سلام ممنون از پستهيي كه مي ذاري ولي اين يكي خيلي تند بود. شما خودت بر
ميگردي؟دوست داري بچت تو ايران بزرگ بشه؟با اين همه تضادهاي شخصيتي و
اجتماعي؟من كه نميتونم"
ببينيد عزيزان، اينكه من يا هر كسه ديگه اي بر ميگرده كاملا به شرايط امنيتيش بسنتگي داره. من الان ناشناس هستم. ممكنه يك روزي لو برم و بدونم اگر برم ايران بايد برم آب خنك بخورم و همسرم رو به تاراج ببرن، در اين صورت من ناداني كردم اگر برگردم. اما در صورتي كه امنيت جاني داشته باشم چرا بايد ايران رو ول كنم و از آبادانيش دست بكشم و وقت و علمم رو براي جايي غير از وطنم و ايراني خرج كنم؟ بعضي از كسايي كه اينجا موندن به خاطر امنيت جاني هست كه در ايران ندارن (كه حال خواسته با ناخواسته براي خودشون ايجاد كردن). بعضي ها هم كه براي رفاه بيشتر همه چيز رو بيخيال شدن. البته ممكنه اون بابا توي ايران مثلا fast food داشته و الان هم توي كانادا fast food داره. من به شغل اون ايرادي نمي گيرم خداي نكرده (ممكنه خودم يك روزي اين كاره بشم) و بهش خيلي احترام ميذارم و اون رو هم لازم ميدونم، اما من در جايگاه يه graduate دارم براي graduate ها حرف ميزنم نه اون بابا. اين ماييم كه سياست رو ميتونيم عوض كنيم و حركتمون تاثيرات بيشتري بذاره. شما همه چيز رو به همه چيز ربط و بسط ميديد. من در جايگاه خودم دارم تنها صحبت مي كنم اون هم براي كسايي كه مثل خودم هستن. من به بقال محترم نمي گم بمون اگر ميتوني، چون اون بنده خدا كاري نداره حالا اينجا باشه يا اونجا. كار خودش رو ميكنه. اما ما جايگاه تاثيرگذاريمون فرق داره. اين رو درك كنيد.
ايران تضادهاي شخصيتي داره؟ كجاي دنيا نداره؟ ايراني ها فقط كنجكاون در همه موارد زندگي هم دخالت كنن تضادها رو بيشتر ميبينن. اون مشكل كه ميگفتم اينجاست آقا مهدي. ما ايراني ها، به محض اينكه يكي بر خلاف ايده ما حرف بزنه اون رو تضادهاي مختلف ميبينيم. تحمل ديدن تضادها رو نداريم. هميشه همه بايد مثل ما فكر كنن. اگر كسي خلاف بود اين باعث گمراهي و انحطاط ميشه؟! (اين تفكر رو هم دينيها دارن هم مثلا روشنفكرها) در صورتي كه اين خارجيها مگه همه با هم هم شخصيت هستن؟ نه. اما اونها به هم احترام ميذارن. چيزي كه توي ايران كم ديده ميشه (از اون چراغ قرمزش بگير برو بالا). در مثال چراغ قرمز، من ميگم الان راننده هاي ما بيشتر چه كساني هستن كه خون آدم رو به جوش ميارن؟ بله، انسانهايي كه تا 20 سال پيش نميدونستن ماشين چه جوري روشن ميشه و الان پشت الگانس هستن. اما جامعه داره عوض ميشه. نسل نسل ماهاست. ديگه ما پشت فرمونيم. چه توي خيابون چه پستهاي مملكتي و تاثير گذار در سرنوشت همه. چرا الان كه فرمونها تازه دارن خالي ميشن در اين دهه ما همه چيزرو ول كنيم و براي "تحقيقات بيشتر و جدي تر" بريم پاسپورت و شناسنامه خودمون رو عوض كنيم؟ من نمونه هاي بسياري در ايران ميشناسم كه سالي 150 تا مقاله در ايران در ژورنالهاي ISI ميدن و "كار جدي" هم ميكنن. خود من مگر ايران بودم كم مقاله ISI دادم؟ اين كار جدي نيست؟ من امكاناتي رو در برخي دانشگاه هاي ايران سراغ دارم كه همه دانشگاه هاي اينجا اونها رو متمركز ندارن. بله، امكانات 10 برابر ايرانه. اما تو ايران اگر كسي بخواد كار جدي كنه "مي تونه". اين به خودش بستگي داره. ممكنه سخت تر از آمريكا باشه اما هر تلاشي كه كنه و در شرايط سخت تري كار كنه سودش توي جيب ايراني ميره نه آمريكايي.
دوستان، من منكر مشكلات و سنگهايي كه جلوي پاي يك محقق در ايران هست نيستم. بلكه ميگم اونقدر شرايط افتضاح نيست كه ارزش اين رو داشته باشه كه همه چيز رو رها كرد و رفت و موند. حالا اگر همه چيز افتضاح هم بود، كي درستش كنه؟ اگر از جمله كسايي هستيد كه فقط به خودتون فكر ميكنيد و راحتي و آسايش و امنيت و پيشرفت خودتون، حرفي نيست.
پس من نه موافق دولت هستم نه عاشق چشم و ابروي كسي. نه ميگم ايران گل و بلبله، نه ميگم همه در هز شرايط امنيتي بايد بمونن چون ايران ايرانه. نه. من فقط ميگم با تمام شرايط بدي كه ايران داره، اگر ما عقب بكشيم يكي كه از ما نيست صاحب اون خواهد شد. مثل نفت و كاري كه دكتر مصدق كرد.
متاسفانه به بعضي چيزها نميرسيد تا زماني كه اون رو لمس نكرديد و ميخوايد حتما خودتون لمس كنيد و هزينش رو بپردازيد.
H1N1 هم در ادامه گفت:
"shoma kasiro keh intaaf ro tarjih midei migeh gharbzadeh! hala che
eshkali dareh gharbzadeh bashe"
من گفتم، من با شغلهاي عدم تاثيرگذار حرفي ندارم. اونها اونجا اينجاشون فرقي نداره. اما شمايي كه داري مثلا از بهترين دانشگاه هاي دنيا مدرك دكتري تخصصي و پزشكي ميگيري، وضعيتت با اون فرق داره. تو بيشتر ميتوني به پيشرفت ايراني كمك كني يا اون بقال؟ تو دو تا لباس توي جوامع علمي و سياسي بيشتر پاره كردي يا اون بقال؟ به نظر شخصي بنده (كه البته الان ميگيد براي خودم مهمه :)) ) اون بقالي كه براي رفاه بيشتر رفته اونور غرب زده نيست. اون بابايي كه الان از جونش ميترسه و اومده اينور پناه گرفته غرب زده نيست. بابا ديگه انقدر شعور دارم كه ........ به نظر من اون كسي غرب زده هست (چون غرب زده بو و رنگ منفي داره) كه ميتونه مملكت خودش رو عوض كنه (حالا يك گوشه ايش رو) و ميتونه به ايراني و ايران خدمت كنه و از علمش و تواناييش در بلند كردن سر ايراني قدم برداره و براي انتخاب محل زندگيش آزاده، اما براي رفاه بيشتر و اون چيزي كه فقط مصالح خودش رو در اون ميبينه نه ايران و ايراني، حاضر ميشه از اون تواناييها در راستاي پيشرفتي غير از مرز و خاك بوم خودش قدم برداره. نه كه يهو يه دفعه بگه من ايراني نيستم و خيال خودش رو راحت كنه و الا به نظر شما كسي كه مثلا ميگه من مسلمونم اما هم نماز نميخونم، هم مشروب ميخورم، هم ... به نظر شما مسلمونه؟ اگه هست بگيد كه من هم روشن شم :)