وبلاگ جديد

سلام دوستان.

بالاخره وقت كردم و از اين دوري استاد استفاده كردم و اون وبلاگ رو راه اندازي كردم. البته خوانندگان خودش رو پيدا خواهد كرد و از اون كسايي كه علاقه مند هستن دعوت ميكنم با من همراه باشن. اگر سوالي رو بلد باشم جواب ميدم و الا ميرم تحقيق مي كنم و مي پرسم و جواب ميدم.

من هميشه به اين موضوع علاقه مند بودم و از همه چيز هم برام مهمتر بوده و هست و خواهد بود. مقالات زيادي در موضوعات مختلف تهيه كردم و پاي سخن انسانهاي محقق زيادي نشستم. وقتم مجال نميده همه رو يك جا بگذارم و برخي قسمتها هم بايد بهش پر و بال بدم و مراحل رفرنس گذاري هم روشون انجام بشه. اما فعلا فعلا ها مطلب دارم كه پست كنم.

به هر حال علاقه مندان اگر دوست داشتن تشريف بيارن، و بنده رو مفتخر كرده و سر بزنن. مطمئنا همونطور كه شما كمك كرديد و اين وبلاگ پر و بال گرفت، دوست دارم علاقه مندان اونجا هم به رشد وبلاگم كمك كنن.

http://dinresearch.blogfa.com/cat-12.aspx

اين وبلاگ هم سر جاي خودش هست و اگر پستي لازم باشه ميگذارم و سوالات رو هم اگر تكراري نباشه و جوابش توي پستها نبوده باشه حتما جواب ميدم.

موفق باشيد.

دين 2

سلام دوستان.

امروز كه از دانشگاه اومدم ساعت 9 شب بود دمدماي مغرب. بعد از اينكه جواب يك سري از كامنتها رو دادم يادم افتاد اون زماني كه پست دين در اين سوي آبها رو گذاشتم چه هياهويي به پا شد و همه به سمتم گوجه پرتاب كرديد. بعد هم گفتيد از هدف اصلي دور شدم. لذا خيلي خلاصه سعي ميكنم به اين موضوع بپردازم كه تكميل شه.

استادم حقيقتش رفته اروپا و يك هفته نيست و من با خيال راحتتري كار ميكنم و ترجيح دادم مقداري از اين وقت رو به وبلاگ اختصاص بدم. مي دونم كه بايد پست بذارم. خودم زماني كه ايران بودم و پستهاي دوستان رو مي خوندم خيلي دلم ميخواست هر روز طرف پست بذاره. اما حقيقتش من خواستم اينجا زياده گويي نداشته باشم كه از هدف اصلي دور نشم. اما خب بعضي وقتها هم موضوعي پيش مياد كه تصميم مي گيرم پستش كنم و هم اينكه دلم تنگ ميشه براي وبلاگ و دوستاني كه محبت ميكنن و سر ميزنن و نظر ميدن.

اما دين. همونطور كه قبلا گفتم دين اينجا يك چيز شخصي هست. اينجا افراد خيلي به هم احترام ميگذارن بر خلاف ايران. مثلا ماشيني كه شما رو ببينه كه پياده هستيد اونقدر مراعات ميكنه كه خودتون خجالت مي كشيد. از 3 متري ميرنه روي ترمز كه شما راحت باشيد. مثلا سر تقاطع هايي كه چزاغ نداره امكان نداره ماشيني حق تقدم رو به خودش بده. شما به هيچ عنوان براي رد شدن از يك همچين جايي نياز نداريد به خيابونهاي اطراف اينور اونور نگاه كنيد. با هز سرعتي كه باشن ميزنن روي ترمز. اما ايران اگر نگاه نكني يارو ميرسه سر كوچه تازه يه دري وري هم بهتون ميگه كه آسمون رو نگاه ميكني؟

نگيد دين چه ربطي به خيابون داره. ربطش از اون جهته كه احترام وقتي اونحا ديده بشه جاهاي ديگه هم ديده ميشه. كسي اينجا به حربم خصوصي شما داخل نميشه. طرز لباش پوشيدن شما مهم نيست. (البته به شرطي كه از اين شلوارهاي جديد كه مد شده تو آمريكا اين سياه پوستها مي پشون نباشه كه به يك نخ بنده و كاملا از كمر جدا شده و تا زير تشكيلات اومده). خود آمريكايي ها هم با اين چيزها مشكل دارن اما در حد انتقاد و پس زدن اجتماعي هست نه اينكه از چيزي محروم بشيد. شما محترمانه بگرديد حالا ميخواد شلوارك (كوتاه ترين حد ممكن مردانه و زنانه) پاتون باشه، خب باشه. اگر مرد باشيد كه اگر چيزي هم بالا تنه نپوشيده باشيد مشكلي نيست (اما براي مثلا ورزش). مثلا مرده بالا تنه چيزي نپوشيده و با شرت ورزشي داره توي پياده رو ميدوه. اين خيلي عادي هست. اما اگر همين مرد با همين تيپ بره توي مغازه كه چيزي بخره بي احترامي حساب ميشه و به نوعي زننده هست. اما ممكنه از در همون مغازه يك خانم در حال دويدن رد شه و مثل همون آقا باشه با همون پوشش (با اين تفاوت كه بالا تنه برهنه نيست همش - خودتون ديگه استاديد). خانمها اينجا براي 2 قسمت از بدن پوشش تعريف شده دارن حتي براي ورزش و آقايون يك نقطه. اما خانمها اينكه يك مقدار در اين زمينه محدوديت بيشتري نسبت به آقايون دارن رو همچين جبران ميكنن كه بيا ببين.

تا زماني اين نوع پوشش شما توهين به ديگران نباشه مشكلي نداره. مثلا اگر كسي با لباش زير تو خيابون راه بره توهينه. درسته پوشش مناطق مختلف رو داره اما توهينه. اما لباس مناسب داشته باشيد، حالا پارچش 2 سانتي متر مربع هم بود مشكلي نيست. لذا در اين صورت بقيه اش حريم خصوصي شما حساب ميشه و به كسي مربوط نيست و كسي هم به شما به اين آدم نديده ها نگاه نميكنه. به كسي مربوط نيست شما شلوار جين جرواجر مي پوشيد يا نه.

حالا حجاب. حجاب دقيقا طرز لباس پوشيدن شماست. كيه كه اينجا معتقد باشه حجاب توهينه به ديگرانه؟‌ اصلا به كسي چه مربوطه كه شما روسري مي پوشيد يا نه. مگر كار خلاف عرف انجام ميديد؟ اينجا حتي فروشنده هاي مسلمون هم دارن. خيلي اين مسئله براي اينها حل شده هست. به ايران نگاه نكنيد كه يك عمر توي گوش من و شما خوندن مرگ بر آمريكا و اينها فاسد هستن و غرب و ... نه بابا جان. اينها هم مسلمون زياد دارن و هم پوشش اسلامي رو ميشناسن و هم نماز ميدونن چيه. مگر يادتون نيست گفتم توي نيويورك همه وقتي ازشون شمال زمين رو ميپرسيدم ميدونستن من مسلمان هستم و ميخوام نماز بخونم؟ حتي يكي بهم گفت همون گوشه هم ميتوني توي ترمينال بخوني (كه خيلي برام جالب بود).

البته چادر كسي اينجا نداره. توي استراليا از اين زن عربها با چادرهاي كاملا پوشيده هستن اما اينجا من نديدم. حجاب دارن، مانتو دارن، روسري دارن اما چادر نه. لزومي هم به چادر نيست. پوشش مناسب براي خانمهاي مسلمان براي هم خودشون و هم خدا راضي كننده هست. خيلي هم شيك. اينجوري هم نيست كه شما خيال كنيد الان فقط شما مسلمونيد و هيچكسي ديگه حجاب نداره و مثل اين آدم نديده ها به شما نگاه مي كنن كه فقط چون حجاب داريد. بهتون اطمينان ميدم كه هيچ كسي به شما حتي دو نظر هم نگاه نميكنه كه نظرش حتي جلب بشه. لذا خيالتون راحت باشه. اصلا موضوعي نيست كه بهش فكر كنيد. جدي ميگم. به ايران نگاه نكنيد همه چيز زوري هست و به بي حجاب ميگن بي عفت و امثالهم. واقعا خجالت آوره (بيا! اعصاب آدم رو له ميكنن بعد ميگيد از بحث دور شدي).

بشينيد شب موقع خواب با خودتون فكر كنيد ببينيد جامعه اي كه همه افراد توي اون به هم احترام ميگذارن و آزادي عقيده وجود داره و هيچ كسي تو كار كسي دخالت نمي كنه و با هم دعوا نمي كنن و همه چيز آرام آرام هست گويي كه آب توي دل كسي تكون نميخوره چه جوريه، اينجا همون جوريه دقيقا. واقعا از اين نظر يه پا بهشته. شما براي اين مسائل دغدغه فكري نداريد. تو ايران يك خانم كه حجابش يك مقدار از حالت عرف خارج باشه كل ملت مثل اين آدم نديده ها بهش نگاه ميكنن (بعضي وقتها باعث احترام بيشتر هم البته ميشه؟!) لذا جامعه ايده آل از اين منظر واقعا اينجاست. اگر واقعا بحث نژادي و مسلموني و دين و اينها بود خيال مي كرديد "اوباما اوباما يا با اونا يا با ما" راي مياورد؟ 

ديگه چي بگم؟ اينجا از نظر آزادي عقيده و دين بسيار آزاده. اگر دين آزاد و به دور از زور چپوني ميخوايد اينجا. 

موضوع ديگه نماز هست. نماز مسئلش توي جامعه يه كوچولو فرق داره اون هم از اين نظر كه فقط براي كسايي كه كارمند هستن ممكنه معذوريت داشته باشه. نه اينكه كسي مانع بشه بلكه اينكه كارتون رو بگذاريد زمين و بريد نماز بخونيد ممكنه اذيتتون كنه. مثلا اگر در بانك كار كنيد، به شما زمان براي نماز داده نميشه كه (اين كه واضحه) اما ساعت نهار ميتونيد نماز هم بخونيد و به هيچ كسي هم مربوط نيست. كسي نميگه چون نماز ميخونيد كار بهت نميديم يا ... اصلا نميپرسن حتي اين چيزها رو. براي اينكه به اونها چه مربوطه شما چه ديني داريد. موضوع شخصي شماست. از شما كار ميخوان و درستي نه مثل ايران ريش و بي سوادي. البته شما تا ساعت 4 در بانك هستيد و مي تونيد بريد خونه خودتون نماز بخونيد اما اگر زمستون باشه و كارتون مثل بانك باشه ديگه بايد همونجا بخونيد. فقط هم كارهاي اداريه كه به اين صورت هست كه ممكنه براتون مشكل باشه (10%) اما بيشتر كارها طوري هست كه شما آزادي داريد.

توي يكي از پستهاي همين دوستان اينور آبي ميخوندم كه خانمي كه دو همكار مرد در اتاق داره آخه چه جوري نماز بخونه؟ من به اين حرف اعتقاد ندارم. براي اينكه اين موضوع رو هم بگم مي خوام خاطره اي براتون تعريف كنم.

يه روز من و دوستام رفته بوديم تور شهر گردي با اين تورهاي دانشگاهي كه توي تمام دانشگاه ها هست. من بودم با 4 پسره ديگه كه دوتاشون ايراني بودن. توي شهر خيلي شلوغ بود و جشن بود و ملت ديگه داشتن از حال كردن زيادي از وسط خودشتون رو نصف ميكردن (اصلاح غير مؤدبانه رو نميگم ديگه خودتون ميدونيد- به اصطلاح خر كيف شده بودن). ما هم همه كيفهامون رو كرديم و شد دم نهار. من ميدونستم كه نهار اونجا هستيم با خودم نهار الويه برده بودم. ولي بچه ها گفتن بريم رستوران. ما هم رفتيم. بعد هم اونها غدا سفارش دادن و معمولا 15 دقيقه طول ميكشه آماده شه. دم اذان هم بود حالا ما هم وسط شهر و اون هم شلوغ. من غدا آورده بودم كه ديگه غذا سفارش ندم كه دم ظهر به كار خودم برسم. لذا تا غذاي اونها آماده شه من رفتم سرويس بهداشتي رستوران. آقا چشمت روز بد نبينه. يك اتاق بود كه در داشت و در رو باز ميكردي ميرفتي تو. بعد يك سنگ سرپايي داشت و يك دستشويي و يك اتاق چوبي براي فرنگي. اتاق چوبي كه چه عرض كنم. نميدونم چرا هر چي ميرفتم جلوتر توي تجربه در اين سوي آبها، ارتفاع زير در تو اين دستشوييها مدام افزايش پيدا ميكرد!! قبلا تا زانو ديده ميشد اين يكي فكر كنم شكم به بالا بود كه اگر كسي خم ميشد ميديد سيستم و تشكيلات رو. بعد تازه جاي بدش هم اينجا بود كه يك اتاق تنها بود فقط و نيز اون 3 قسمت كه همه اونها در فضاي كمي جا داده شده بود. بدتر از اون هم اينكه اگر كسي ميخواست بره دستشويي بعد از شما، منتظر نميموند بيرون در كه ... ميومد تو و توي همون فضا منتظر شما ميموند. لذا صداي نفس كشيدن شما هم به گوش ميرسيد چه برسه به ...

اما اينكه دستشويي داشت و ميتونستي وضو بگيري توي همون محيط خوب بود. حالا هيچكس نبود من رفتم تو همين كه در رو بستم و در حال آماده سازي سيستم تنگ آب بودم يكي عين اجل معلق اومد تو و عهد هم همون دست به سينه وايساد تا من برم بيرون. حالا من ميخوام هي اون نفهمه من دارم اين تو چه كار ميكنم نميشد. يك صداي خشك و خالي هم نميومد كه بگيم آخه سر و صدايي هست. سكوت مطلق (چون دستشويي رستوران طبقه بالا بود به دور از هياهو). من هم حداقل كار ممكن رو انجام دادم و گفتم اينها كه براشون حيا ميا مهم نيست كه بيخودي دارم خودم رو اذيت ميكنم. لذا با پررويي كارم رو انجام دادم و اومدم بيرون اتاقك (به اصطلاح دستشويي). اما ديگه وضو موضو رو بيخيال شدم. چون شالاپ شلوپ آب نميخواستم راه بندازم و هم اينكه اينجا بر خلاف ايران به آّب ريخته روي زمين توي دستشويي ها اهميت ميدن و اگر بعد از دستشويي آب روي زمين ريخته باشه ناراحت ميشن. بايد كاملا خشك باشه. حالا ايران! تو دستشوييهاي عمومي راه ميري بايد مواظب باشي پات توي استخر نره. انقدر آب روي زمين ريخته كه تمام پر و پاچه رو بايد بزني بالا. لذا ببينيد چقدر اينطوري بهداشت پايينه. من خودم هر جا كه وضو بگيرم با دستمال خود دستشويي كف اونجا رو از حالت اولشم بهتر ميكنم كه آبي نمونه. چون در حالت معمول، تنها وضو گرفتن هست كه باعش ميشه آب قابل توجهي به اطراف پاشيده شه و الا خود دستشويي كه فرنگي هست و آبي بيرون ريخته نميشه.

آره خلاصه ... من تنها وقتي اومدم بيرون تنگ آب رو پر كردم دوباره و رفتم بيرون اتاق تا ببينم چه خاكي حالا روي سرم بريزم با اين وضعيت. حالا تقريبا ديگه غذاي بچه ها هم داشت آماده ميشد. من هم طبقه بالا بودم. از شانس خوب من، بيرون اتاق راه پله بود و نميدونم به كجا ميرفت. فقط ميرفت بالا همينطوري. هيچ كسي هم رفت و آمد نمي كرد. من سريع رفتم تا بالاي پله ها ببينم به كجا ختم ميشه كه ديدم بالاي بام هست. لذا جاي شما خالي با خيال راحت وضو گرفتم و كسي هم مزاحم نبود و من هم مزاحم كسي نبودم (آبهاي ريخته شده هم خيلي كم بود و البته اونجا ديگه بي ادبي نبود آب روي زمبن باشه و اين حرفها ... دستشويي كه نبود). حالا با اين همه تفاسير وضو گرفتم اما حالا تازه بايد به فكر نماز بودم. چون اگر نميخوندم، اتوبوس تور ديگه جايي نگه نميداشت براي برگشت. اما يك چيز به من ثابت شده (و البته بايد اعتقاد داشته باشيد) و اون هم توكل به خداست. هيچ وقت به اين فكر نكردم كه ميخوام جايي برم نماز چي ميشه و اين حرفها. هميشه كار خودم رو ميكنم. نماز هم درست ميشه خود به خود. من ميرم دنبالش و هميشه هم جور شده. هميشه يك جاي دنج و خلوت گيرم اومده كه حتي يك نفر هم مزاحمم نميشه. اين هم توي كانادا در جاهاي مختلف، هم توي فرودگاه انگليس و هم توي نيويورك و بوستون و هليفكس و ... به خودم ثابت شده. نميدونم چه جوري اما در عرض 5 دقيقه همه در و تخته جفت جور شده.

من از پله ها اومدم پايين برم پيش بچه ها. اما ديدم بخوام حالا برم پيش اونها بعد ديگه دير ميشه. رستوران هم سگ ميزد، گربه ميرقصيد. خيلي شلوغ بود. من از رستوران زدم بيرون. رفتم بيرون و توي خيابون داشتم راه ميرفتم كه جاي دنجي پيدا كنم. زير انداز هم يادم رفته بود بيارم (با اينكه گذاشته بودم جلوي دست شب قبلش). ديدم تو خيابون كه نميشه. جايي رو هم بلد نبودم. گفتم برم تو اين كوچه پس كوچه ها كه رستوران رو گم ميكنم حالا خر بيار باقالي بار كن. خلاصه در همين افكار بودم كه سمت راستم انتهاي يك خيابون پارك بزرگ نميدونم چي چي بود. جاتون خالي رفتم توي پارك (مثل پارك لاله خودمون كه جاهاي دنج داره و خيلي بزرگه و خلوت) و از گارد اونجا (يك دختر سياه سفيد - دو رگه بود) پرسيدم شمال كدوم طرفه و چند متر اون طرف تر كه حتي پرنده ها هم مزاحم من نبودن در زير يك درخت كاج كه به مدل اين درختهاي ژاپني بود با خيال راحت نماز خوندم. 5 دقيقه هم بيشتر طول نكشيد. بعد هم سريع برگشتم رستوران. براي دومين بار بود كه اين جمله رو گفتم: آخيش! نماز رو خونديم راحت شديمااااا انگار كه مثلا وبال گردن بوده حالا ازش خلاص شدي!!!

برگشتم به رستوران. كل پروسه 25 دقيقه طول كشيد. لذا زمان برگشت (به احتساب زمان درست شدن غذا) بچه ها داشتن غذا ميخوردن اما به وسطهاش نرسيده بودن. من هم رفتم نشستم و گفتن كجا بودي و ... گفتم رفتم نماز خوندم. گفتن اي بابا دلت خوشه ها .... گفتم چه كنيم ديگه دل ما فقير بيچاره ها هم بذار خوش باشه چه كارش داريد. بعد هم غذاي لذيذ رو از كيف مبارك در آوردم و نوش جان كرده و با هم از رستوران به در شديم.

اين خاطره رو رو براي اون خانم گفتم كه توي اداره همكار آقاد داره. من معتقد هستم اولا اگر اون خانم بخواد جاش هم پيدا ميشه. اگر واقعا به خدا اعتقاد داره خدا هم بيكار ننشسته. بعد هم اون خانمي كه اونقدر به خدا معتقد باشه كه توي اون محيط هم ميخواد نماز بخونه (و خب البته جلوي اون آقايون نميشه دولا راست بشه سه ساعت) اگر واقعا از خدا بخواد، خدا كاري رو براش درست ميكنه كه محيطش هم مناسب باشه. اون خانم اولين نفري نيست و نخواهد بود كه خدا محيط رو براش اصلاح ميكنه. لذا تنها حرف من اينه كه اگر واقعا براي خدا انجام بديد، براي خدا فراهم كردن محيطش عين آّب خوردنه. نگران اين چيزها نباشيد. 

البته نبايد مزاحت ايجاد كرد براي ديگران حتي ذره اي. ديده هم نشده كه كسي نماز خوندنش باعث آزار كسي شده باشه. ميري يك گوشه نماز ميخوني به كسي كاري نداري كه. چون توي ايران همش مسجد و اينها بوده و كسي بيرون نماز نخونده در ابتدا يك ذره ممكنه غير عادي باشه اما بعدا براتون عادي ميشه. همه اين چيزها و خجالت كشيدنها نسبي و گذرا هست.

شما غير از اين حجاب و نماز به عنوان يك مسلمان چيز ديگه اي نيست كه بخواد بهش فكر كنيد. بقيه ماجرا كه بيشتر اتفاقا شخصي هست و به كسي مربوط نيست. مثلا شراب خورن. اينجا بريد توي يك مجلس يا پارتي خيال ميكنيد اگر شراب نخوريد ميگن اي عقب مونده. خيال ميكنيد اينجا ايرانه كه سيگار نكشيد در بين رفيقاتون بگن بچه ننه؟ (يا مثلا دختره دوست پسر نداره در بين دوستاي هم رده خودش بهش ميگن: اي عقب مونده .. خاك بر سرت ... بي عرضه - ديدمااااااا شوخي نيست). غافل از اينكه اينجا توي يك پارتي بعضي ها هستن از خودشون كه كلا شراب نميخورن. من به كرات ديدم خانمهايي كه (نه ايراني، منظورم اين خارجي هاست) كلا شراب نميخورن. هيچ عيبي هم نيست. خوردن شراب مگه روشن فكريه كه نخوردن عقب موندگي باشه؟ مگر كسي كه سبزيخوار هست عيب داره يا اوني كه گوشت خوار هست چيزي برتر داره؟ نمي دونم بعضي ها تو ايران اين تفكرات رو از كي به ارث بردن؟ هميشه ميگن "خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو" من ميگم "خواهي نشوي رسوا همرنگ حقيقت شو" يا "خواهي نشوي رسوا، خودت باش" چون بخواي خودت نباشي و فيلم بازي كني و وانمود كني بالاخره كم مياري. لذا اكثر دوستان نگران حجاب و نماز هستن كه اصلا و ابدا براي اين چيزها مشكلي نيست. دنيايي متفاوت از اونچه در ذهن داريد در اين زمينه تجربه خواهيد كرد و بسيار هم تجربه شيريني خواهد بود.

همچنين در مورد دست دادن. اونهايي كه حالا مسلمون نيستن كه مشكلي ندارن. اما به شما هم ميگم كه اونهايي كه اعتقاد هم دارن به اسلام برن بپرسن از مراجعشون، اگر دست ندادن با اين خارجيها بهشون بي احترامي تلقي ميشه  (كه ميشه) دست دادن مانعي نداره. لذا از اين بابت هم نگراني وجود نداره. واقعا هم زشت هست كه مثلا ميري بانك كاري انجام بدي بعد مثلا اون خانم برات دست دراز ميكنه و بعد تو ... اين رو من قبل از اينكه بيام ته توش رو در آوردم و مشكلي براي اين كار نيست. كسايي هم كه شك دارن برن خودشون بپرسن و تحقيق كنن. اما همينه كه بهتون گفتم. اينها مسائلي نيست كه بخوايد خودتون رو باهاش مشغول كنيد. وقتي چيزي راهش مشخصه و جوابش معلومه خودتون رو به دردسر نندازيد.

موضوعاتي كه در دين وجود داره و به نوعي به آدمهاي اطراف (مستقيم يا غير مستقيم) مربوط ميشه فكر كنم همينها هست كه گفتم. اگر باز هم موضوعي بود كه از قلم افتاده ياد آوري كنيد كه براش پست بگذارم.

موف باشيد.

برنامه ريزي - وسايل سفر

سلام دوستان،

امیدوارم که حال همگی خوب باشه و اوضاع احوال رو به راه.

دوستان گفتند که خیلی‌ها داره فوقشون شروع می‌شه پاییز امسال و نمیدونن چه کاری باید انجام بدن مرحله به مرحله. من یک پست در این مورد گذاشتم که چه زماني بايد چه کار کنید اما باز هم یاد آوری می‌کنم.

اول تصمیم بگیرید که ۲ ساله میخواید تموم کنید یا ۵ ترمه. معمولا بچه ها ۵ ترمه می‌خونن تا به کارهای زبان برسن و مقاله هاشون چاپ شه یا پذیرفته شه. لذا اگر در موقعیت خوبی‌ به سر ببرید میتونید ۲ ساله تموم کنید و شهریور ۹۱ اینور باشید. اما حتما موظف نیستید که شهریور اینجا باشید. شما در واقع از شهریور ۹۱ به بعد میتونید اینجا باشید. دانشگاههای آمریکا نوبت پائیز پذیرش دارن و غالباً بعد از اون نمیگیرن اما بیشتر دانشگاههای کانادا ۳ نوبت پذیرش دارن. یعنی‌ میتونید یا پائیز برید کانادا یا اول زمستون یا وسط بهار که می‌شه همون ترم تابستون. شانس هم زیاد و ‌ کم نمی‌شه برای کانادا. استاد پیدا کنید همه چیز حله. اگر هم ۵ ترمه تموم کنید که باید از ترم تابستون شروع کنید (یعنی‌ اردیبهشت ۹۲) البته برای آمریکا. اگر هدف آمریکا باشه که اگر یک ترم خودتون رو عقب بندازید تو ایران، باید تا شهریور بعدی صبر کنید و جایی‌ پذیرش نمیگیرید. بر خلاف کانادا، در آمریکا پذیرش برای ترمهایی غیر از ترم پايیز، حدود ۸۰ در صد احتمالش کم می‌شه. پس این از زمان خروج. به نظر من خوب بخونید و زبان رو زود بگیرید و اپلای‌ کنید. زودتر اگر شد که هیچی‌ خارج شید، نشد هم یک ترم خودتون رو عقب بندازید مشکلی‌ نیست. من خودم از اول تو فکر سربازی بودم، لذا ۲ ساله تموم کردم و سربازی رو انجام دادم و بعد از اون كار كردم تا زمان رفتن برسه بعد رفتم. اما قبل از سربازی هم می‌تونستم برم اما وثیقه نمیخواستم بذارم.

کتاب دیکشنری که گفتم برای کسایی خوبه که میخوان زبان رو پایه‌ای یاد بگیرن و وقت دارن. کسایی‌ که وقت ندران نباید اون رو بخونن و بايد برن تو سیستم تافل. تافل مثل کنکور می‌‌مونه. قلق داره. اینطور نیست که هر کی‌ زبان بلد باشه لزوماً نمرش بالا می‌شه. یه فوق لیسانس زبان تو ایران که استاد هم بود و وارد بود میشد ۱۰۲ ۱۰۰ ۹۵ ۱۰۵. لذا بگیر نگیر داره. اما یک نفر میتونه بشینه ۶ ماه رو مهارت هاش کار کنه و بره ۱۰۵ بگیره. اما ممکن اصلا نتونه خوب حرف بزنه. مثلا نمرهٔ speaking تو تافل لزوماً به خوب صحبت کردن داده نمی‌شه. ممکن یکی‌ نفهمه توي listening در قسمت speaking چی‌ گفت و بشه ۰، هر چند اگر می‌فهمید خوب حرف میزد. اما یکی‌ فهمید و یه چیزی سر هم کرد بالاخره گفت می‌شه ۴/۵. لذا کسایی‌ که میخوان پایه ای یاد بگیرن و علاقه دارن به زبان از دیکشنری شروع کنن. در کنار اون باید اون کتابهایی رو هم که گفتم همه رو بخونن تا مفید باشه براشون اون دیکشنری. اما توصیهٔ اکید من اینه که سرمایه بگذارید برای تافل روزی ۲ ساعت و لغات اون رو بخونید و با سیستم اون جلو برید (و كتابهاي بازار براي ibt رو بخريد با cd هاش) و اگر وقت دارید ۱-۲ ساعت هم دیکشنری بخونید. من علاقه داشتم روزی ۴ ساعت وقت گذشتم در عرضه ۲ سال. شما وقت ندارید بیخودی خودتون رو اذيت نکنید. درسته بالاخره از پايه يه كم، كم مياريد اما حد اقل تافل نمرهٔ خوبی‌ دارید. من با خوندن اون کتاب پایهٔ صحبت کردنم عالی‌ شد. کتاب بود، اما صحبت کردن یادم داد. و البته چیزهای دیگه. مهم علاقه‌ای بود که داشتم.

پس از همین الان برید تو خط تافل و دیکشنری باشه برای کسایی که علاقه مند هستن و وقت دارن روزی ۴ ساعت. به طور متوسط باید روزی ۲-۳ براي تافل حداقل وقت بگذارید حدود ۸ ماه تا بتونید بعد از سال اول نمرهٔ خوبی‌ بگیرید. از الان محکم بچسبید به زبان. ibt یا آیلتس. از همین الان اگر شروع کنید مرداد ماه ۹۰ امتحان بدید اگر خوب شدید که میشید دیگه خیالتون راحت. اگر بد شدید تا آبان ماه ۹۰ وقت دارید خودتون رو بکشید بالا (البته اگر بخواید ۲ ساله تموم کنید). کسایی‌ که آمریکا میخوان برن که باید روزی هم ۲-۳ ساعت برای GRE وقت بزارن به مدت ۶ ماه تا به جایی‌ برسن و الا ول معطلن. فقط هم باید لغات بخونید که به تافل هیچ ربطی‌ نداره. لغتهای عطار نیشابوری. میخونید حفظ می‌کنید و برای هر کدوم به طور متوسط ۴ تا مترادف و ۴ تا متضاد باید یاد بگیرید و حدود ۴۰۰۰ تا لغات باید بخونید. بعد بشینید رو writing آزمون GRE کار کنید (1 ماه حداقل زمان ميخواد اگر writing فول باشيد و فقط بخوايد مهارتهاي خاص GRE رو ياد بگيريد). یک هفته هم برای ریاضی‌ كافيه (البته براي اونایی که مهنسدسی خوندن يا ديپلم رياضي دارن). اما اگر بخواید برید کانادا که GRE نمیخواد و فقط تافل کار می‌کنید.

در این میان، درس بخونید و معدل بیارید سال اول، و همهٔ واحد‌ها رو (۴ درس در هر ترم) پاس کنید که سال دوم پروژه بمونه.

آبان ماه که زبان در دستتون هست (GRE هم همون موقع باید بدید البته) و درسها رو هم که پاس کردید، و دانشگاها رو هم که توی تابستون انتخاب کردید، پس از آبان تا آذر به فکر اپلای‌ و ریز نمرات رسمی‌ (تا اونجایی که موجود هست البته) هستید و توصیه نامه. در آبان و آذر اوج کار شما هست که باید همه چیز رو بگذارید زمین و مدارک جور کنید. اون موقع اگر زبان بخواید بدید دیگه قوز بالا قوزه. هم استرس دارید هم وقت نمیکنید متمرکز باشید. پس تابستون زبان حتما بدید.

بعد از اون، اواسط آذر ماه مدارک رو میفرستید و میشینید روی پروژه و والسلام. بعد هم تا عید جواب‌ها میاد و پذیرش میگیرد و خرداد ماه میرید دنبال ویزا.

اما کسايی که میخوان ۵ ترمه تموم کنن، تمام کارهای که گفتم رو می‌تونن حدود ۱ سال دیرتر شروع کنن، اما زمان بندی برای اپلای کردن و زبان همونه. باید تافل رو از ساله دوم شروع کنن تا بتونن تابستون بعد از سال دوم امتحان بدن و بعد هم بقیهٔ ماجرا که دقیقا مثل قبله. با این تفاوت که اگر حداقل تو این ۲ سال تافل رو بگیرن، می‌تونن برای دی‌ ماه ساله ۹۱ کانادا باشن در بهترین حالت، و یا اردیبهشت ۹۲ کانادا باشن، و یا شهریور ۹۲ کانادا یا آمریکا باشن.

امیدوارم زمان بندی کافی‌ بوده باشه (البته براي كسايي كه امسال ميرن فوق). اگر سوالی‌ هم بود که در خدمت هستم. اما این پست رو کامل خوب بخونید و با شرایط خودتون منطبق کنید، از این حالات هیچ کسی‌ خارج نیست.

کسایی‌ هم که ارشد نمیخونن امسال، یا تموم کردن، زمان اپلای‌ همینه و فقط باید هر چه سريعتر زبان بگیرن. زبان که تو دست باشه همه چی‌ حله.

یک بار دیگه میگم که در این مورد سوالی‌ پیش نیاد: برای کانادا یا پائیز میتونید کانادا باشید، یا زمستون، یا اردیبهشت بعد از اون زمستون. زمان اپلای‌ برای هر کدوم معمولان ۶-۹ ماه قبلش هست. اما اگر استادی دانشجو بخواد و زمان ددلاین هم گذشته باشه تا ۱ ماه رو میتون حل کنه. اینکه زمان ددلاین کی هست رو باید تو سایت خود دانشگاه چک کنید من کلی‌ گفتم. هر دانشگاهي هم زمان خودش رو داره اما معمولا ۶-۹ ماه قبل باید مدارک رو بفرستید.

وسیله هايی که باید بیارید با خودتون چیه؟ من اصلیها رو میگم. غیر از اینها اگر خواستید چیزی با خودتون بیارید به سلیقه خودتون بستگی داره. اما اون چیزی که لازم هست و اینجا کم پیدا می‌شه رو میگم. بقیهٔ چیزها هست بیخودی بارتون رو سنگین نکنید.

۱- بالشت دلخواه: من بالشت سفت رو ترجیح میدم. اینجا انگار آب شده رفته تو زمین ... مگر اینکه عملیات فشرده سازی رو خودتون انجام بدید و با ۴ تا بالشت یه چیزی درست کنید.

۲- پتوی کوچک مسافرتی‌ برای شبهای اول: خیلی‌ جا نگیره، که مثل من عين این بچه یتیمها با کتاب زیر سر و‌ لباس به جای پتو نخوابید. بعدا هم به دردتون میخوره البته.

۳- آبکش: اینجا نمونهٔ ایرانی‌ پیدا نمی‌شه.

۴- گوشت کوب: قبل از اومدن چند نفری گفتن بیار گفتم اینا رو باش، دلشون خوشه، اما دیدم نه، هوس می‌کنید بعد پدر صاحب بچه در میاد با لیوان بکوبه.

۵- کنسرو ماهی‌ و کنسرویجات برای ۲-۳ روز اول: باید سریع مکان خوب برای خرید پیدا کنید.

۶- قابلمه و ماهي تابهٔ مناسب: اینجا گرونه، مثلا باید ۴۰ تا بدید براي یک قابلمه.

۷- لیوان: تا شما برید لیوان بخرید باید صبحها با دست از شیر آب بخورید، بعد هم اینکه لیوان مخصوص ایرانی‌ خودتون رو بیارید، مال اینجاها به سنتیهای ما نمیرسه.

۸- چاقوی میوه خوری و تیز.

9-  CHOPPER: که برای خرد کردن سیب زمینی‌ و‌ پیاز و‌ اینها. اینجا اصلا نیست و باید از چین سفارش بدید. خیلی‌ برای ما به کار میاد، چون در وقت صرفه جویی می‌شه.

۱۰- قاشق چنگال ۳-۴ تا

۱۱- شل و‌ کلاه برای زمستون از نوع خوب. و الا اینجا باید ۳۰ تا بدید یک کلاه بخرید. شال هم بلند باشه مخصوصاً اگر شرق کانادا و آمریکا میاید. دستکش اینجا هست.

۱۲- کاپشن: اگر چیز خوب ایران پیدا کردید بیارید و الا برای یک چیز تقریبا خوب باید ۴۰۰ تا اینجا بپردازید. اما با ۱۰۰ تا ميشه از ایران چیز خوب آورد. کلا لباس اینجا گرونه هر چی‌ میخواید از ایران بیارید.

۱۳- کفش، کتونی ورزشی: به مقدار ۱ سال. اینجا گرونه خیلی‌. مثلا ایران با ۲۰ تومن می‌شه کتونی مناسب خرید. اینجا باید ۶۰-۷۰ تا بپردازید. ارزونتر هم هست اما در پيتيه. کلا کفش و‌ پوشک خیلی‌ گرونه.

۱۴- آجیل: لزومی نداره بیارید چون اینجا همه چیز هست، حتا گردو، خیلی‌ هم فرق نداره با ایران. بادام هندی و‌ زمینی‌ و‌ درختی و‌ گردو اینجا هست، اما انجیر خشک کمه و چیزهای از این قبیل. لذا اگر جا داشتید آجیل بیارید و الا بار خودتون رو سنگین نکنید، اینجا همه چیز هست. خيلي هم با ايران فرق نداره كه بخوايد 5 كيلو از جاتون رو به اين اختصاص بديد. بحث وزن بار هست و الا بياريد هم بد نيست. اگر هم مغازهٔ اصغر ترقه پیدا شه كه خوبه. تو کانادا زیاد هست اما آمریکا ایرانی‌ پیدا نمی‌شه تقریبا.

۱۵- بشقاب ۱-۲ تا.

۱۶- لوازم بهداشت شخصی‌ (البته برای خانومها که آرایش هم جزوش هست و من فضولی نمیکنم) اعم از حوله و‌ مسواک و‌ خمیر دندون و‌ "نخ دندون" و ...

۱۷- کتابهای اصلی‌ رشته: اینجا برا يك کتاب باید ۵۰-۱۰۰ تا بدید.

۱۸- جزوات درسهای اصلی‌ اگر خوب هست.

۱۹- هارد اکسترنال ۵۰۰ گیگ یا بالاتر: اینجا گرونه خیلی.‌

۲۰- فلش دیک: اینجا گرونه.

۲۱- حافظه دوربین عکاسی ۱۶ گیگ یا بالاتر: اینجا کلا برقیجات گرونه ... این لوازمي رو که به پریز نمیخواد بزنید از ايران بیارید.

۲۲- دوبین عکاسی اینجا هست اما خیلی‌ از لحظات زیبا رو از دست میدید تا بخرید اینجا.

۲۳- مواد غذايي در راه: نون پنیر و ...

۲۴- اونهایی‌ که نماز می‌خونن ۲ تا جا نماز بیارن یکی‌ برای منزل و دیگری دانشگاه، و ۴-۵ تا مهر و متعلقات، مفاتیح کامل و قرآن کوچک. جا نماز هم از این بلندها باشه که مشکله زمین نداشته باشید.

۲۵- کیسه فریزر ۱۰ بسته (جايي هم نميگيره): اینجا کمبوده، مثل ما ندران، و ما به ایرانی‌‌ها عادت کردیم که به نظر من بهتر هم هست ماله ایران.

۲۶- ادویه جات: اینجا هم هست اما تا پیدا کنید ممکنه از غذا بی‌ نصیب باشید.

۲۷- کیف دوشی‌ که لپتاپ هم بشه توش گذشت: اینجا باید ۸۰-۱۰۰ تا برای معمولیش بدید یا قراضه باشه و ۴۰ تا. لذا از ایران بیارید و در سفر همش روی کولتون باشه. کیف لپتاپ دوشی‌ نیارید اینجا کسی از اونها استفاده نمی‌کنه خودتون هم اذیت میشید. اما بعضی‌ها با دوشی‌ راحت هستن که خوب هیچی‌.

۲۸- نمکدون ۲ تا

۲۹- شکر و چای کیسه ای برای روزهای اول

۳۰- کتری و قوری کوچک: بسیار لازم می‌شه و اینجا نیست مثل ایران

۳۱- تاخن گير و نخ و سوزن و نخ کلفت که بشه به جای طناب ازش استفاده کرد.

۳۲- چند تا میخ و پیچ. ۱ پیچگوشتی ۲ سؤ و ۴ سؤ: بعدا می‌فهمید برا چی‌ لازم می‌شه.

۳۳- شامپو دلخواه: اینجا هم همه چیز هست اما من نمیپسندم. گرون هم نیستن. اما اگر به شامپوی خاصی‌ عادت دارید بیارید ۴-۵ تا.

۳۴- مايعات در بار دستیتون نذارید، و هر چه هست رو در چمدونها بگذارید و الا ازتون میگیرن و الافي هست، مثل عسل و‌ شامپو و ...

۳۵- عطر و ادکلن تا میتونید: اینجا عطر داره خوب هم داره اما حد عقل ۸۰ تا برای یه كوچيكش باید بدید. ایران مدلهای خوب ارزونتر هست لذا ۵-۶ تا بیارید.

۳۶- کراوات نمیخواد زیاد بیارید، ۱-۲ تا کافیه. اینجا به ندرت پیش میاد کراوات بزنید.

۳۷- لباس تو خونه تا میتونید. شلوارک داخل و بیرون. تیشرتهای خنک. پولیور برای سرما ۲-۳ تا. شلوار داخل و بیرون ۴-۵ تا. پوشاک بیارید: اینجا برای یک شلوار جین باید ۸۰ تا بدید، یک تی‌شرت ۴۰ تا حداقل. ۵ دلاری هم هست تی‌شرت اما شما ازش به جای دستمال هم استفاده نمیکنید. بد نیستن اما نه برای ماها. اینجا هم هم عدهٔ خاصی‌ اونها رو استفاده می‌کنن. يك بار مصرف هست. پوشاک هر چه در توان دارید بیارید. اینجا بنا به سلیقه شما کم پیدا می‌شه، بشه هم خیلی‌ گرونه.

۳۸- موس ۱ عدد اضافی: وسایل برقی از این قبیل ۱ کی‌ زاپاس بیارید.

39- پرده: از نوع پارچه سبك. چون اينجا براتون گرون در مياد. 4 در 4 باشه خوبه. كه بعدا اينجا ببريد.

من کلا خیلی‌ ساده ترتيب همه چيز رو دادم. بعضی‌ها ممکنه خیلی‌ چیزای دیگه آورده باشن اما برای من همینها کافی‌ بود. خیلی‌ از اینها رو هم رو تجربهٔ اینجا بهتون گفتم و خودم نیاوردم. لذا اگر کسی‌ چیزی به فکرش رسید به بقیه بگه که بیارن. اگر خودم باز چیزی یادم بیاد میگم که بیارید.

موفق باشيد.

 

ايران

سلام دوستان.

خوب هستيد؟

والا من درگير سفري اجباري به ايران هستم كه اگر موفق نشم خودم رو برسونم بايد بگذارم و آذر ماه بيام. لذا سرم شلوغه يك مقدار و اگر دير جواب دادم عذرخواهي ميكنم. اما اگر ايران بيام و بتونم، حتما دانشگاه تهران جلسه اي ميگذارم توي يكي از اين كلاسها و اطلاع رساني ميكنم و همه اين وبلاگ رو خلاصه وار ميگم با slide.

اما در مورد هزينه زندگي دانشجويي:

1- مسكن: يك خواب - يك نشيمن - آشپزخانه و ... ماهي 700 دور از دانشگاه و 900 تا 1000 نزديك دانشگاه

و براي دو خواب شما 100 الي 200 تا به اين قيمت اضافه كنيد. اتاق تك با آشپزخانه و حمام و ... نزديك دانشگاه 600 الي 700 و دور از دانشگاه 500 الي 550.

2- خوراك: ماهي 200 اگر بيرون غذا نخوريد. با اين 200 تا از جوجه كباب و هر نوع غذايي كه ميگيد مي تونيد خودوتون درست كنيد و ميتونيد هر ميواه اي خواستيد بخوريد. هر وعده غذاي بيرون ميشه 15-20 تا حداقل. در صورتي كه گوشت گوسفند كيلويي 10 تا حدودا هست و يك مرغ كامل 6-7 تا. ببينيد باهاش چند وعده ميشه غذا درست كرد :) 5 تا پرتغال 2$. سيب زميني كيلويي 1-2$. كلا ميوه جات تا 3-4$ بيشتر نيستن. يك كاهو بزرگ 1$. نون 5 تا انداره لواش 2$ اما بسيار با كيفيت و دو لايه. ماكاروني 2$. مواد غذايي تقريبا 2 برابر ايرانه. اما ميوه جات به نظر من اينجا حتي هم قيمت ايرانه. گرچه حقوق 10 برابر ايرانه. البته بسته به جاي خريد هم داره. از مغازه خوشگله سر كوچه بخريد سيب كيلويي 5000 تومان. از اصغر ترقه بخريد كيلويي 2000 تومان. فرقي هم نداره. بي كلاس هايي مثل من كه ادعايي هم ندارن ميرن چيز خوب مي خرن اما از جا ارزونه. البته دانشجوها همه اينجا اينجورين نه تنها من باشم. البته اصغر ترقه اينجا مثل مغازه گرون خوشگله سر كوچه ايران ميمونه. اگر دو نفر باشيد ماهي 350-400 ميشه اون 200 تا. به نظر من همه چي ميشه با اون 200 تاخورد. از ماهي و كباب و ... تا هر ميوه اي كه بگيد اون هم روزانه. به شرطي كه خودتون درست كنيد غذا رو. 

3- تلفن: ماهي 30-60$

4- اينترنت: ماهي 30$

شارژ: اگر روي اجاره خونه نباشه ماهي 20-30$. اما گرمايش روي خونه هست.

5- خرج ديگه اي نداريد. جر بليط 1500 متوسط براي رفت و برگشت ساليانه. اما شما ماهي 200 تا هم بگذاريد براي برج و هزينه هاي غير قابل پيش بيني.

لذا ماهي 700 تا متوسط مجردي خرج داريد (اگر همه چي بخوريد اما ولخرجي نكنيد) به شرطي كه هم خونه داشته باشيد. ماهي 1000 تا براي تك نفري زندگي كردن.

متاهل ها دور از دانشگاه خونه بگيرن (30 دقيقه با اتوبوس و مترو) و قانع باشن، ماهي 1100 تا 1200. 

هزينه هاي ديگر:

عطر: 40 تا 100 تا حداقل. 

سرويس دوچرخه: 20$

كوتاه كردن مو و ناخن: 20$

روغن مايع 1 ليتري: 4$

برنج خوب: كيلويي 2$

4 سيب بزرگ سرخ: 1$

يك دست تشك و پتو براي روي تخت يا خواب روي زمين: 200$

ميز تحرير: 100$

صندلي Office بزرگ: 150$

تخت: 200$

بستني: 2-10$ بسته به نوع

تخمه: 1$ 300 گرم

كيك تولد: 15$ 1-2 كيلو

آدامس موزي: 1$ سه بسته هر كدام 5 تا

ماشين: 2000 (دست دوم و قديمي سال 2000) تا 8000 براي نو و به روز اما نه ديگه پورشه

شلوار و بلوز: جنس خوب از 20$ به بالا (البته off هم ميخوره كه بهترين زمان براي خريده. مثل بعد از Jan)

اتو: 20$

هيتر: 20$

اينها همه براي جنسهاي تقريبا خوب و معمولي هست (دانشجويي) و همه هم متوسط پايين هستن. اما جنسها در حد خوب ايرانه. حالا باز هم قيمتي بود كه من فراموش كرده بودم بگيد.


با آروزي موفقيت براي كنكور قبول شده هاي ارشد 89. قبول نشده ها هم دوباره بخونن. كمي شانس هم دخيله. نبايد ناگفته بمونه.