شنيده ها، درست ها و نادرست ها از ايران و كانادا و آمريكا 3
1- براي دريافت آپديت در اين وبلاگ ايميلي سفيد با موضوع member به usdoctoral@gmail.com بزنيد.
2- ايميلها و نظرات رو انگليسي يا فارسي بنويسيد و نه فينگليش لطفاً.
3- لطفاً از ايميل به جاي دادن نظر خصوصي استفاده كنيد چون نمي تونم هندل كنم (مي بخشيد).
4- سايت دانشجويان ايراني در كانادا و آمريكا www.applyabroadnow.com
5- سايت زبان www.LBNnow.com رجوع شود به قسمت دانلود فايلهاي زبان: فلش كارت و فايلهاي صوتيگفته اند:
"در مورد کار عرض کنم ایران هر کاره ای بوده اید اینجا آن کار را نمی توانید انجام دهید مگر در موارد استثنایی. فکر کارهایی مانند فروشندگی در مغازه دست سه ، بوتیک، سلمانی یا پیتزایی یا پیک یا دلیوری باشید و صندوقدار فروشگاه و اینها باشید. بخصوص اول کار، تازه اگر آنها را هم بگیرید شانس آورده اید. کار کردن در مک دونالد و تیم هورتون و استار باکس هم بد نیست. بخور و نمیری هست. عرض کردم اگر ایران هواپیما هم تعمیر می کردید اینجا به شما کار درست و حسابی نمی دهند. اول از تی کشی شروع می شود حالا هر سنی باشید. خوش شانس باشید و یک کم انگلیسی بدانید و حساب و کتاب ممکن است صندوقدار بانک یا تلر بشوید. البته پارتی لازم دارد."
تحليل من:
بگذاريد در ابتدا در مورد مهاجرين در كانادا صحبت كنيم. اين گفته هاي بابا به نظر من در مورد 80 درصد مهاجرين مصداق داره.
ببينيد، وقتي يك مهاجر ميره كانادا، در ابتداي ورود خب كار نداره و كاملا با محيط نا آشنا هست. كلا آدم يكي دو ماه طول ميكشه كه خودش رو با محيطش وفق بده. طبيعتا تا اون مدت اصلا نمي تونه كاري انجام بده. بسته به قدرت افراد مختلف، اين بازه مي تونه دو هفته هم باشه و اگر خيلي طرف بد قلق باشه تا دو ماه هم طول مي كشه.
شما وقتي يك مهاجر وارد كانادا مي شه، تا هفته اول به دنبال خونه هست و تا اون مدت يه جايي رو موقتا مي گذرونه. بعد تازه ميفتن دنبال خريد وسايل خونه و اگر وضع ماليشون خوب باشه كه معمولا از اقشار متوسط به بالاي جامعه هستن، ماشين هم در بدو ورود مي خرن. بعضي ها ميرن 40000 دلار مي دن صفر ميخرن و برخي هم مي رن و 3000 تايش رو مي خرن. اينها همه مال دو هفته اول هست. بعد از اون تازه وقت مي كنن يه كم برن اينور اونور بگردن و ببينن اون جايي كه اومدن كجا هست. كارهاي اداري، اپلاي كردن براي بيمه درماني و ما بقي كارهاي اداري هم تو هفته دوم و سوم معمولا انجام ميشه و تا اين زمان بايد از جيب به شكم مبارك زذ.
فرض كنيد شخصي در ايران تو بازار بوده و يا مثلا يه ليسانس بازرگاني يا مديريت يا مهندسي داشته. اين شخص در كانادا در بدو ورود كاري نمي تونه با مدركش بكنه. شايد بعد از بدو ورود هم نتونه كاري كنه با اون مدرك. پس عملا به قولي بايد اون مدرك رو بذاره دم كوزه (يا در كوزه: من نمي دونم) و مابقي ماجرا. تو كانادا الان خيلي رقابت براي كار هست و خود كساني كه توي كانادا مدرك گرفتن براي كار تو صف ايستادن چه برسه به مهاجر ها. براي همين بايد به فكر كار ديگه اي بود. به همين دليله كه بيشتر مهاجرها اينجا به دنبال درس خوندن ميفتن بعد از اينكه خودشون رو شناختن.
البته در برخي جاها نياز به نيروي كار هست و با مدرك ايران به شرط داشتن تسلط به زبان مي تونيد كار پيدا كنيد. مثلا يكي از دوستان هست رفت كبك و بعد چون از ايران فرانسه خونده بود، دو ماه بعد از وارد شدن به كبك تونست تو يه شركت نقتي كار پيدا كنه. بعدا مدرك فوقش رو هم داد ارزيابي كنن كه اگر ا ون هم درست بشه تو كارش ترقي مي كنه. اما خب در كنار همين دوست، دوست ديگري هم هست كه تو ايران از اين با عرضه هايي بوده كه بيزينس داشته اما به اون سرعت نتونسته پيشرفت كنه اون هم چون زبان درست و حسابي بلد نبوده. تو كبك استثنا اينه كه اگر كسي زبان فرانسه بلد باشه سود كرده. چون خود كبكي ها خيلي كارشون درست نيست و به نيروي متخصص فراواني نياز دارن. بعضي وقتها آدمهاي با سطح دانش تخصصي پايينتر، از كشورهاي هند و پاكستان و چين، تنها چون فرانسه بهتر مي دونن كار پيدا مي كنن. در استانهاي ديگه وضع فرق داره. مثلا توي تورنتو و يا ونكروور درسته كه زبان انگليسي هست و ايراني ها هم خوب بلدن اما اونحاها اشباع هست و پيشرفت بسبار سخته. اصلا به خاطر همين انگليسي زبان بودنش خيلي از مهاجرها اونجا رو انتخاب مي كنن. اما در كنار اين شهرها، شهرهاي ديگر و كوچك تري هم هستن كه احتياج به نيروي كار دارن و ما چون زبان انگيسيمون بهتر از چيني ها و هندي ها و پاكستاني ها هست خيلي راحت تر پيشرفت مي كنيم. مثلا توي ادمونتون و شهرهاي ديگر استانهاي مياني مي دونم كه اينجوري هست. ولي از طرف ديگه خب اون حال و هوا و فضاي شهرهاي شلوغ رو ندارن و اونهايي كه دنبال شلوغي هستن اگر اينجاها برن دپرس ميشن. بديش اينه كه كسايي كه مهاجرت مي كنن چون بعد از طي كردن مراحل زيادي به اون نقطه رسيدن هيچوقت بدي ها و نقص هاي اون جايي كه بهش رسيدن رو نمي گن و نمي تونن قبول كنن در برخي مراحل شكست خوردن و براي همين از همه نميشه اطلاعات درست گرفت. از هر كسي مي پرسي مي گه همه چيز گل و بلبل و سنبله.
لذا شما در بدو ورود دچار اين مشكلات هستيد و بايد كم كم راه خودتون رو پيدا كنيد و وارد بازار كار بشيد. همونطور كه قبلا هم گفتم اينجا به دنبال يه شبه پولدار شدن نبايد بود و به قولي خود اينها روز خرجن اما اون خرجه هميشه هست و قطع نميشه.
درسته كه در بود ورود اين مشكلات هست و بيكاري هم هست اما دولت به جورايي اون مقدار مينيمم رو براي مهاجرها فراهم مي كنه. مثلا در كبك شما چون زبان بلد نيستيد، دولت براتون كلاس فرانسه مجاني مي گذاره 8 ساعت در روز و بهتون 700 دلار حدودا حقوق ميده. اگر زبان بلد باشيد و بريد كالج، به شما 900 دلار در ماه حقوق مي ده و در عوض شما هم مدرك كانادايي مي گيريد و مي تونيد بريد دانشگاه و يا با همون مدرك يه كار بخور نميري پيدا كنيد. مهم تو كانادا اينه كه شما اگر كارگري هم كنيد ساعتي 10 دلار حقوق داريد و ميشه ماهي 1600 دلار. اگر اين رو به دولت گزارش نكنيد و بخواهيد از بيمه بيكاري هم استفاده كنيد ماهي 1000 تا ميگيريد نفري و با توجه به اين كه به بچه هم 600 دلار حقوق مي دن ماهيانه، ديگه زندگيتون مي چرخه. لذا اين مقدار حقوق براي شما توي كانادا زندگي بهتري رو نسبت به ايران فراهم مي كنه. مي تونيد تفريح بريد هر هفته، غداي خوب بخوريد، سفر بريد و هر چيزي كه نياز بهش داريد رو بخريد بدون اينكه دغدغه داشته باشيد. اما خب اگر ماشبن 40000 دلاري بخوايد و سفرهاي اروپا و لب ساحل هاوايي، با اين پولها نميشه. در واقع، يك مهاجر، با كارگري توي كانادا، زندگي يه استاد دانشگاه تو ايران رو داره. تنها مشكل كرايه خونه هست كه بايد هر ماه 1000 دلار براش كنار بگذاريد با يكي دو تا بچه. چون پول پيش نمي گيرن، مجبوريد همه رو نقد بديد. دستشون درد نكنه، اينها هم مي دونستن چه كار كنن كه براي خودشون در آمد ايجاد بشه و چون قسمت اعظمي از جمعيت رو مهاجرين تشكيل مي دن اين روش گرفتن كرايه باعث ايجاد درآمد هنگفتي براي خود كانادايي ها ميشه. مي دونن دارن چه كار مي كنن و عاشق چشم و ابروي ما نيستن. اگر همين جمعيت مهاجر نباشه، حقوق فرزند نباشه، تسهيلات زبان و غيره نباشه مطمئن باشيد كسي پاش رو تو كانادا نمي ذاره. چون پا گرفتن سخته. اينها هم چون مي دونن بعد از 30 سال همه نسلها منقرض ميشه تو كانادا مجبورن اين تسهيلات رو بدن. از كجا ميارن؟ از پول مهاجرهاي سرمايه گذاري كه كم هم نيستن، از ماليات هاي مردم كه هم از خود كانادايي ها ميگيرن و هم از خود مهاجرها.
اينكه مي گم كار كارگري اينطور نيست كه اينحا آجر بالا بندازيد؛ بلكه همين كار توي رستوران هاي بزرگ و شركتي (مك دونالد و تيم هورتونز و ...) و نيز جاهاي ديگه مثل بسته بندي ها و تي كشي توي همون تيم هورتونز و مك دونالد و جاهاي ديگه منظورم هست. اين رو راحت بگم كه شما تو چند سال اول اگر مدرك كانادايي نداشته باشيد چون بايد به اين كارها بپردازيد بهتون به چشم پايين نگاه ميشه. اما در كنار اين شغلها، هستن كساني كه با سرمايه اومدن و يا مغازه لوازم يدكي زدن و كافيه بريد خونه زندگيشون رو ببينيد و يا مثلا رفتن يه تيم هورتونز خريدن و در آمدهاي ميليوني دارن در سال. كلا اگر سرمايه داشته باشيد و كار بلد باشيد، مي تونيد مثل ايران كار كنيد و خوب زندگي كنيد. مثلا با به سرمايه 30 هزار دلاري مي تونيد اگر زرنگ باشيد براي خودتون بزينسي راه بندازيد و كسب درآمد كنيد. حداقل از تو رستوران كار كردن بهتره. كم در مياريد اما خودتون آقاي خودتون هستيد. البته براي خانمهايي كه تنها ميان وضع به شدت سخت تره. اينجا به نظر من يكي از نقاطي هست كه فرق بين زن و مرد از نظر توانايي هايي مختلف سنجيده ميشه. نه اينكه خانمها هميشه پايين تر باشن. بعضا برخي ها از خيلي از مردها هم بالاتر هستن و توانايي هاي بيشتري دارن اما اگر يه نگاه كلي بندازيد، مي بينيد كه يك خانم تنهايي اينجا شايد دووم نياره و اون تواتمندهاش هم با سختي هاي زياد پيشرفت كنن (كه مي كنن بالاخره) اما يه مرد اينجا مياد و نه تنها خودش بلكه يك خانواده رو مي چرخونه (البته به كمك خانمها). در واقع مي خوام بگم درسته هر دو تا كنار هم هستن اما برخي كارها هست كه مردها خوب نمي تونن انجام بدن و برخي كارها هم هست كه خانمها بايد به دست مردها بگذارن و از اين نظر تفاوت محسوسي بين زن و مرد هست (حالا فمينيستها بيان تا بحث كنيم).
زندگيه كساني كه اينحا مهاجرتي ميان تو يكسال اول خيلي تعريفي نيست. بعد از يكسال يك عده خودشون رو مي كشن بالا و برخي هم كشيده ميشن پايين و شروع ميكنن لعنت به دنيا فرستادن (البته اگر ايران در ناز و نعمت بوده باشن). كساني كه تو ايران سرمايه نداشتن و روي بازوي خودشون از اول مي خواستن حساب كنن تو كانادا از حداقليات زندگي بر خلاف ايران برخوردار خواهند بود. مي تونن ازدواج كنن بدون دردسر، خونه داشته باشن و زندگيشون بگذره. دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره. شما اگر بخوايد تو ايران كارگر باشيد به كجا مي رسيد؟ نه خونه اي نه كاشانه اي، نه كرديتي نه وامي، نه احترامي، ... اما تو كانادا بيشتر اونها رو داريد. درسته با حقوق كارگري هيچوقت نمي تونيد ماشين مدل بالا بخريد و يا خونه داشته باشيد براي خودتون، اما ماشين مدل پايينتر كه از 206 ايران بهتره مي تونيد با 3000 دلار داشته باشيد. خونه هم كرايه اش در مياريد و ميديد. در عوض تفريح داريد، بچه هاتون آينده دارن. الان تو كانادا به هر بچه به غير از اون 600 دلار ماهيانه، ماهي 500 دلار براي هزينه تحصيل ميدن. اين پول رو به دست پدر و مادر نمي دن و بچه وقتي شد 18 سالش و خواست بره مثلا پزشكي بخونه هر جاي دنيا، از اون پول كه حدود 100 هزار دلار ميشه مي تونه هزينه كنه و تو اين تنگنا قرار نگيره كه پدر و مادر بگن نداريم.
تو كانادا از همه مهمتر اينه كه مردم به هم احترام مي ذارن و دزدي كمه. تو ايران متاسفانه اين دو تا خيلي زياد شده. خيلي ها دستشون توي جيب بقيه هست. مثلا اين همه ميگن بنزين گرونه و هزينه بالا رفته و ... خب شما ببينيد چقدر جاده هراز شلوغه آخر هفته ها. اينها از كجا ميارن؟ برخي مردم تهران از كجا ميران تو پاساژهايي خريد مي كنن كه قيمتهاش نجوميه؟ يا مهموني هايي ميگيرن كه يك شبش حقوق 10 تا كارگره؟ همه ميگن مشكلات زياده اما خيلي ها اونها رو اصلا حس نمي كنن.
اون دسته اگر برن كانادا دپرس ميشن. مي تونن برن اما نميرن. چون سرمايه اش رو كه دارن اما براي چي برن؟ اونها مي مونن و كساني كه جيبشون در دست اينها قرار گرفته و نيز نخبه ها و درس خونها و غير سرمايه دارها با هزار سختي به فكر ادامه تحصيل و مهاجرت ميفتن. اينه زندگي ما ...
موفق باشيد.
اطلاعات مربوط به پروسه اپلای کردن برای دانشگاههای آمریکا و کانادا