دفتر خاطرات - بازگشت به ایران و دوران استادی
*** از این پس تمامی پستهای این وبلاگ هم در این وبلاگ و هم در سایت اپرادنو (applyabroadnow.com) در قسمت «وبلاگ دکتر محدث پور» قرار داده میشه. این کار به منظور حفظ پست ها در آینده در صورت بروز مشکل احتمالی برای بلاگفا انجام شده. ***
برای عضویت در وبلاگ لطفا ایمیلی خالی با عنوان member به usdoctoral@gmail.com بزنید. همچنین در سایت applyabroadnow.com هم عضو بشید.
سلام خدمت همه دوستای قدیمی
بالاخره تصمیم گرفتم بعد از تقریبا دو سال سکوت بیام و مجددا به وبلاگ نویسی بپردازم. قاعدتا دوستانی که خاظرات من رو از دوران دکتری دنبال می کردن در جریان هستن که بعد از گذروندن دو سال فوق دکتری به ایران برگشتم و موقعیتی در یکی از دانشگاه های خوب تهران برای من ایجاد شد. توی این پست می خوام در مورد بازگشتمون به ایران بنویسم (البته اینکه چه شد ما مجددا به کانادا برگشتیم هم در خاطرات بعدی توضیح میدم).
بالاخره بعد از کلی فراز و نشیب و امکان سنجی تا روزهای آخری که داشتیم به ایران بر می گشتیم عدم قطعیت در بازگشت ما و یا موندن ما در کانادا ما رو آزار می داد. با خودمون می گفتیم آخه چرا ما داریم این همه خوبی و این همه امکانات رو رها می کنیم بر می گردیم ایران (اونهم با اون وضعیت تاسف باری که نسبت به کانادا داشت). وقتی با همسرم می رفتیم تا پسرمون رو از مهد بیاریم خونه اون روزهای آخری که بلیط چند روزی بهش باقی مونده بود از خودمون سوال می کردیم واقعا چرا داریم آینده این بچه ها رو خراب می کنیم! (البته ۵۰ روز قبل از سفر ما به ایران فرزند دوممون هم به دنیا اومد و من دو ماه آخر رو کلا تعطیل بودم.)
برای ما اصلا توجیه نداشت بچه هامون رو بیاریم توی مدارسی درس بخونن که اصلا معلوم نیست کتابهای درسیش با چه تفکری نوشته شده. بعدش اصلا کجا باید درس بخونن؟ حالا اون مدراس خوب اصلا کجای شهر هست و قرار خونه ما کجای شهر باشه. برای ما که از منزل تا دانشگاه با ماشین ۱۵ دقیقه راه بود و تا مهد پسرمون ۵ دقیقه، سفر به ایران و اتلاف وقت در ترافیک تهران و اون هم با هوای کثیفی که داشت باور کردنی نبود.
البته دغدغه ما در سفر به ایران تنها آلودگی و شلوغی نبود. مسائل فرهنگی، سیاسی، مذهبی، اقتصادی و غیره نیز برای ما خیلی مهم بود. مثلا در بحث فرهنگی خب هر چند ما ایرانی ها خیلی خونگرم هستیم و ایران خوبی های خودش رو داره، منتها اختلاف فرهنگ بین کانادا و ایران بسیار زیاده. از همون احترامی که آدمها توی کانادا به هم می گذارن میشه مقایسه رو انجام داد تا ارتباط و احترامی که بین دولت و مردم وجود داشت.
دولت کانادا برای شهروندانش ارزش انسانی قائل هست. هر کسی توی جامعه جای خودش رو داره و برای دولت شناخته شده هست. دولت همه شهروندان رو track می کنه و کسی نیست که از زیر نظر اونها خارح باشه. درسته که این موضوع در گرفتن مالیات هم خودش رو نشون میده اما همین دولت حواسش به تک تک شهروندانش هست که درآمدشون اگر پایین هست بهشون کمک کنه. مالیات رو که آخر سال می خواد بگیره حساب می کنه خانواده شما چند نفر هست و درآمدی که شما با این جمعیت زیر خط فقر قرار میگیرید هم تعریف شده است. در صورتی که زیر خط فقر باشید، مالیاتی که در حقوقتون از شما کم شده رو به شما بر می گردونن و حقوق فرزندانتون رو بر طبق همون درآمد تعیین می کنن (که البته سقفی داره).
دولت کانادا نگران درمان شماست. در ایالتی مثل کبک شما سالیانه ۶۰۰ دلار برای بیمه پرداخت می کنید که البته اگر درآمدتون پایین باشه اون رو هم از شما نمیگیرن. در ایالاتی مثل بریتیش کلمبیا حق بیمه برای هر فرد ماهی ۳۰۰ دلار هست! اما این بیمه رو کارفرمای شما پرداخت می کنه. اگر بیکار باشید نیازی نیست پرداخت کنید و اگر خودتون بیزینس دارید اگر درآمدتون زیر خط فقر باشه هم لازم نیست چیزی پرداخت کنید. در قبال این بیمه درمانی همه خدمات درمانی رایگان هست. از زیمان فرزند گرفته تا تمامی عملهای جراجی و غیره. (قبلا در مورد تولد فرزند پست گذاشتم می تونید مراجعه کنید)
دولت به فکر اقتصاد مردم هست. تورم اصلا معنایی نداره برای مردم کانادا. ما تقریبا یک دهه هست که نان رو به یک قیمت می خریم. همه مواد خوراکی ارزان و قابل تهیه برای مردم. همه هر چیز بخوان می خورن و کسی نیست از چیزی محروم باشه. دولت اگر کسی واقعا فقیر باشه (هر چند بهش حقوق هم می ده) باز هم جاهایی رو تعیین کرده که بتونن رایگان برن مواد غذایی تهیه کنن. درسته حالا گوشت و مرغ نیست ولی کسی از گشنگی نمیمیره اینجا. تازه فقط افرادی که سالم هستن و نمی خوان کار کنن به این نقطه می رسن توی کانادا و الا هر کسی کار داشته باشه حقوقش از ۴۰ هزار دلار شروع میشه که کفاف زندگی رو میده.
بنابراین شما دغدغه بیمه درمانی ندارید. از نظر اقتصادی آرامش دارید. با درآمدتون می تونید یک ماشین صفر بخرید (قسطی). مثلا یه نیسان شاسی بلند رو می تونید با ماهی ۲۵۰ دلار خریداری کنید!!! یه خونه کوچک ویلایی هم می تونید بخرید و ماهی ۱۵۰۰ دلار قسط پرداخت کنید که نصف اون سود هست و نصفش برای شما پس انداز میشه. بنابراین ماشین و خونه رو بعد از اینکه دو سال کار کردید می تونید تهیه کنید. البته کسی توی کانادا نمی تونه مثل ایران یک شبه پولدار بشه و هر کسی پول زحمت کشی خودش رو میخوره. توی ایران معمولا کسانی که ماشین خوب سوار میشن یا زمینی چیزی فروختن یا ارثیه داشتن یا آقازاده هستن. کم هستن کسانی که با زحمت و ابتکار خودشون این پولها رو جمع کرده باشن. ولی توی کانادا همه تقریبا مثل هم هستن. شاید دقیقتر بخوام بگم چهار دسته:یک عده خیلی بالا (که صاحب بیزینس های بزرگ هستن و کم هم هستن). یک عده پزشک و مهندس خاص (که باز هم کم هستن) یک عده معمولی (که ۹۰٪ تو همین رنج هستن تقریبا) و عده کمی هم جزو معتادین و کارتن خواب. (البته میشه دسته بندی های بیشتری هم داشت ولی من خیلی کلی گفتم). نکته اینجاست کسی که درآمد معمول داره داره قسط ماشین ۲۵۰ دلار میده و اون پزشک ماهی ۷۵۰ دلار. مثل ایران نیست اختلاف فاحش باشه.
وقتی فرزند شما در کانادا بزرگ میشه به سن ۱۸ سالگی میرسه و میره دانشگاه. چهار سال درس می خونه و میشه ۲۲ سال. مستقیم میره سر کار و تا سن ۲۶ سالگی به حقوق ۶۰ هزار دلار میرسه. سن ۲۵ سالگی صاحب همه چیز هست (اگر بجه زحمتکشی باشه). هم خونه و هم ماشین و هم راحت می تونه ازدواج کنه.
لوازم زندگی در کانادا بسیار ارزون هست. تلوزیون مثلا ۷۰۰ دلار. مبل خوب ۴۰۰۰ دلار. یخچال بهترین ۲۰۰۰ دلار. ظرفشور بهترین ۹۰۰ دلار. لباسشویی بهترین ۱۰۰۰ دلار .... یعنی با هزینه زیر ۱۰۰۰۰ دلار میشه یه جهزینه خوب خرید اون هم زمانی که حقوق مثلا ۴۵۰۰ دلار هست. زن و مرد اگر با هم کار کنن که دیگه نور علی نور هست و کلی پس انداز دارن. تازه خیالت راحت همینی که هست می مونه و قرار نیست اتفاق خاصی بیفته. همه دیگه نهایت آرزوشون این هست یه ماشین یه خونه و یه ویلا داشته باشن و به اون هم تقریبا همه زحمتکش ها می رسن (زحمتکش به معنی ۸ ساعت کار در روز و دو روز آخر هفته تعطیل). نه قرار هست جنگی بشه نه داعشی حمله کنه و نه دولت مدام چنگ و دندون نشون همسایه ها می ده.
لباس ارزون. تازه همیشه هم زیر قیمت عرضه می کنن. چون بازار رقابتی هست. قاچاق هم ندارن. لوازم دیجیتال که خیلی ارزون. مثل این می مونه شما در ماه ۴ میلیون تومن درآمد داشته باشید و آیفون رو بخرید ۶۰۰ هزار تومن!!! بهترین لپ تاب میشه ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار تومن!!! هر کسی هر چیزی نیاز داره می تونه بخره.
.......
قبل از اینکه به ادامه خاطره بپردازم دوست دارم در مورد شرایط دیگر هم صحبت کنم و بعد برم سر داستان برگشت به ایران. فلذا در پست بعدی به این خاطره ادامه میدم.
سعی می کنم هفته ای یک یا دو بار اینجا رو آپ کنم. لطفا با عنوان member به usdoctoral@gmail.com ایمیل خالی بزنید تا به contact های خودم اضافه تون کنم و وقتی وبلاگ آپ شد بهتون ایمیل بدم. البته ممکنه ایمیل من به spam بره فلذا خودتون هم وبلاگ رو چک کنید.
به نظرها هم جواب میدم.
موفق باشید
اطلاعات مربوط به پروسه اپلای کردن برای دانشگاههای آمریکا و کانادا